با تبسم لعل لب را باز کن

می خرم نازِ تو را من، ناز کن

 

حوریان محوِّ رخِ مه پاره ات

کعبه ی خیل ملک گهواره ات

 

گردش چشمان تو عشق آفرین

رشته ی قنداقه ات حبل المتین

 

زینت آغوشِ دامانِ رباب

آینه گردانِ رویت آفتاب

 

عالم و آدم همه محتاج تو

بر سر دوش پدر معراج تو

 

بسته بر هر تار موی تو نجات

تشنه ی لب های آب فرات

 

کودکی اما به معنا پیرِ عشق

روی دستم می کنی تفسیر عشق

 

آمدی فارغ ز تنهایی شدم

از تماشایت تماشایی شدم