ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت // نجواي مهدوي

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت

دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت

 

مانند مرده ای متحرک شدم، بیا

بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت

 

می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر

دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت

 

دنیا که هیچ، جرعه آبی که خورده ام

از راه حلق تشنه من، مثل سم گذشت

 

بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم

از خیر شعر گفتن، حتی قلم گذشت

 

تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم

یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت

 

مولا! شمار درد دلم بی نهایت است

تعداد درد من به خدا از رقم گذشت

 

حالا برای لحظه ای آرام می شوم

ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت

 

سید حمیدرضا برقعی

شاعر شدم برای تو، یا ثامن الحجج // مرثيه حضرت انيس النفوس(ع)

شاعر شدم برای تو، یا ثامن الحجج

دارم به سر هوای تو، یا ثامن الحجج

 

هستم فقط گدای تو، یا ثامن الحجج

دست من وعطای تو، یا ثامن الحجج

*

آقا فدای تو  پدرم مادرم خودم

آقا فدای تو پسرم همسرم خودم

*

آقا دلیل شعر و غزلواره ها شما...

شور میان این همه چارپاره ها شما...

 

تنها انیس و مونس بیچاره ها شما...

تنها امید بخشش بدکاره ها شما...

 *

بی سود و منفعت همه جا ورشکسته من

آن که به شوق دیدنت این جانشسته من

 *

جانم تصدق سرتان دست من بگیر

بودم همیشه نوکرتان، دست من بگیر

 

آقا قسم به خواهرتان دست من بگیر

مولابه حق مادرتان دست من بگیر

 *

"دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت

بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت "

 *

با اینکه ای رئوف خدا، نوکری بدم

اما مجاورت شده ام، اهل مشهدم

 

با روسیاهی ام به حریم تو رو زدم

آقا! تورا به جان جوادت مکن ردم

 *

از من دو ماه سینه زنی را قبول کن

آقا! تو را به ام ابیها قبول کن

 *

من آخر صفر همه ساله خدایی ام

من با نگاه لطف شما مجتبایی ام

 

شکی ندارم از کرمت کربلایی ام

مابین روضه های شما نینوایی ام

 *

بال و پرم بده و مرا تا خدا ببر

منت سرم نهاده مرا کربلا ببر

 *

آقا! اجازه می دهی از خادمان شوم

یا لاقل میان حرم پاسبان شوم

 

چیزی نمانده از غمتان چون خزان شوم

میخواهم از برای شما روضه خوان شوم

 *

حالم گرفته از غم تو گریه می کنم

دارم به حال دَرهم تو گریه می کنم

 *

آقا نوشته مقتل تان، خورده ای زمین

در راه خانه، جان جهان، خورده ای زمین

 

پنجاه بار امام زمان خورده ای زمین

خیلی شبیه مادرمان خورده ای زمین

 *

سرگیجه داشتی وسرت درد میگرفت

ای ناتوان ترین کمرت درد می گرفت

 *

آقا نوشته مقتل تان دست و پا زدی

تا دست و پا زدی پسرت را صدا زدی

 

آتش به قلب حضرت خیرالنساء زدی

با گریه گریه ناله ی وا کربلا زدی

*

از ره رسید جواد وسرت را بغل گرفت

اذن ورود حضرت پیک اجل گرفت

 

آقا خودت بیا و بگو کربلا چه شد ...

فرجام کار زاده خیرالنسا چه شد...

روز ده محرم خون خدا چه شد ...

ریحانه ی رسول خدا - مصطفی - چه شد

 

یابن شبیب در همه جا غرق شور و شین

ان کنت باکیا لشیء فابک للحسین (ع)

 

یابن الشبیب قامت او دال کرده اند

جد مرا راهی گودال کرده اند

حتی تنش لگد زده پامال کرده اند

با سم مرکبی بدنش چال کرده اند

 

یابن الشبیب جد مرا سر بریده اند

با نعل تازه بر تن پاکش دویده اند

 *

یابن شبیب عمه ی ما بود و اشک و آه

یابن الشبیب عمه ی مابود و خیمه گاه

 

یابن الشبیب عمه ی ما بود و قتلگاه

یابن الشبیب عمه ی ما بود وصد نگاه

 *

تا قبل از این عمه ی ما هم حجای داشت

هم روسری و چادر و هم یک نقاب داشت

*

علیرضا خاکساری

غريبي، بي كسي، منزل به منزل

غريبي، بي‌کسي، منزل به منزل

خبر دارد ز حالم چوب محمل

چهل روز است در سوز و گدازم

فقط خاکستري جا مانده از دل

 

چه باراني دو چشم آسمان است

چه طوفاني دل اين کاروان است

کنار قبر سالار شهيدان

همه جمعند و زينب روضه ‌خوان است

 

شبيه آتش است اين اشک خاموش

که مي‌ بارد ز چشمان عزاپوش

رباب است اين که با لالايي خود

کنار خيمه‌ ها رفته ست از هوش

يوسف رحيمي

اندوه های قلب تو از سرمه رنگ داشت // مرثيه حضرت زینب(س)

اندوه های قلب تو از سرمه رنگ داشت

از زخم ، صبح آینه ات شام زنگ داشت

 

خون بود لخته لخته به چشم تو می نشست

لختی اگر وداع برادر درنگ داشت

 

از روی تل برای پیمبر سخن بگو

این گیسوان کیست که قاتل به چنگ داشت؟

 

دیدی که از دلت عطشِ بوسه می چکد

از آن گلو که از شفق و لاله رنگ داشت

 

خطبه شکن شده است کسی که به نیزه ها

آیات وحی بر لبش آغوش تنگ داشت

 

 

سر را بزن به چوبه ی محمل که روی نی

پیشانی برادرت ، اندوه سنگ داشت

جواد محمد زمانی

در واژه های شعر تو دیدم وقار را // مدح حضرت زینب(س)

 در واژه های شعر تو دیدم وقار را

حُجب و حیای ِ فاطمی این تبار را

 

با تیغ خطبه فاتح صفین کوفه ای

مولا سپرده دست شما ذوالفقار را

 

در اوج بیکران خودت مست می کِشی

هفتاد ودو ستاره دنباله دار را

 

درس حجاب می دهد این آستین شرم

معنا کنید روسری وصله دار را

 

با واژه های «هیزم» و«مسمار» و«شعله ها»

آتش زنید مستمع بی قرار را

 

خانم اگر اشاره به طشت طلا کنید

خون گریه می کنیم خزان تا بهار را

 

چشمت به غیر چشم حسینت ندیده است

دیدی کنار طشت، بساط قمار را

 

زینب کجا و مجلس نامحرمان کجا!

از دست داده ام به خدا اختیار را

 

این بوی سیب چیست؟ دوباره گرفته ای-

بر روی دست پیرهن شهریار را

 

اکسیر اشک روضه تان مس طلا کند

وقتش رسیده است بسنجی عیار را

 وحید قاسمی 

ای آنکه شکستی کمر فاصله ها را // مدح حضرت زینب(س)

ای آنکه شکستی کمر فاصله ها را

بگذاشته ای پشت سرت مرحله ها را

 

از برکت چشمان مسلمان تو داریم

سوگند به سجاده ی تو نافله ها را

 

ای آنکه کشیده است بیابان به بیابان

ردّ قدمت زحمت این آبله ها   را

 

بگذار به جای تو در این قافله باشم

شاید بتوانم بکشم سلسله ها را

 

یک لرزه بیانداز بر این معجر سبزت

تا اینکه ببینم گذر  زلزله ها   را

 

غیر از تو کسی همّت اینگونه ندارد

پایان برساند همه ی غائله ها را

 

آنروز که پابوس حریم تو بیائیم

احرام ببندیم تن قافله ها را

 علی اکبر لطیفیان 

تو نوری و خورشید هم خاکستر توست // مرثيه حضرت زینب(س)

تو نوری و خورشید هم خاکستر توست

پرواز صد جبریل در بال و پر توست

 

این آیه های مریم در حال تنزیل

یا آبشار رشته های معجر توست

 

تا ردّ پای سجده هایت را گرفتم

دیدم تو نوریّ و خدا در باور توست

 

فریادهای زخمی دیروز گودال

امروز روی شانه های حنجر توست

 

می خواستی زیبا ببینی کربلا را

یعنی حسین بن علی هم بی سر توست

 

با محمل عریان تو را سنخیّتی نیست

تو زینبی ، پرده نشینی بهتر توست

 

مردم نمی بینند حتی سایه ات را

هجده سر نیزه نشین، دور و بر توست

 

مجموعه ی دردی ، گلستانِ کبودی

رنگین کمانی ، مدّعایم پیکر نوست

 

فردا که پا در عرصه ی حق می گذاری

معلوم می گردد قیامت محشر توست

 علی اکبر لطیفیان

ایوب دل شکسته ی با آن همه مقام // مدح و مرثيه حضرت زینب(س)

ایوب دل شکسته ی با آن همه مقام

 شاگرد درس صبر دبستان زینب است

 

 هرگز نگو که چادرش آتش گرفته است!

 این شعله های خیمه، گلستان زینب است

 

 اصلاً عجیب نیست شکست یزدیان

 وقتی حجاب سنگر ایمان زینب است

 

او پس گرفت هستی خود را زگرگها

 پیراهنی که مونس کنعان زینب است

 *

امروز اگر حسینی و پابند مذهبم

مدیون گریه های فراوان زینبم

 *

باور نمی کنم سر بازار بردنت  !

نامحرمان به مجلس اغیار بردنت

 

از سینه ی حسین، تو را چکمه ای گرفت

از کربلا به کوفه، به اجبار بردنت

 

پای سفر نداشتی ای داغدار درد !

با یک سر بریده، به اصرار بردنت

 

پهلو کبود! گریه کنان تازیانه ها

با خاطراتی از در و دیوار بردنت

 

فهمیده بود شمر غرورت شکسته است

از سمت قتلگاه علمدار بردنت

 

تو از تمام کوفه طلبکار بودی و...

در کوچه هاش مثل بدهکار بردنت

 

در پیش گریه های تو این گریه ها کم است

«سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است»

 وحید قاسمی

ما ریزه خوار سفره ی احسان زینبیم // مدح حضرت زینب(س)

ما ریزه خوار سفره ی احسان زینبیم

مدیون لطف و فضل ِ فراوان زینبیم

 

بال ملخ به شانه ی چشم فقیر ماست

عمریست مور مُلک سلیمان زینبیم

 

ما را پیام خطبه ی زینب نجات داد

شکر خدا که جمله مسلمان زینبیم

 

پیغمبرانه سینه زنان را بهشت برد

ما قوم دربه در شده، سلمان زینبیم

 

ما را غلام حلقه به گوشش نوشته اند

فرموده کردگار:«که از آن زینبیم »

 

ما مثل زلف نیزه نشینان قافله

از کربلا به کوفه پریشان زینیبم

 

جان می دهیم عاقبت از غصه اش که ما

کشتی شکست خورده ی طوفان زینبیم

 

در زیر کوه غم به خدا شکوه ای نکرد

حیران و مات ِ عصمت و ایمان زینبیم

 

با خیمه های سوخته معجر درست کرد

مبهوت ابتکار درخشان زینبیم

 وحید قاسمی

باز این چه شورش است که در اربعین توست // اربعين // زيارت كربلا

باز این چه شورش است که در اربعین توست

باز این چه ماتم است که دلها غمین توست

 

زوار اربعین تو ایمانشان  سر  است

ایمان علامتی است که در اربعین توست

 

موکب به موکب از تو فقط حرف می زنند

این شور و عشق و زلزله ی آتشین توست

 

در قتل تو حرارتی از جنس آتش است

شوق زیارت تو  الفبای دین توست

 

سمعا و طاعتا به لب هر چه زائر است

اهلا و مرحبا به زبان آفرین  توست

 

جمعیتی به یاری ات از جان گذشته اند

این پاسخی به ناله ی هل من معین توست

 

بنگر رباب ها، علی اصغر به روی دست

بنگر هنوز حرمله ها در کمین توست

 

با زائران خویش بگو عاقبت به خیر

زیرا بهشت قطعه ای از سرزمین توست

 

قافیه را به مادرتان هدیه می دهم

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست

 

سجده به سنگ می کنم و گریه می کنم

چون یادگار زخم عمیق جبین توست

*

شاعر:حجت الاسلام موحدي

از ماه سراغ تو گرفتم كه كجايي// محرم مهدوی

از ماه سراغ  تو گرفتم كه كجايي
چشمش پر اختر شد و گفتا كه سه جايي

يا بين بقيع خاك نشسته به هوايت
يا پشت سر قافله يا كرب و بلايي

چون حضرت سجاد روي ناقه نشسته ست
امشب به مدينه به گمانم كه نيايي

همگام قدمهاي پر از آبله هستي
همپاي يتيمان و رئوس الشهدايي

از لحظه آغاز سفر با غل و زنجير
از كنگره عرش بلند است صدايي

اين ناله زهراست كه مي گويد از آن شب
مادر به فداي تو كه سرگرم خدايي

اموال تو غارت شده ي هر دله دزدي
دور سر تو خنده هر بي سرو پايي

بي حاجت خود آمدم اي يوسف زهرا
من هيچ ، بميرم كه پر از مشغله هايي

من آمدم امشب به عزاي تو بگريم

اي صاحب عزا جان به فداي تو كجايي


محمود کریمی

به نام نامی سر، بسمه‌ تعالی سر // مرثيه حضرت سیدالشهدا (ع)

به نام نامی سر، بسمه‌ تعالی سر

بلند مرتبه پیکر، بلندبالا سر

 

فقط به تربت اعلی، سجده خواهم کرد

که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت، هرجا سر

 

قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق

که پر شده است جهان، از حسین سرتاسر

 

نگاه کن به زمین، ما رایت الا تن

به آسمان بنگر، ما رایت الا سر

 

سری که گفت من از اشتیاق لبریزم

به سرسرای خداوند می‌روم با سر

 

هرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم

مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر

 

همان سری که یحب الجمال محوش بود

جمیل بود، جمیلا بدن، جمیلا سر

 

سری که با خودش آورد بهترین‌ها را

که یک به یک، همه بودن سروران را سر

 

زهیر گفت حسینا بخواه از ما جان

حبیب گفت حبیبا بگیر از ما سر

 

سپس به معرکه عابس، اجنمی گویان

درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر

 

بنازم ام وهب را، به پاره تن گفت

برو به معرکه با سر ولی میا با سر

 

خوشا بحال غلامش، به آرزوش رسید

گذاشت آخر سر روی پای مولا سر

 

چنان که یک تن دیگر به آرزوش رسید

بروی چادر زهرا گذاشت سقا سر

 

در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد

همان سری است که برده برای لیلا سر

 

همان سری، همان که احمد و محمود بود سر تا پا

همان سری که خداوند بود، پا تا سر

 

پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد

پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر

 

میان خاک کلام خدا مقطعه شد

میان خاک، الف، لام، میم، طا، ها، سر

 

حروف اطهر قرآن و نعل تازه اسب

چه خوب شد که نبوده است بر بدنها سر

 

تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود

به هرچه هرکه دلش خواست داد، حتی سر

 

جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است

جدا شده است و نیافتاده است از پا سر

 

صدای آیه کهف الرقیم می‌آید

بخوان، بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

 

بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام

که آفتاب درآورد از کلیسا سر

 

عقیله، غصه و درد و گلایه را به گفت

به چوب، چوبه محمل، نه با زبان، با سر

 

دلم هوای حرم کرده است می‌دانی

دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر

سيد حميدرضا برقعي

به جاي شیر ، تیر نوش کرده بود اصغرت // مرثيه حضرت سیدالشهدا (ع)

به جاي شیر ، تیر نوش کرده بود اصغرت 

و بعد  تیر و تیغ و نیزه  می زدند  بر سرت


" کنار درک -غربت - تو كوه از كمر شكست" 

چقدر زخم تشنه مانده است روی پیکرت


سر حسین(ع) تشنه لب هنوز  روی نیزه هاست

زمانه خاک بر سرم،  زمانه خاک بر سرت 


 هزار سال رفت و تو هنوز زخم می خوری

هزار سال رفت و تازه است زخم حنجرت


هزار سال رفت و دسته دسته قوم كوفيان

گرفته تیغ بر کف ایستاده در برابرت


سر به روي نيزه ات حقيقت محمدی ست

چرا زمانه  پی نمی برد به اصل جوهرت؟


بیا کنار خيمه هاي تشنه لب نگاه كن

ببین که زخم تیرها چه کرده با برادرت


شب وداع آمد و سری زدم به مجلسی

که شعله اش اگرچه بود نام پاک مادرت


تمام شب شکسته  سینه می زدم به یاد تو

و لشكري که اسب می دواند روی پیکرت...

***

نشسته ام  به یاد روزهای دور کودکی

شکسته  دم گرفته ام به یاد دیده ی ترت 


سلام می کنم سلام می کنم به زخم تو 

سلام می کنم  به عطر جمله های آخرت


سلام ما سلام ما به تشنگان کربلا 

سلام ما سلام ما به اکبر و به اصغرت 

                                 

ظهر عاشورای سال 1392


علیرضا قروه

قصد كرده است خدا جلوه ي ديگر بكشد //مدح حضرت زینب(س)

قصد كرده است خدا جلوه ي ديگر بكشد

سوره يِ مريمي از سوره يِ كوثر بكشد

 

بگذاريد همين جا به قدش سجده كنم

نگذاريد دگر كار به محشر بكشد

 

دختر اين است اگر، فاطمه پس حق دارد

از خداوند فقط مِنَّت دختر بكشد

 

مادر دَهر نزائيد و نخواهد زائيد

آنكه را از سر اين آينه معجر بكشد

 

بالِ جبريل به اين قُبه تمايل دارد

تا دمشق هست چرا جاي دگر پر بكشد؟!

 

زينب آنقَدر بزرگ است كه آماده شده است

يكسره جام بلاي همه را سر بكشد

 

قبل از ايني كه خودش جلوه كند آماده ست

عالمي را به تماشايِ برادر بكشد

علی اکبر لطیفیان

راز پوشيده شدن مي خواهي // مرثيه حضرت سیدالشهدا (ع)

راز پوشيده شدن مي خواهي

كمي از چادر من مي خواهي

 

اين چنيني كه ز هم پاشيدي

قدر يك دشت كفن مي خواهي

هادی جان فدا

سر مي شود زمانه ولي بي تو غرق آه * محرم مهدوي


سر مي شود زمانه ولي بي تو غرق آه

جان مرا رسانده به لب بغض گاه گاه

 

سر رفته انتظار کسي که به ياد تو

مي دوخت چشم حسرت خود را به سوي ماه

 

تو حاضري و ما همه در بند غيبتيم

يعني نجاتمان بده از اين شب سياه

 

آقا علاج رو سِيَهي چيست غير اشک؟

حالا به سوي روضه ات آورده ام پناه

 

ای ملجأ همیشه ی ابن سَبیل ها

جا مانده ام شبیه یتیمی میان راه

 

يک دم بيا به خیمه ی ما، جان مادرت!

آتش بزن دل همه را با شرار آه

 

بايد شوي تسلي آن قلب مضطرب

آقا بيا که روضه رسيده به قتلگاه

 

يک جسم نيمه و جان و دوصد نيزه و سنان

يک لشکر حرامي و سردار بي سپاه

 

ناگه رسيد زينب کبري فراز تل

فرياد زد ز سوزجگر وا محمداه

 

«اين کشته ی فتاده به هامون حسين توست

اين صيد دست و پا زده در خون حسين توست»


یوسف رحیمی

با غمت مي خرم آقا خوشي عالم را //محرم مهدوي

با غمت مي خرم آقا خوشي عالم را

و به عالم ندهم تا به ابد اين غم را

 

چشم بر راه تو و روز نهم هم آمد

قسمتم كرد خدا سينه زدن با هم را

 

ريشه ي بيرقتان عزتمان بخشيده

از سرم باز مكن سايه ي اين پرچم را

 

دم من هست حسن بازدمم هست حسين

تا نفس هست نگير از نفسم اين دم را

 

نمك روضه ما را خود زينب داده

شور ما زنده كند خيل بني آدم را

 

علم رايت العباس بلندم كرده

مادرت داده به من اين سند محكم را

 

مادرت جان مرا نذر عمو جانت كرد

حرمم بخش علاجي بكني دردم را

 

حسن لطفی

گر جگر خشک شود خشکی لبها ؛ حتمی است //شهادت قمربنی هاشم(ع)


گر جگر خشک شود خشکی لبها ؛ حتمی است

رفتن ناله ي لب تشنه به بالا حتمی است

 

آب اگر یافت نشد مرگ رباب بی شیر

بر سر درس جگر سوز الف با حتمی است

 

قطره ای آب اگر نذر سر او بکُنند

بر علی اصغر مان معجز عيسا حتمی است

 

بدن غیرت اگر که عرق سرد کُند

خیس تب هم بشود ؛ ذُق ذق رگها حتمی است

 

دختر شاه بخواهد؛ احدی مانع نیست

طلب آب کُند ؛‌ حل معمّا حتمی است

 

العطش بازاگر بر جگری لطمه زند

مشک اگر پُر نشود؛ مُردن سقا حتمی است

 

آب اگر موج زند بازهم ایمان داریم

اینکه او لب نزده بر لب دریا حتمی است

 

بی کلاه خود اگر بر سر او گُرز زنند

از روی اسب؛ زمین خوردن آقا حتمی است

 

ناله ابنی العباس زنی ثابت کرد

اینکه او شد؛ پسر حضرت زهرا حتمی است

 

تیرانداز هر آن قدر که ناشی باشد

تیر خوردن به تو با این قد و بالا حتمی است

 

دست دادی و به تو بال بهشتی دادند

لفظ طیّار تو در جنّت الاعلی حتمی است

 

گر روی خاک بلا پا بکشی آقا جان

برحسین ابن علی خنده اعدا حتمی است

 

اگر آقا نبَرد پیکرتان را به حرم

تکّه تکّه شدن این قد رعنا حتمی است

 

عدّه ای نیزه سر دست بلند کردند

روی نی ؛‌ با کمک پارچه بندت کردند

 

سعيد توفيقي

تمام غصه ام این است , پشت پا بخوری//شهادت قمربنی هاشم(ع)


تمام غصه ام این است , پشت پا بخوری

 تو هم شبیه خودم نیزه بی هوا بخوری 

 

 خـدا کند که به فرقـم نـظر نـینـدازی

 هراس دارم از این عمق زخم جا بخوری!

 

 عـزیز فـاطـمه مـدیون زیـنبت کـــردم

 اگر  که ثانیه ای غصـه ي  مـرا بخـوری

 

 شبیه من جگرت آب می شود وقتی

 به زیر تیغ وسنان حرص خیمه را بخوری

 

 خلاصه عرض کنم حرف تیرها این است

 قـرار نیست که از آب کـربلا بـخـوری!

 

وحید قاسمی

این که بر سینه خود داغ برادر دارد//شهادت قمربنی هاشم(ع)


این که بر سینه خود داغ برادر دارد

نتواند که سر از سینه ی تو بردارد

 

تیر ها با همه قامت به تنت جا شده اند

وای بر من چقدر پیکر تو پر دارد

 

می کشی پا به زمین و کمرم می شکنی

کمی آرام که در پای تو مادر دارد....

 

....میکشد تیر ز چشمان تو با دست کبود

ولی این تیر چرا هیبت خنجر دارد؟

 

ای رشید حرمم بی تو حرم غارت شد

آخر این خیمه آتش زده دختر دارد

 

چه شده با سرت از ضربه سنگین عمود

بین دو ابروی تو سخت است ترک بردارد

 

حسن لطفی


رفتی و با رفتنت چه بر سر من رفت//شهادت قمربنی هاشم(ع)


رفتی و با رفتنت چه بر سر من رفت

هر چه توان داشتم ز پیکر من رفت

 

پشت و پناه یکی دو روزه ی من نه !

یک جبل الرحمه از برابر من رفت

 

نیست کمر درد من به خاطر اکبر

دردم از این است که برادر من رفت

 

گفتم ابولفضل هست غصه ندارم

عیب ندارد اگر که اکبر من رفت

 

بسکه بلند است هلهله به گمانم

کوفه خبر دار شد که لشگر من رفت

 

زود زمین خوردن من علتش این است

تیر به بال تو خورد و در پر من رفت

 

چشم قشنگ تو سه شعبه ی مسموم

وای چه ها بر تو ای برادر من رفت

 

گفت مرا هم ببر به علقمه - گفتم :

زودتر از رفتن تو مادر من رفت

 

رفتی با رفتن تو دست حرامی

تا بغل گوشواره ی دختر من رفت

 

طفل رضیع مرا رباب کفن کرد

فکر کنم دیده آب آور من رفت

 

جان حسین - روی نیزه باش مراقب

دیدی اگر سمت کوفه خواهر من رفت

 

علی اکبر لطیفیان


یا به علقمه دریاب تکسوارت را//شهادت قمربنی هاشم(ع)


یا به علقمه دریاب تکسوارت را

به خاک بنگر علمدار کارزارت را

 

تو ایستاده و من پیش پات نقش زمین

مگیر از من بی دست این جسارت را

 

مرا ببخش چو خواندم برادرت آقا

به امر مادرتان گفتم آن عبارت را

 

بگیر لالة چشمم که خوب بنگرمت

بده دوباره به من فرصت زیارت را

 

خجل ز روی ربابم، مرا مبر خیمه

چگونه بنگرم اطفال بیقرارت را

 

سه شعبه ای که زده حرمله به دیده من

به آن دوباره نشان کرده شیرخوارت را

 

صدای هلهله ها تا رسید فهمیدم

یقین به خنده کشیدند انکسارت را

 

سریع تر برو که این نگاه های حریص

شروع کرده به سمت خیام غارت را

 

محمد بیابانی


تیغ بین دو ابروش به هم برگشته//شهادت قمربنی هاشم(ع)


تیغ بین دو ابروش به هم برگشته

آنکه ابروش چنان تیغ دو دم بر گشته

 

بس که موزون و تراز است به چشمم انگار

پیش بالاش بلندای علم برگشته

 

رد پایش طرف آب چرا این گونه ست؟

یک قدم رفته به پیش و دو قدم برگشته

 

خوب دقت کن از طرز قدم ها پیداست

که به کرات سرش سمت حرم برگشته

 

چقدر تیر که تا سینه ی او آمده و

دختری خورده به عباس قسم برگشته

 

ار سر یوسف تا آخر قرآن تنش

آیه ی کوتاه دست قلم برگشته

 

تیغ وا کرده دو ابرو وسط پیشانیش

آنکه ابروش چنان تیغ دودم برگشته

 

مهدی رحیمی

عده ای داده ای و راهی دریا شده ای//شهادت قمربنی هاشم(ع)


عده ای داده ای و راهی دریا شده ای

خوش به حال لب اصغر كه تو سقا شده ‏اى

 

آب از هيبت عباسى تو مى‏ لرزد

بى عصا آمده‏ اى حضرت موسى شده‏ اى

 

به سجود آمده‏اى يا كه عمودت زده‏اند

يا خجالت زده‏اى وه كه چه زيبا شده‏اى

 

يا اخا گفتى و ناگه كمرم درد گرفت

كمر خم شده را غرق تماشا شده‏ اى

 

منم و داغ تو و اين كمر بشكسته

توئى و ضربه‏ اى و فرق ز هم وا شده‏ اى

 

سعى بسيار مكن تا كه ز جا برخيزى

كمى هم فكر خودت باش ببين تا شده‏ اى

 

مانده‏ ام با تن پاشيده‏ ات آخر چه كنم؟

اى علمدار حرم مثل معما شده‏ اى

 

مادرت آمده يا مادر من آمده است

با چنين حال به پاى چه كسى پا شده‏ اى

 

تو و آن قد رشيدى كه پر از طوبى بود

در شگفتم كه در اين قبر چرا جا شده‏ اى

 

علی اکبر لطیفیان

همه حیثیت عالم و آدم با توست//شهادت قمربنی هاشم(ع)

همه حیثیت عالم و آدم با توست

در فرات نفسم گام بزن دم با توست

 

من از این جزر و مد سینه زنانت خواندم

ماه من شورش شبهای محرم با توست

 

دشمن از ترس تو مژه بر هم نزند

غضب آلوده ای و خشم خدا هم با توست

 

با حضورت حرم آل علی آرام است

تا زمانی که در این معرکه پرچم با توست

 

علقمه زیر شتاب نفست میسوزد

وعده ای داده ای و چشمه زمزم با توست

 

خرد شد ریخت به پایت همه هست حسین

قد بر افراشتن این کمر خم با توست

 

علیرضا لک


نه تنها تیر و تیغ و سنگ بوده // مرثيه حضرت سیدالشهدا (ع)

نه تنها تیر و تیغ و سنگ بوده

سر پیراهنت هم جنگ بوده

 

ولي شرمنده زينب دير فهميد

كه انگشتر به دستت تنگ بوده

سید حمید رضا برقعي

هيچ موجى از شكست شوق من آگاه نيست // مرثيه حضرت سیدالشهدا (ع)

هيچ موجى از شكست شوق من آگاه نيست

در كنار ساحلم امّا به دريا راه نيست

 

تا مپندارند با مرگم تو مى ميرى بگو

اينكه می بينيد فعل است و ظهور، الله نيست

 

در مسير لا و الا خون عاشق مى‏دود

در دل معشوق مطلق راه هست و راه نيست

 

كاروان تشنه اشكت را نشانم داده است

منزل من چشم هاى توست، پلك چاه نيست

 

روى بر سمّ ستوران دادم و گفتم به خاك

در مقام جلوه خورشيد جاى ماه نيست

 

مى برى من را و پا را مى‏كشم روى زمين

در ركاب شوق حرف از قامت كوتاه نيست

 

صوت داود است جارى از فضاى سينه‏ام

در مسيرش استخوانى گاه هست و گاه نيست

 

مى زنيدم ضربه امّا من نمى ريزم فرو

كوه را هيچ التفاتى بر هجوم كاه نيست

رضا جعفری

آسمان تشنه، اشک ها جاری // شهادت حضرت علي اصغر(ع)

آسمان تشنه، اشک ها جاری

چشم ها شور و زخم ها کاری

 

در میان دو رود سرگردان

ماهی تشنه در بغل داری

 

دست و پا می زند نگاه فرات

آه باران، چرا نمی باری؟!

 

کودکی تشنه باشد اما تو

دست را روی دست بگذاری؟!

 

تشنگی، دلهره، پریشانی

یک زن و این همه گرفتاری

 

به فدای دل پریشانت

این تویی که در اوج ناچاری

 

می روی مثل مادر موسی

کودکت را به نیل بسپاری

 

دل به دریا زده است چشمانت

می کنی باز آبروداری

 

آه بانو، چقدر دشوار است

در خودت گریه را نگهداری

 

"آیت الکرسی" است روی لبت

در دلت حرف های بسیاری

 

...

 

" وَ مِنَ الماءِ کُلُّ شَی ءٍ حَیّ "

که حسین است زندگی ...آری

حسین غلامی

آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد // شهادت حضرت علی اکبر(ع)

آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد

کاش می آمد و از دور تماشا می کرد

 

فال من ،یوسف گمگشته اگر می آمد

با دل مرده ی من کار مسیحا می کرد

 

گرچه پرونده ی اعمال سیاهی دارم

کاش می آمد و با این همه امضا می کرد

 

من اگر منتظر واقعه ی او بودم

کِی قرار دل ما امشب و فردا می کرد

 

کاش می آمد و یک شب وسط سینه زنی

در عزای پدرش ناحیه نجوا می کرد

 

شب هشتم وسط روضه ی اربا اربا

گریه بر تشنگی اکبر لیلا می کرد

 

من یقین دارم اگر کرب و بلا داشت حضور

بر سر نعش علی، یاری بابا می کرد

 

یا که در هلهله ی آن همه نامحرم هرز

مهدی.عج. ما کمک زینب کبری.س. می کرد

 

عباس احمدی

فکری به حال ماهی در التهاب کن // شهادت حضرت علي اصغر(ع)

فکری به حال ماهی در التهاب کن

بابا برای تشنگی من شتاب کن

 

دردی عمیق در رگ من تیر می کشد

من را برای ذبح عظیم انتخاب کن

 

هل من معین توست که لبیک می دهم

اَمَّن یجیب های مرا مستجاب کن

 

من روی دست های تو قد می کشم، پدر

از این به بعد روی نبردم حساب کن

 

داغ جوان چه زود تو را پیر کرده است !

با خون من محاسن خود را خضاب کن

 

گهواره هم که تاب ندارد بدون من

فکری به حال خاطره های رباب کن

 

وقتش رسیده نیزه ی خود را علم کنند

هفتاد و دومین غزلت را کتاب کن

وحیده گرجی