خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود *  نجواي مهدوي

خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود
ز دام خال سیاهش کسی رها نشود

خدا کند که نیفتد کسی ز چشم نگار
به نزد یار چو ما پست و بی بها نشود

جواب ناله ی ما را نمی دهد "دلبر"
خدا کند که کسی تحبس الدعا نشود

شنیده ام که از این حرف، یار خسته شده
خدا کند که به اخراج ما رضا نشود

مریض عشقم و من را طبیب لازم نیست
خدا کند که مریضی من دوا نشود

مقام معظم رهبری(حفظه الله)

بال زديم و به آسمان نرسيديم * نجواي مهدوي

بال زديم و به آسمان نرسيديم

تا به افق هاي بيکران نرسيديم

 

در خم يک کوچه مانده ايم دوباره

مثل هميشه به کاروان نرسيديم

 

شيعه‌ی خوبي نبوده ايم برايش

ما به حضور اماممان نرسيديم

 

هر شب از اين جاده رفته ايم ولي حيف

تا به سحرهاي جمکران نرسيديم

 

کوچه به کوچه شميم سيب بياريد

يا خبري از سوي حبيب بياريد

 

کار جنونم به تماشا کشيده اَست

يک دو نفس لاأقل شکيب بياريد

 

با غم تو قلب من کنار نيامد

اشک هاي جمعه ام به کار نيامد

 

چشمها سپيد شد به راه عبورش

از گذر جاده ها سوار نيامد

 

در نفس باغ بوي پيرهنش نيست

يوسف شب هاي انتظار نيامد

 

نیست تاب عدل علی در دل دنیا

وارث طوفان ذوالفقار نيامد

 

دل ز همه جز تو گسستم که بيايي

دل به سر زلف تو بستم که بيايي

 

هر چه دويدم به حضورت نرسيدم

بر سر راه تو نشستم که بيايي

 

يا کبوتران نامه بر نپريدند

يا عريضه ها به حضورت نرسيدند

 

عاشقي از دوري تو مي رود از دست

از غم مهجوري تو مي رود از دست

 

ندبه‌ی آدينه هم هواي تو دارد

شيون آئينه هم هواي تو دارد

 

بي تو زمين و زمان ثبات ندارد

بي تو جهان کشتي نجات ندارد

 

خيمه‌ی سبزت پناه اهل جهان است

شانه تو تکيه گاه مُلک و مکان است

 

چشم های تو چراغ راه دل ماست

هر نگاه تو پناهگاه دل ماست

 

می وزد از سمت جمکران خیالت

هر سحر جمعه آرزوی وصالت

 

چشمه زمزم شده ست چشم غریبم

هم نفس زمزمه‌ی اشک زلالت

 

کاش شوم ميهمان خيمه‌ی سبزت

يا کريم آسمان خيمه‌ی سبزت

 

کوچه به کوچه شميم سيب بياريد

يا خبري از سوي حبيب بياريد

 

هم نفسان کوچه پر از عطر بهار است

مي دهد اين مژده را نسيم، قرار است

 

يوسف گمگشته به کنعان برسد باز...


یوسف رحیمی