تشنه رفتن برا تو  * نجوای حسینی - نجوای زینبی --------------------

تشنه رفتن برا تو | مرثیه خوندن برامن
برنگشتن برا تو | تو خیمه موندن برا من
پر پرواز برا تو | پرهای بسته برا من
خسته رفتن برا تو | این همه خسته برا من
غم امت برا تو | حفظ امامت برا من
دست بیعت برا تو | خط ولایت برا من
قمرامون برا تو | این همه اختر برا من
پسرهامون برا تو | این همه دختر برا من
غم زینب برا تو | تموم غم ها برا من
علی اكبر برا تو | ناله لیلا برا من
اینجا موندن برا تو | تا كوفه رفتن برا من
خواب راحت برا تو | گریه براتون برا من
نیزه خوردن برا تو | رو نی سراتون برا من
علی اصغر برا تو | رباب مضطر برا من
لب خنجر برا تو | بوسه به حنجر برا من
سنگ اینجا برا تو | سنگ های كوفه برا من
زخم غارت برا تو | زخم جسارت برا من
پاره پیرهن برا تو | رنج اسارت برا من
گوش پاره برا من | گریه و ناله برا من
روی نیلی برا من | طفل سه ساله برا من

محمود کریمی

بانو سلام ! حال شما ؟ صبح تان به خیر // نجوای زینبی ///


بانو سلام ! حال شما ؟ صبح تان به خیر

در آسمان اگر که شما ... ، آسمان به خیر


ای اتفاق روشن و زیبا و دیدنـــــــی !

افتاده ای کجای زمان ناگهان ...؟ به خیر


بانو ! کجای فصل زمین و زمان هنوز ... ؟

یاد شما به ذهن زمین و زمان ، به خیر


آری ، بگو کجای زمان در شکفتنی ؟

تا گل کنم بهار تو را - بوی جان - به خیر


یاد شما به ذهن زمان ، ای شکوه عشق !

ای ناگهان ترین غزل ناگهان ! به خیر


خدمت رسیده ام که دهم شرح عاشقی

این عاشقی ، به سلسله ی عاشقان به خیر


آمد به حرف واژه ، سکوت دلم شکست

وا شد لبم به ذکر شما ، ذکرتان به خیر


دیدم تو را به وقت سحر ، در نماز عشق

خاتون عشق ! صبح و نماز و اذان ، به خیر


لب تشنه ی دعای تو هستم ، به من بگو :

" در کار عشق ، عاقبتت ای جوان ! به خیر "


فـــــــــــرخنده باد صبح شکـوفایی شما

میلاد  سبز نور شما  بر جهــــــــــان به خیر

رضا اسماعیلی

دمی که قافله از کربلا به راه افتاد// کربلا//نجوای زینبی////

دمی که قافله از کربلا به راه افتاد

شرر به جان فلک زان شرار آه افتاد

چنان شناختن پیکرش شدی مشکل

که نازدانه او هم به اشتباه افتاد

سر تو بر سر نی آنچنان نشانه نور

که دیگر از نظرم آفتاب و ماه افتاد

چنان به خیمه ما حمله برد دشمن تو

که لرزه بر تن اطفال بی گناه افتاد

چگونه تاب بیارم که اندر این صحرا

به جسم بی سر یارم مرا نگاه افتاد

...

کیست زینب (س) آنکه عالم واله و حیران اوست // نجوای زینبی

کیست زینب(س) آنکه عالم واله و حیران اوست
نور عصمت جلوه­گر از چهره تابان اوست

 

آستان زینب کبری حریم کبریاست

بندگان را دست حاجت جمله بر دامان اوست

 

زهره­ای کاندر سپهر عزت و جاه وجلال
روشنی بخش کواکب شمسه ی ایوان اوست

 

بانویی کاندر حریم عفت و شرم و وقار

مریم پاکیزه دامن حاجب و دربان اوست

 

رونق رضوان ز انفاس نسیم گلشنش
نکهت جنت ز گیسوی عبیر افشان اوست

 

سیل نطق آتشینش کَند کاخ کفر را
کاخ ایمان متکی بر پایه ایمان اوست

 

کیست این آشفته کز او عالمی آشفته است
کیست این سرگشته کاینسان چرخ سرگردان اوست

 

میوه بستان زهرا پاره ی قلب علیست
آنکه عالم خوشه چین خرمن احسان اوست

 

آفتاب برج عصمت آنکه اهل فضل را
دیده روشن از فروغ دانش و عرفان اوست

 

جلوه ی حق کرد روشن کوفه ی تاریک را
گرمی بازار شام از خطبة سوزان اوست

 

داستانی کآتش اندر دامن هستی فکند
داستان محنت و اندوه بی پایان اوست

 

همت مردانه ی او بگسلد زنجیر عهد
خوشتر از پیوند هستی رشتة پیمان اوست

 

ای رسا بر ماتم او تا قیام رستخیز
آسمان را گریه­ها بر دید گریان اوست

 

 دکتر قاسم رسا 

سرشارترین شعر خدایی؛ زینب // نجوای زینبی

 

سرشارترین شعر خدایی؛ زینب

اسطورۀ طاقت و حیایی؛ زینب

 

تو زینت نقطه‌های بسم‌الله‌ وُ

تفسیر فصیح کربلایی؛ زینب

 

محمد صادق رسولی

 

در جهان، مهر حقیقت، زینب(س) است // شرح بي نهايت // نجوای زینبی

 

 

در جهان، مهر حقیقت، زینب(س) است

مشعل صبح هدایت، زینب است

 

دختر بانوی آب و آفتاب

محرم اسرار عصمت، زینب است

 

کهکشان عشق و ایثار و کمال

تابش مهر فضیلت زینب، است

 

آسمان سروری را او رسول

لایق عقد نبوت، زینب است

 

خطبه خوان خون، زبان مرتضی(ع)

ذوالفقار عشق و غیرت، زینب است

 

پرچم داغ محرم، قاف غم

وارث رنج اسارت، زینب است

 

بر مشام کوفه ی رنگ و فریب

بوی توفان قیامت، زینب است

 

خواهر توفان سرخ کربلا

مادر صبر و مصیبت، زینب است

 

بحر درد و کوه داغ و عرش زخم

ارتفاع استقامت، زینب است

 

وصف زینب، وصف یک ناممکن است

عاشقان! تفسیر حیرت، زینب است

 

من کجا و وصف این خاتون، غزل!

فصل شرح بی نهایت، زینب است

 

رضا اسماعیلی

 

ادعا می‌کنیم اگر بودیم... نه مگر "کل یوم عاشورا"؟// عشق. زن. عاشورا //نجوای زینبی

 

ادعا می‌کنیم اگر بودیم... نه مگر "کل یوم عاشورا"؟

عشق هرجا که خیمه زد خون شد، نام آن گشت دشت کرب و بلا

 

مرگ یا مرگ؟ برگزین زین دو! هر شب از انتخاب ناچاری

صبح در کارزار خواهد شد آنچه را برگزیده‌ای معنا

 

مرگ یا مرگ؟ شب سیاه است و این دوراهه همیشه در پیش است

تا بدانی چقدر راه است از مرگ تا مرگ، باش تا فردا

 

بارها دیده‌ایم؛ حفظ قیام از به پا خاستن خطیرتر است

مرد باش و خطر کن و بسپار حفظ آن را به خطبۀ زن‌ها

 

هم حسن باش در سپیدۀ صلح، هم به ظهر مصاف باش حسین

در غروبی که غربتش سنگین، ذکر کن "ما رایتُ الا.. " را

 

بانگ "هل من" به خاک غلطید و یاری ناصری به او نرسید

زن میدان جنگ ـ زینب ـ بُرد بانگ او را به مردم دنیا

 

آن پرستارِ دردمندِ صبور، باوفاداری و عزاداری

نقش برجسته‌ای رقم می‌زد؛ نقش زن در قیام عاشورا

  

فریبا یوسفی

 

با دست بسته هست ولی دست بسته نیست // نجوای زینبی

 

 

با دست بسته هست ولی دست بسته نیست

گر چه سرش شکسته ولی سرشکسته نیست

 

هرچند سربه زیر... ولی سرفراز بود

زینب قیام کرده چون از پا نشسته نیست

 

رنج سفر ،خطر، غم بازار،چشم شوم

داغ سه ساله دیده ولی باز خسته نیست

 

حتی اگر به صورت او سنگ می خورد

هیهات بند معجرش از هم گسسته نیست

مجید تال

 

سر قافله شام بلایى زینب // نجوای زینبی

 

سر قافله شام بلایى زینب
تو شیر زن کرب و بلایى زینب

در عصر به خون نشسته
ی عاشورا
سرچشمه
اى از صبر خدایى زینب

محمد رضا دفرانی

 

سرشارترین شعر خدایی؛ زینب // نجوای زینبی

 

سرشارترین شعر خدایی؛ زینب

اسطورۀ طاقت و حیایی؛ زینب

 

تو زینت نقطه‌های بسم‌الله‌ وُ

تفسیر فصیح کربلایی؛ زینب

محمد صادق رسولی

 

بخوان چکامه ي خون را زبان به کام نگیر // نجواي زينبي


بخوان چکامه ي خون را زبان به کام نگیر
بخوان اگر چه ببارند بر سرت شمشیر
 


به خون نشسته نگاهت اگر صبور بزرگ !
وگر که داغ تو را کرده است یک شبه پیر


چقدر شعله ي صبرت قشنگ می رقصد
ودرد را چه بزرگانه می کنی تحقیر


ببار خواهر غمدیده هُرم آهت را
کنار پیکر خونین شیر های د لیر


بگو به گریه نشسته ست آب و آتش و خاک
بگو که آه شقایق شده ست دامنگیر


بگو فرات ، خجالت زده ست از رویت
بگو که پیش تو کوچک شده ست خنجر وتیر


چقدر چشم تو همرنگ لاله ها شده است
گرفته از تب آن چشم آسمان تأثیر


غزل گریستمت باز زخم جاری شد
بیا ودست دلم را به رسم لطف بگیر

سيده زهرا بصارتي

 

هم یاور و خواهر برادر هایش // نجوای زینبی

 

هم یاور و خواهر برادر هایش

هم بود برادر برادر هایش

 

یک عمر برای پدرش مادر بود

حالا شده مادر برادرهایش

جلیل صفر بیگی

کلاف و یوسفم را هر دو در بازار گم کردم // نجواي زينبي

 

کلاف و یوسفم را هر دو در بازار گم کردم

گل زهرائی ام را من در این گلزار گم کردم

 

بر آن بودم دل شیدا کنم در گیسویش پیدا

خدایا با چه کس گویم دل و دلدار گم کردم

 

اناالحق گوی می گردم به دنبال خم زلفش

سیه روزی تماشا کن ،طناب دار گم کردم

 

چه پیش آمد که در گودال زیر نیزه ها امروز

گلم را در زمان واپسین دیدار گم کردم

 

بگو یارا چرا صحرا ز عطر یاس لبریز است

همان یاسی که من بین در و دیوار گم کردم

 

بیا مادر که هم دردیم یادم هست می گفتی

که راه خانه را در کوچه چندین بار گم کردم

سید جعفر فاطمیان منش

 

تا که لبریز شد از عشق تو پیمانه دل // نجواي زينبي

 

تا که لبریز شد از عشق تو پیمانه دل

شده چون عرش خدا منزل ویرانه دل

 

باده عشق بود ورنه کجا تا به ابد

رسد امروز چنین ناله مستانه دل

 

دل اگر هست دل زینب کبری باشد

آفرین باد بر این همت مردانه دل

 

ز آشنا تا که به گوش دلش آواز رسید

شد خموش از سخن مردم بیگانه دل

 

گفت ای همسفر از خواهر خود رنجیدی

تو چه دیدی ز من ای گوهر یکدانه دل

 

دست کوتاه بود تا که سر پاک تو را

از سر نیزه کشانم به سوی خانه دل

عبدالحسین رضایی

 

ای کاش فراغتی فراهم می شد // بار مصیبت // نجوای زینبی

 

ای کاش فراغتی فراهم می شد
از وسعت دردهای تو کم می شد

این بار مصیبتی که بر شانه توست
ایوب اگر داشت قدش خم می شد

میلاد عرفان پور

 

سرنی در نینوا می ماند اگر زینب نبود // نجوای زینبی

 

 سرنی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ
پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود

چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان
در کویر تفته جا می ماند اگر زینب نبود

زخمه زخمی ترین فریاد، در چنگ سکوت
از طراز نغمه وا می ماند اگر زینب نبود

در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ
در گلوی چشم ها می ماند اگر زینب نبود

ذوالجناح دادخواهی، بی سوار و بی لگام
در بیابان ها رها می ماند اگر زینب نبود

در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب
پشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود

قادر طهماسبی