اى دل گرت مطالب و خواهى اگر مراد//نجواي جوادي//مرثيه حضرت جواد الائمه (ع)/////

اى دل گرت مطالب و خواهى اگر مراد
روکن بسوى درگه سلطان دین جواد
آئینه جمال و کمالات احمدى
سلطان عیسوى نفس و موسوى نژاد
مهر سپهر مجد و کرامت ، محیط جود
قطب وجود و حجت معبود بر عباد
برسر گرفت تاج کرامت ، امین وحى
بر آستانه اش چو سربندگى نهاد
در بارگاه حضرت او خازن بهشت
از باغ خلد و روضه رضوان درى گشاد
خرم کسى که رفت در آن باغ مینویى
شادان هر آن کسى که بر این درگه ایستاد
نور مجرد است و تجلى نور حق
در کسوت عناصر و در صورت مواد
مارا زتیه وادى حیرت نجات بخش
اى صاحب کرامت و اى مظهر رشاد
افتادگان ورطه غم را بگیر دست
یا صاحب الولایة ، یا شابع العباد
از دود آه من شود آیینه سپهر
تاریک چون زغربتش آید مرا بیاد
اى کاش کاندمى که همى سوخت از عطش
خشکیده آب دجله چو آتش وزید باد
شد پاره پاره اش دل و نالید از ستم
لعنت بر آن ، که زهر خورانیدش از عناد
آخر عزیز فاطمه از کید ام فضل
جانش زتن برآمد و صد آهش از نهاد
زان رواست کلک آیتى اى خواجه روح بخش
کاب حیات خضر نهان است در سواد

  آیت الله  حاج شیخ محمد حسین آیتى بیرجندى

از دل حجره‏ ى تاریک که بسته است درش //مرثيه حضرت جواد الائمه (ع)

از دل حجره‏ ى تاریک که بسته است درش
مى‏ رسد ناله‏اى و دل شده خون از اثرش
چیست؟ این ناله ‏ى سوزنده و از سینه ‏ى کیست
صاحب ناله مگر سوخته پا تا به سرش
این فروغ دل زهراست که خون است دلش
این جگر گوشه ‏ى موسى است که سوزد جگرش
این جواد است که از تشنگى و سوزش زهر
جان سوزان بود و ناله جان سوز ترش
خانه‏ اش قتلگه و همسر او قاتل اوست
بار الها تو گواهى که چه آمد به سرش
همسر مرد برایش پرو بالى است ولى
همسر سنگدل او بشکسته است پرش
آتش زهر چنان کرده به جانش تاثیر
که کند هر نفس سوخته ‏اش تشنه ترش
شهر بغداد بود شاهد مظلوم دگر
پسرى را که دهد جان ز ستم چون پدرش
کاش مى‏ بود غریب الغربا در آنجا
 تا زمانى نگرد غربت تنها پسرش 

سید رضا موید

پاى عشقى فتاده از نفسم // شهادت جواد الائمه(ع)

 

پاى عشقى فتاده از نفسم

كاروانى نهفته در جرسم

 

مفلسى از تبار شوق توام

دامن آلوده تو در هوسم

 

موج آهم، شكسته‏تر ز دلت

غير يار كريم نيست كسم

 

نَفَسِ من مقيم سينه توست

من صدايى شكسته در قفسم

 

سايه مرحمت شدن چه‏خوش‏است

نور تو مى‏رسد ز پيش و پسم

 

تا مرا از تو ياد مى‏آيد

به لبم يا جواد مى‏آيد

 

پى وصلى شكسته‏بال‏توام

منتسب بر توام كه مال توام

 

تا مگر لب نهم به‏لعل لبت

گوئيا كوزه سفال توام

 

جز تو را گر حرام مى‏دانم

پى يك بوسه حلال توام

 

صبغة اللَّه، روى ديدنى‏ات

سائل رنگى از جمال توام

 

نقص را مى‏كشم به پرده اوج

ناقصم گرچه، با كمال توام

 

گر جنون رابه غير، ميلى نيست

جز دل ما مزار ليلى نيست

 

تا روم از دلم تو باز بيا

مى‏كشم ناز با نياز بيا

 

خانمان سوزتر ز عشق تونيست

گل يثرب، مه حجاز بيا

 

خانه‏ام را خراب ساز خراب

با من خسته دل بساز بيا

 

تنگ شد خانه معاش دلم

دست كن زير جانماز بيا

 

دست بگشاى بر شفاى دلم

تا هدايت شوم به راز بيا

 

تا گريبان درم به حيرت عشق

همتى لطف كن به غيرت عشق

 

مى‏توان گر ز هجر ناله كشيد

بايد از شوق بند عمر بريد

 

من عصاى توام كه نطق نمود

برگ زيتون، دلم كه فيض چشيد

 

من كلامى فتاده از لب تو

چشم من اشك چشم تو كه چكيد

 

بيت و مسجد گذارى از قدمت

منت كوفه از تو گشته مزيد

 

دست كوتاه و وصل يار بلند

نقص كى جانب كمال‏رسيد؟

 

حرز تو كار ساز و بنده اسير

مددى يا جواد دستم گير

 

قيمت من به حسن بودن‏توست

دل من در پى ربودن توست

 

رخصت لطف را مهيا كن

ديده محتاج رخ گشودن توست

 

دل به قيد يقين خويش بگير

كاستى در پى فزودن توست

 

گرچه رويت وسيع و آينه تنگ

رزق آئينه‏ها ستودن توست

 

تو اذان هميشه برپايى

گوشها در پى شنودن توست

 

«لا اله» از تو مى‏شود « الا»

كه تو وجه اللهى و نور خدا

 

نشود هيچگه تلف غم تو

گيرد از هر سلف خلف غم‏تو

 

شأن تو شأن مرتضى باشد

سيرت شاه لو كشف غم تو

 

جبرئيل است خاكسار درت

مايه عزت و شرف غم تو

 

سينه چاك چاك شوق، صدف

گوهر خالص صدف غم تو

 

مشهد و كربلا و سامرّا

مكه و يثرب و نجف غم تو

 

چون دلت را كريم مى‏دانم

كرمت را قديم مى‏دانم

 

در طريق غم است حكم خدا

دوستدار تو اوفتد به بلا

 

شرح معشوق مى‏كند هردم

عاشق غم كشيده رسوا

 

روى تو روى حيدر كرار

بوى تو بوى اكبر ليلا

 

گوش دل باز مى‏كنم چو تو را

العطش مى‏رسد ز كرب و بلا

 

اربا ارباست آن يكى به زمين

تو هم اينجا شكسته بابا

 

اين جواد و على است افتاده

آن حسين و رضاست جان داده

*

محمد سهرابی