آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد // شهادت حضرت علی اکبر(ع)

آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد

کاش می آمد و از دور تماشا می کرد

 

فال من ،یوسف گمگشته اگر می آمد

با دل مرده ی من کار مسیحا می کرد

 

گرچه پرونده ی اعمال سیاهی دارم

کاش می آمد و با این همه امضا می کرد

 

من اگر منتظر واقعه ی او بودم

کِی قرار دل ما امشب و فردا می کرد

 

کاش می آمد و یک شب وسط سینه زنی

در عزای پدرش ناحیه نجوا می کرد

 

شب هشتم وسط روضه ی اربا اربا

گریه بر تشنگی اکبر لیلا می کرد

 

من یقین دارم اگر کرب و بلا داشت حضور

بر سر نعش علی، یاری بابا می کرد

 

یا که در هلهله ی آن همه نامحرم هرز

مهدی.عج. ما کمک زینب کبری.س. می کرد

 

عباس احمدی

در خداحافظی اش سیل حرم را می برد // شهادت حضرت علی اکبر(ع)

در خداحافظی اش سیل حرم را می برد

راه می رفت و همه چشم ترم را می برد

 

نفسش ارثیه ی فاطمه امّا چه کنم

دست غم نور چراغ سحرم را می برد

 

سنگها در تپش آمدنش بی صبرند

زیر باران همه ی بال و پرم را می برد

 

یک عمود آمد و با تاب و تب بی رحمش

ماه پیشانی آن تاج سرم را می برد

 

سر آن نیزه که از پهلوی او بیرون زد

تا دل کینه ی لشگر پسرم را می برد

 

تا که افتاد زمین، جرأت هر شمشیری

قطعه ای از قطعات جگرم را می برد

 

چیده ام روی عبا هستی خود را، دنیا

باد می آمد و عطر ثمرم را می برد

 

علیرضا لک

باران ندارد ابرهای آسمانش // شهادت حضرت علی اکبر(ع)

باران ندارد ابرهای آسمانش

باران نه اما چشم های مهربانش...

 

می خواست در سینه غمش پنهان بماند

نگذاشت اما گریه های بی امانش

 

دارد نفس های خودش را می شمارد

با هر قدم پشت سر آرام جانش

 

او می رود دامن کشان آرام آرام

مولای ما می ماند و داغ جوانش

 

چندین ستاره منتظر تا بازگردد

تا باز هم باشند محو کهکشانش

 

روی لب شمشیر او بانگ تفرّوا

از جنس صفین است شور نهروانش

 

آیا شنیدید إبن ملجم های کوفه

فزت و ربّ الکربلا را از زبانش؟

 

پاشید از هم چون اناری دانه دانه

در لحظه ی سرخ غروب بی کرانش

 

تأثیر آن دیدار آخر خوب پیداست

از عطر سیبی که می آید از دهانش

 

عمرش شبیه یک نماز صبح کوتاه

آمد سلام آخرش روی لبانش

 

پایان ابیات من و وقت نماز است

فرصت نشد دیگر بگویم از اذانش

رضا خورشیدی فرد

روضه‌خوان گفت که لیلا پسری داشت که رویش // شهادت حضرت علی اکبر(ع)

روضه‌خوان گفت که لیلا پسری داشت که رویش

به درخشندگی ماه که عباس عمویش

 

روضه‌خوان گفت که لیلا پسری داشت که مجنون

پسری داشت که می‌رفت و نگاه تو به سویش

 

پسری خوش قد و قامت، پسری صبح قیامت

روضه‌خوان گفت که در باد پریشان شده مویش

 

آسمان بار امانت نتوانست کشیدن

که بریدند خدایا که شکستند سبویش

 

روضه‌خوان تاب نیاورد، عمو آب نیاورد

روضه‌خوان آمد و زانو زد و بوسید گلویش

مهدی جهاندار

نه تنها بي‌پناهان را پناهي // شهادت حضرت علی اکبر(ع)

نه تنها بي‌پناهان را پناهي

براي اهل عالم تکيه گاهي

 

نگاهي کن به عبد رو سياهت

تو که محوي در انوار الهي

 *******

عطش را تو بهانه کردي اي جان

که باشد دل بريدن از تو آسان

 

گرفتي از پدر اذن شهادت

تو با بوسه بر آن لب‌هاي عطشان

 ********

هجوم آورد دشمن بي‌محابا

به سوي جسم بي‌جان تو بابا

 

ميان کوفيان تنها نبودي

دلم شد با تن تو ارباً اربا

يوسف رحيمي

این نیزه ها که روی تنت قد کشیده اند //شهادت حضرت علی اکبر(ع)

این نیزه ها که روی تنت قد کشیده اند

انگار تیغ روی محمد کشیده اند


تا اینکه خوب خوب جدایت کنند

آه هر گوشه هر طرف که نباید کشیده اند


بالای زین بمان که و گرنه به رسم کفر

اینها اگر سوار بیفتد کشیده اند


فزت و رب کرب و بلا را بخوان که باز

این ابن ملجمان همگی قد کشیده اند


حتماً نماز شکر ادا کرده اند چون

تکبیر های ممتد و بی حد کشیده اند


حتی فرشته های خدا هم قلم به دست

بر تکه تکه های تو گنبد کشیده اند


از پا نشستم از غم و پایین پای من

تنها برای توست که مرقد کشیده اند


رحمان نوازنی

رفتی و لرزه به جان پدرت افتاده//شهادت حضرت علی اکبر(ع)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

رفتی و لرزه به جان پدرت افتاده

از نفس؛ خواهر من پشت سرت افتاده

 

همه ی دشت پر از عطر پیمبر شده است

هر طرف تکه ای از بال و پرت افتاده

 

این فزع کردن من دست خودم نیست علی

چشمم آخر به تن مختصرت افتاده

 

یک نفر بیش نبودی که به میدان رفتی

این همه نیزه چرا دور و برت افتاده

 

نفسی تازه کن و باز دلم را خوش کن

روی جسمت پدر محتضرت افتاده

 

کوچه ای باز نمودند که راحت بزنند

بین لشگر علم و هم سپرت افتاده

 

قدری آهسته بگویید به ام لیلا

خنجر و تیغ به جان پسرت افتاده

 

احسان محسنی فر

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

کوفیان منتظر و در صدد آزارند//شهادت حضرت علی اکبر(ع)


کوفیان منتظر و در صدد آزارند

نکند داغ تورا روی دلم بگذارند

 

پسرم خیمه همینجاست مرا گم نکنی

پسرم دور نشو سنگ دلان بسیارند

 

پسرم دست خودت نیست اگر تنهایی

این جماعت همه از اسم علی بیزارند!

 

این جماعت همه امروز فقط آمده اند

داغ هفتاد و دوتا گل به دلم بگذارند

 

سنگ ها...هلهله ها...پیکر تو...یک لشگر...

وای این قوم چرا اینهمه خنجر دارند؟

 

آه ، پرپر مزن آنقدر دلم میگیرد

عاشقان بر درت از اشک چو باران کارند

 

عصر امروز جوانان حرم جسمت را...

باید از هر طرف دشت بلا بر دارند

 

دیدی آخر تو به معراج رسیدی پسرم

باید اینبار تو را پیش خودم بسپارند...

  

محسن کاویانی

وقت وداع ازحرم نگاه پدرها//شهادت حضرت علی اکبر(ع)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

وقت وداع ازحرم نگاه پدرها

ملتمسانه تر است پشت پسرها

 

می رود ویکصدا به گریه می افتند

پشت سرش خیمه ها به گریه می افتند

 

کیست که خاکش بوي گلاب گرفته

اینکه برایش ملک رکاب گرفته

 

بهر شهادت چنان شتاب گرفته

زودتر از دیگران جواب گرفته

 

سرکشی عشق او مهارندارد

بسکه به شوق آمده قرار ندارد

 

باز نمایان شده جلال پیمبر

بازتماشا شده جمال پیمبر

 

پرده بر انداخته کمال پیمبر

اینکه وصالش بود وصال پیمبر

 

سمت عدو نه علی اکبرخیمه

می رود ازخیمه ها پیمبرخیمه

 

حیدرکرارشد،زمان خطرگشت

لشگرکوفه تمام مثل سپرگشت

 

ریخت بهم دشت را و موقع برگشت

ضرب عمودي که خورد،واقعه برگشت

 

خون سرش بر روي عقاب چکید و...

راه حرم را ندید و شیهه کشیدو...

 

آن بدن از جفاشکسته ترین را

آن بدن له شده به عرشه ي زین را

 

برد سوي دیگري ،شکسته جبین را

لشگر آماده نیزخواست همین را

 

واي که شمشیرها محاصره کردند

ازهمه سو تیرهامحاصره کردند

 

بی خبرانه زدند،بی خبرافتاد

خوب که بیحال شد زپشت سرافتاد

 

در وسط قتلگاه تا پسر افتاد

درجلوي خیمه گاه هم پدرافتاد

 

واي گرفتند از دلم ثمرم را

میوه ي باغ مرا،علی،پسرم را

 

آه از این پیرمرد خسته،شکسته

سمت علی می رود شکسته،شکسته

 

آمد و دیدآن تن خجسته،شکسته

در بدنش نیزه دسته دسته،شکسته

 

کاش جوانان خیمه زود بیایند

یاري این قیامت شکسته نمایند

 

علی اکبر لطیفیان

در قد و قامت تو قد یار ریخته//شهادت حضرت علی اکبر(ع)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

در قد و قامت تو قد یار ریخته

در غالب تو احمد مختار ریخته

 

به عمه هاي دست به دامن نگاه کن

دور و برت چقدر گرفتار ریخته

 

گفتی علی و نیزه دهان تو راگرفت

از بسکه در اذان تو اسرار ریخته

 

معلوم نیست پیکرت اصلاً چگونه است

بهتر نگاه می کنم انگار ریخته

 

دارد زره ضریح تو را حفظ می کند

بازش اگر کنند بِالاجبار ریخته

 

یکروز جمع کردن تو وقت می برد

امروز بر سرم چقدرکار ریخته

 

زیر عبا اگر بروم پا نمیشوم

ازبس به روي شانه من بار ریخته

 

گیسوي تو همینکه سرت نیمه باز شد

ازدو طرف به شانه ات اي یار ریخته

 

آنکس که تشنگی مرا پاسخی نداد

حالا نشسته برجگرم خار ریخته

 

علی اکبر لطیفیان

دل ز قرص قمر خویش کشیدن سخت است//شهادت حضرت علی اکبر(ع)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

دل ز قرص قمر خویش کشیدن سخت است

نازها از پسر خویش کشیدن سخت است

 

سر زانو کمکم کرد که پیدات کنم

ورنه کار از کمر خویش کشیدن سخت است

 

مشکل این است بغل کردن تو مشکل شد

تکه ها را به بر خویش کشیدن سخت است

 

خواستی این پدر پیر خضابی بکند

خون دل را به سر خویش کشیدن سخت است

 

نیزه بیرون بکشم از بدنت می میرم

خار را از جگر خویش کشیدن سخت است

 

گر چه چشمم به لب توست ولی لخته ي خون

از دهان پسر خویش کشیدن سخت است

 

تکه هاي جگرم هر طرفی ریخته است

همه را دور و بر خویش کشیدن سخت است

 

به   که از گردن من دفن تو برداشته شد

دست از بال و پر خویش کشیدن سخت است

 

علی اکبر لطیفیان

در خداحافظی اش سیل حرم را می برد // شهادت حضرت علی اکبر(ع)

 

در خداحافظی اش سیل حرم را می برد

راه می رفت و همه چشم ترم را می برد

 

نفسش ارثیه ی فاطمه امّا چه کنم

دست غم نور چراغ سحرم را می برد

 

سنگها در تپش آمدنش بی صبرند

زیر باران همه ی بال و پرم را می برد

 

یک عمود آمد و با تاب و تب بی رحمش

ماه پیشانی آن تاج سرم را می برد

 

سر آن نیزه که از پهلوی او بیرون زد

تا دل کینه ی لشگر پسرم را می برد

 

تا که افتاد زمین، جرأت هر شمشیری

قطعه ای از قطعات جگرم را می برد

 

چیده ام روی عبا هستی خود را، دنیا

باد می آمد و عطر ثمرم را می برد

علیرضا لک

 

اِرباً اِربا شده ای، یعنی اگر جمع شوند // شهادت حضرت علی اکبر(ع)

 

اِرباً اِربا شده ای، یعنی اگر جمع شوند

همه ي لشکر من، جمع نگردد بدنت

 

شبه پیغمبرمن، ای علی اکبر من

علی اصغر شده ای بسکه شده ریز تنت

 

پیکرت شکل دگر یافته، نشناختمت

عده ای بی سر و پا بسکه تو را پا زدنت

 

بهر یعقوب ندادند مگر پیرهن یوسف را ؟

پاره پاره شده با پیکر تو پیرهنت

 

کفنت می کنم اما بگذار ای گل من

حل شود مشکل لاینحل یکجا شدنت

 

اصلا از پیکر تو چیزی مگر هم مانده

معجری باز بزرگ است برای کفنت

 

"العطش قد قتل" کشت مرا بابا جان

تشنه سوی حرم تشنه لبان آمدنت

 

پیش جسم تو علی! یکدفه من پیر شدم

کربلایی شده آنقدر عقیق یمنت

 

بین این هلهله ها کاش که می شد یکبار

بشکفد غنچه بابا به لبان و دهنت

مهدی رحمان دوست

 

به اسبش هی زد و زلفش میان بادها گُل کرد // شهادت حضرت علی اکبر(ع)

 

به اسبش هی زد و زلفش میان بادها گُل کرد

سکوت دشت را سرشار از عطر قرنفُل کرد

 

نگاهش آهوان خسته را مدهوش خود کرده است

لبانش سنگهای تشنه را غرق تغزُل کرد

 

و بسم الله رویش – صبحگاهان بنی هاشم –

بیابانهای دنیا را پر از تحریر بلبل کرد

*          *          *

پدر از دور می بیند که در گرد و غبار دشت

پسر گم می شود ... گم می شود... اما تحمل کرد

 

زره گُر می زند بر ارغوانش حلقه در حلقه

بسوی خیمه ها برگشت و بندش را کمی شُل کرد

 

پدر از دور می بیند که سر بر می زند خورشید

تمام اشتیاقش را برای دیدنش پل کرد

 

به قدر یک خدا حافظ، سلامی کرد و جاری شد

و بر پیغمبر خورشید و بارانها توسل کرد

 

            *          *          *

حسین آهسته می گرید بهار خونچکانی را

که مثل غنچه ها آهسته در دامان او گل کرد

بهروز سپیدنامه

...ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان // شهادت حضرت علی اکبر(ع)

 

...ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان

مثل تیری که رها می شود از دست کمان

 

خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود

بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود

 

مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود

مست می آمد و رخساره برافروخته بود

 

روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته

بر تنش دست یدالله حمایل بسته

 

بی خود از خود ، به خدا با دل و جان می آمد

زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد 

 

یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را

آمده باز هم از جا بکند خیبر را

 

آمد ، آمد به تماشا بکشد دیدن را

معنی جمله در پوست نگنجیدن را

 

بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید

زیرپایش همه کون و مکان می چرخید

 

بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد

رفت از میسره از میمنه بیرون آمد

 

آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه

گفت:لاحول ولاقوه الابالله 

 

مست از کام پدر، زاده لیلا ، مجنون

به تماشای جنونش همه دنیا مجنون 

 

آه در مثنوی ام آینه حیرت زده است

بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است 

 

رفتی از خویش ، که از خویش به وحدت برسی

پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی 

 

نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد

به تماشای نبرد تو خداوند آمد 

 

با همان حکم که قرآن خدا جان من است

آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است 

 

ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست

دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست 

 

آه آیینه در آیینه عجب تصویری

داری از دست خودت جام بلا می گیری 

 

زخم ها با تو چه کردند ؟جوان تر شده ای

به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای 

 

پدرت آمده در سینه تلاطم دارد

از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد 

 

غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا

آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا 

 

گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید

با فغان پسرم وا پسرم می آید 

 

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری

ولی اینبارچرا دست به پهلو داری؟

 

کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است

یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟

 

مثل آیینهء در خاک مکدر شده ای

چشم من تار شده ؟یا تو مکرر شده ای؟

 

من تو را در همه کرب و بلا می بینم

هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم 

 

ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی

کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی 

 

مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم

باید انگار تو را بین عبا بگذارم 

 

باید انگار تو را بین عبایم ببرم

تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم...

سید حمید رضا برقعی

 

گل باغ دل ليلا علي اكبر ، علي اكبر // شهادت حضرت علی اکبر(ع)

 

گل باغ دل ليلا علي اكبر ، علي اكبر 

اي به دستت دل بابا علي اكبر ، علي اكبر 

 

زينب آيينه و قرآن به روي دست گرفته

شده از عشق تو شيدا علي اكبر ، علي اكبر 

 

برو اما پسر من پيش بابا قدمي زن

اي قدمهات چو زهرا ، علي اكبر ، علي اكبر

 

تشنه كامي پسر من ، پدرت تشنه تر از تو

تشنه ات نيزة اعدا علي اكبر ، علي اكبر

 

لب شمشير چه كرده كه پريشان شده جسمت

پس چه شد آن قد و بالا علي اكبر ، علي اكبر

 

ديده واكن پسر من ، سخني با پدرت گو

بي تو بابا شده تنها علي اكبر ،علي اكبر

 

دشمنم كف زند و من كف افسوس برايت

دردل من شده غوغا علي اكبر ، علي اكبر

 

رخ نهاده به رخ تو خواهر خونجگر من

زينبم مي كند آوا علي اكبر ، علي اكبر

 

نظري كن به اباالفضل كه پريشان تو گشته

خون چكان ديده سقا علي اكبر ، علي اكبر

مجتبی روشن روان

 

چون تو ای لاله در این دشت گلی پرپر نیست // شهادت حضرت علي اكبر(ع)

 

چون تو ای لاله در این دشت گلی پرپر نیست

و از این پیر جوانمرده کمانی تر نیست

 

دست و پایی ،نفسی ،نیمه نگاهی ،آهی

غیر خونابه مگر ناله در این حنجر نیست

 

در کنار تو ام و باز به خود می گویم

نه حسین!، این تن پوشیده به خون ،اکبر نیست

 

هر کجا دست کشیدم زتنت گشت جدا

از من آغوش پر و از تو تنی دیگر نیست

 

دیدنی گشته اگر دست و سر سینه تو

دیدنی تر زمن و خنده آن لشگر نیست

 

استخوانهای تو و پشت پدر هر دو شکست

باز هم شکر ،کنار من و تو ،مادر نیست

                                              

حسن لطفی

 

 کودکی هایت شریک سجده پیغمبری که // شهادت حضرت سیدالشهدا(ع) و حضرت علي اكبر(ع)

   

     کودکی هایت شریک سجده پیغمبری که 
    اوج معراجت شده از شانه اش، از منبری که


    آیه آیه عشق را تفسیر می کردی تو بر آن
    سوره سوره نور بودی، جرعه جرعه کوثری که ...


    کودکی های تو بود و بوسه شوق پیمبر
    در نگاهش اشک بود و بوسه های دیگری که


    بر تنت باغ شکوه لاله هایی سرخ می شد
    لاله های زخم تیغ دشمنت بر حنجری که


    بارها تکبیر را لبریز می کردی تو از آن
    بارها تکبیر تو برپا نموده محشری که


    یک به یک از پاره های جان خود در آن گذشتی
    تا بماند بعد از این هم مکتب پیغمبری که


    هر که بر دیدار او دلتنگ می شد در مدینه
    خیره می شد بر رخ ماه علی اکبری که ...


    کفر در جنگ علی اکبر مردّد بود و در میدان
    اشبه الناس پیمبر مانده بود و لشکری که


    زخم تیغ و نیزه هاشان بر تنش از حد گذشت و
    بوسه شمشیر بود و زخم بود و پیکری که . . . 
    * * 
    کربلاخون گریه می کرد از عبایت قطره قطره
    خیمه خیمه اشک بود و ماتم پیغمبری که . . .

 

علی اصغر شیری