با دست تو اشعار خوش مضمون نوشتیم // نجوای ابوالفضلی

با دست تو اشعار خوش مضمون نوشتیم

از یک علم در بین خاک و خون نوشتیم

 

از رقص شمشیر تو در راه شریعه

گلواژه های تازه و موزون نوشتیم

 

با واژه های تیر و چشم و نیزه و تیغ

هی سوختیم و قطعه ی محزون نوشتیم

*

این ها همه خوب است اما کی برای

مقبول طبع تو شدن قانون نوشتیم؟

 

گرد مدار چشم و ابروی تو گشتیم

اصل تو را از دایره بیرون نوشتیم

 

تاریخ پیش از کربلایت را نخواندیم

مشی تو را افسوس٬ دیگرگون نوشتیم

 

عاشق نشان دادیم خود را بیت در بیت

افسانه های لیلی و مجنون نوشتیم

 

جذابیت کم بود...ما هم دست بردیم

تصنیف های لاجرم موزون نوشتیم!

 

سرگرم هیئت ها شدیم و وقت کم بود

این دردهای کهنه را اکنون نوشتیم!!

سید محمد بابامیری

با نفس های خسته می پیچد // يار لب دوخته // شهادت حضرت صديقه ي طاهره(س)

 

با نفس های خسته می پیچد
درد در شانه های مجروحم
ولی آهنگ یا علی دارد
رگه های صدای مجروحم

مدتی می شود برای علی
نان نپختم...دلیلش این درد است
روی آیینه هم پر از گرد و
آه های تنورمان سرد است!

چاره ای نیست ...باید این مدت
با همین درد کهنه تا بکنم
فرصتی نیست لاجرم کفنی
با همین دست، دست و پا بکنم

ولی امروز هم به هر قیمت
میکنم شانه موی زینب را
تا دلش خوش شود که خوب شدم
پر کند خنده روی زینب را

آب و جارو بیاور ای فضه
لحظه هایم اگر چه پر درد است
خانه اما تمیز اگر بشود
سبب دلخوشی یک مرد است

گوشه ی خانه میکشد دستاس
انتظار دو دست فاطمه را
یاد دوران دور می افتم
کار ِخانه، تلاش، مهر و صفا

یاد بابا به خیر...زود گذشت
روزگار کم خوشی هامان
رفت و یکباره ظالمانه گرفت
آتش از اهل بیت او دامان

چقدر روی منبرش میگفت
فاطمه پاره ی تن طاهاست
رستگار است تا ابد هر کس
پی خشنودی دل زهراست

حرمتی داشتم در آن دوران
رویم آن روزها کبود نبود
چشمهایم توان دیدن داشت
پهلویم اینچنین نبود نبود

قاتلانم امام خلق شدند
به صف ارتداد پیوستند
پا به روی وصیت پدرم
باب علم و کمال را بستند

ماذنه در تصرف ابلیس
پس چه شد بانگ جانفزای بلال؟...
باید از شیر حق دفاع کنم
چون نمانده مرا زیاد مجال

فکر تابوت فاطمه باشید
عمر کوتاه من به مو بسته ست
دختر داغدیده ی طاها
با دلی خسته می رود از دست

بازویم درد میکند هر روز
پهلویم تیر میکشد هر شب
بر دلم چنگ می زند فضه!
نیمه شب اشک مخفی زینب

دارم از دست می روم کم کم
خانه ی سوخته! خداحافظ
غربت تو تحملش سخت است
یار لب دوخته! خداحافظ

سید محمد بابامیری

 

ای رهبر انس و جان تو را می جویم // جمکران

 

ای رهبر انس و جان تو را می جویم
ای دلبر بی نشان تو را می جویم


در مسجد سهله گر ندیدم رخ تو
در مسجد جمکران تو را می جویم

سید محمد بابامیری