چشم یعقوب مسیل نیل است * ولادت حضرت علي اصغر(ع)

چشم یعقوب مسیل نیل است

کودکی در بغل راحیل است

می توان خواند ز پیشانی طفل

چون مسیحا نفس انجیل است

آیه ها می چکد از لعل لبش

گریه اش لحن خوش ترتیل است

بال فطرس شده گهواره ی او

سایه بانش پر جبرائیل است

علوی زاده ای از نسل خلیل

این پسر، کنیه اش اسماعیل است

خنده اش روح غزل های بهار

خنده اش شعر پر از تمثیل است

 عرشیان سر خوش آهنگ و طرب

تار و دف در کف اسرافیل است

ریسه آویخته از عرش به فرش

این هنرمندی میکائیل است

مات و مبهوت ملائک دیدند

خنده ای بر لب عزرائیل است

رونقی داده به بازار شعف

 حجره ی غصه و غم تعطیل است

صدقه می دهد امشب  آقا

دست هر حور و ملک زنبیل است

چه صف طول و درازی دارند!

آخرین کس ته صف هابیل است

هاتفی گفت به ارباب بهشت

 پسرت مایه ی فخر ایل است

وقت کوچ است، برو قافله دار

نفرات سفرت تکمیل است

وحید قاسمی

چشم يعقوب مسيل نيل است //ولادت حضرت علي اصغر(ع)

 

چشم يعقوب مسيل نيل است                   

کودکي در بغل راحيل است



 

مي توان خواند زپيشاني طفل                 

چون مسيحا نفس انجيل است



 

آيه ها مي چکد از لعل لبش               

گريه اش لحن خوش ترتيل است



بال فطرس شده گهواره ي او                     

سايه بانش پر جبرائيل است



 

علوي زاده اي از نسل خليل                 

اين پسر کنيه اش اسماعيل است


 

خنده اش روح غزل هاي بهار               

خنده اش شعر پر از تمثيل است



 

عرشيان سر خوش آهنگ وطرب             

تار و دف در کف اسرافيل است


 

ريسه آويخته از عرش به فرش                   

اين هنرمندي  ميکائيل است


 

مات و مبهوت ملائک ديدند                    

خنده اي بر لب عزرائيل است

 

رونقي داده به بازار شعف                   

 حجره ي غصه وغم تعطيل است



 

صدقه مي دهد  امشب  آقا                 

دست هر حور وملک زنبيل است

 

چه صف طول و درازي دارند!              

آخرين کس ته صف هابيل است



 

هاتفي  گفت به ارباب بهشت

 پسرت مايه ي فخر ايل است

 

وقت کوچ است ، برو قافله دار          

نفرات سفرت تکميل است

 

وحيد قاسمي

با تبسم لعل لب را باز کن//ولادت حضرت علي اصغر(ع)//////////

 

با تبسم لعل لب را باز کن

می خرم نازِ تو را من، ناز کن

 

حوریان محوِّ رخِ مه پاره ات

کعبه ی خیل ملک گهواره ات

 

گردش چشمان تو عشق آفرین

رشته ی قنداقه ات حبل المتین

 

زینت آغوشِ دامانِ رباب

آینه گردانِ رویت آفتاب

 

عالم و آدم همه محتاج تو

بر سر دوش پدر معراج تو

 

بسته بر هر تار موی تو نجات

تشنه ی لب های آب فرات

 

کودکی اما به معنا پیرِ عشق

روی دستم می کنی تفسیر عشق

 

آمدی فارغ ز تنهایی شدم

از تماشایت تماشایی شدم

اصغر ای دردانه ی ارباب عشق//ولادت حضرت علي اصغر(ع)/////////

 

اصغر ای دردانه ی ارباب عشق

اختری در دامن مهتاب عشق

 

ای گلِ خورشید رنگ فاطمه

هستی بابا، قشنگ فاطمه

 

ای رخت آیینه ی حیدر نما

حیدر شش ماهه ی کرب و بلا

 

تو بزرگی گر به ظاهر کوچکی

در میان خوب رویان هم تکی

 

دست های کوچکت مشکل گشاست

چشم های خسته ات دارالشفا ست

 

بند قنداقت بُوَد حبل المتین

اشک چشمت زمزم اهل یقین

روز میلاد اصغر است امروز//ولادت حضرت علي اصغر(ع)//////////

 

روز میلاد اصغر است امروز

که از او شاد مادر است امروز

 

روشنی بخش شام تار حسین

اصغر ماه منظر است امروز

 

بانگ شادی بلند همچو رباب

از ربابی که مادر است امروز

 

غنچه ای کرده گل که در گلزار

گل باغ پیمبر است امروز

 

در بهشت از تولد او شاد

ساقی حوض کوثر است امروز

 

صحنِ گلزارِ دین مصفّا تر

زین گل تازه و تر است امروز

 

از ملائک بلند با شادی

بانگ الله اکبر است امروز

 

بهر دردانه ی حسین به پا

جشن شادی سراسر است امروز

 

نام اصغر ز بس که شیرین است

همچو قند مکرر است امروز

 

 

آن چنان کرده غنچه ی او گل

که گلشن روح پرور است امروز

 

گل باغ محمدی بشکفت

کز قدّر مقدّر است امروز

 

میتوان گفت در سراسر ارض

این عَرَض نیست جوهر است امروز

 

آفتابی عیان شده که به دهر

نور او سایه گستر است امروز

 

عطر این غنچه، غیر آن گل هاست

که بدین سان معطّر است امروز

 

اوست باب الحوائج همگی

تو مپندار اصغر است امروز

 

کُلَه افکن بر آسمان چون باز

درِ الطاف داور است امروز

 

گر روی در زیارتش حداد

بهر تو حج اکبر است امروز است امروز

دمیده نور تو از مشرقِ دل // ولادت حضرت علي اصغر(ع)////////

 

دمیده نور تو از مشرقِ دل

به جان ها گشته ای خورشیدِ کامل

 

به چشمان پدر نورِ دو عینی

علی جان روح و ریحان حسینی

 

اگر چه نام تو گردیده اصغر

بزرگی در دو عالم همچو اکبر

 

ز دامان رباب آیی، خوش آیی

به چشم مادرت رخ می نمایی

 

صدف قنداقه ی ناز و سپیدت

تو مروارید و دل ها بر خریدت

 

بیا ای یوسف مستان به بازار

که دارد هر دلی با نام تو کار

 

به قلبم قبله باشد روی ماهت

بود چون کعبه چشمان سیاهت

 

تو بابا حاجت شش ماهه هستی

تو ره بگشودی  و بیراهه بستی

 

اگرچه کودکی در عشق پیری

به هر میخانه ساقی و امیری

 

دو چشم آسمان مست قمر شد// ولادت حضرت علي اصغر(ع)//////

 

دو چشم آسمان مست قمر شد

دل شب آرزومند سحر شد

 

دو عالم جملگی در انتظارند

خریدارِ رخ ماه نگارند

 

دو چشم فاطمه روشن شد امشب

دوباره یا علی آمد به هر لب

 

رباب آید به دستش غنچه ای ناز

پرستویی که دارد شوق پرواز

 

همان طفلی که عشق عالمین است

به روی دست بابایش حسین است

 

به دل ها دلبری دیگر دمیده

ز دامانِ رباب اصغر رسیده

 

نه اصغر، اکبری زیباتر آمد

ز گل ها غنچه ای رعناتر آمد

 

حرم سرمست رخسارِ کریمش

بیاید کعبه پابوس حریمش

 

حریم محرمانش محفلِ عشق

همیشه آرزومندش دلِ عشق

 

هر آنکه وصف رخسارش شنیده

برای دیدن او پر کشیده


اگر آن قبله ی من رخ نماید

دو صد کعبه طوافش را نماید

 

جمالش مسجد الاحرام ناز است

حرم بر خاک او مست نماز است

 

دل مستانه را تاراج کرده

خود از شوق سفر معراج کرده

 

عروج او ز دشت لاله ها بود

پس از او کار مادر ناله ها بود

ای غنچه ی نیلوفری، در آسمان ها اختری //ولادت حضرت علي اصغر(ع)//////

 

ای غنچه ی نیلوفری، در آسمان ها اختری

با چشم مشکینت بدان، از جانِ ما دل می بری

 

ای کودک پر رمز و راز، رو سوی تو دارم نماز

باب الحوائج هستی و، بر درگهت آرم نیاز

 

شد قبله ی جان سوی تو، گل ها اسیر بوی تو

باب نیاز هر دلی، عالم گدای کوی تو

 

در شادی ِمیلاد تو، مولا نمودم یادِ تو

تا که رسد بر سائلت، با یک نظر امداد تو

 

اشک دو چشمانت مرا، چون جرعه ی ناب ولا

ای ساقی شش ماهه ام، بر درب میخانه بیا

ای آن که دل از بابا، بردی به تماشایی // ولادت حضرت علی اصغر (ع) ////

 

 

ای آن که دل از بابا، بردی به تماشایی

با نام تو در دل ها، گردیده چه غوغایی

 

اسم تو شفا باشد، مِهر تو ولا باشد

هم چون تو کجا باشد، در گنبد مینایی

 

جام می نابی تو، در عشق کتابی تو

بر دل چو بتابی تو، خورشید دلِ مایی

 

ای عشق عجین ما، ای مذهب و دین ما

بر حلقه نگین ما، تو گوهرِ والایی

 

دل ها همه سرمستت، جان ها همه پا بستت

چشم همه بر دستت، از بهر تمنایی

 

ای دار و ندارِ عشق، یاد تو بهار عشق

بی نام تو کار عشق، افتد چه به رسوایی

 

ای طفل رباب، اصغر! آرام ِدلِ مادر

آیا شود ای دلبر، رخ بر همه بگشایی؟