اندوه های قلب تو از سرمه رنگ داشت // مرثيه حضرت زینب(س)

اندوه های قلب تو از سرمه رنگ داشت

از زخم ، صبح آینه ات شام زنگ داشت

 

خون بود لخته لخته به چشم تو می نشست

لختی اگر وداع برادر درنگ داشت

 

از روی تل برای پیمبر سخن بگو

این گیسوان کیست که قاتل به چنگ داشت؟

 

دیدی که از دلت عطشِ بوسه می چکد

از آن گلو که از شفق و لاله رنگ داشت

 

خطبه شکن شده است کسی که به نیزه ها

آیات وحی بر لبش آغوش تنگ داشت

 

 

سر را بزن به چوبه ی محمل که روی نی

پیشانی برادرت ، اندوه سنگ داشت

جواد محمد زمانی

آن باده اي كه روز نخستش نه خام بود // اربعين

 

آن باده اي كه روز نخستش نه خام بود

يك اربعين گذشت و دوباره به جام بود



شكر خدا كه صبح زيارت دميده است

هر چند افتاب حياتم به بام بود



اين خاك زنده مي كند آن عصر تشنه را

وقتي مكه آسمان رخت سرخ فام بود



بين من و سرت اگر افتاد فاصله

امام هنوز سايه تو مصتدام بود



سرها به نيزه بود ولي هجم سنگها

معلوم بود حمله كنان بر كدام بود



دنام و هتك حرمت مهمان اسلام ميهمان!

اين از رسوم تازه تر احترام بود



چوب از لبان تو حجرا الأسود آفريد

دست سه ساله بود كه در استلام بود



بين نهيب كوفي و فرياد اهل شام

ان لهجه حجازي تو آشنام بود

جواد زماني