دریغا کز گنه پروا نکردم//رمضان
دریغا کز گنه پروا نکردم
پرم دادی ولی پر، وا نکردم
تو از بی شرمی من شرم کردی
من از شرم تو هم پروا نکردم
چنان غافل شدم از تو که یک عمر
تو را گم کردم و پیدا نکردم
قدم از کثرت پیری دو تا شد
به یکتاییت قامت تا نکردم
کیام من؟ قطرهای ناچیز، افسوس!
که خود را وصل بر دریا نکردم
دریغا روزها بگذشت و شب رفت
که من اندیشه از فردا نکردم
به من نزدیکتر بودی تو از من
چرا من دوری از دنیا نکردم؟
به مولا، آنچه شد با من، از آن بود
که خود را بنده ی مولا نکردم
مسیحا در کنارم بود و افسوس
دلم را با دَمش احیا نکردم
غلامرضا سازگار
باشد که شمیم یار باشد