بیایید عشق را عبادت كنیم * مولودي امام سجاد(ع) -------------

بیایید عشق را عبادت كنیم

به سجاده عرض ارادت كنیم

در این خشك سال صداقت شبی

دو ركعت محبت تلاوت كنیم

 «تمام عبادات ما عادت است

به بی عادتی كاش عادت كنیم»

بیایید نوبت بگیریم و بعد

صف عاشقی را رعایت كنیم

همین كه در این صف نشستیم پس

بیایید شكر ولایت كنیم

شب سوم عاشقی های ماست

دوباره كمی عشق نیت كنیم


 مجال عبادت به عالم رسید

بهار مناجاتیان هم رسید

 

به چشم زمین تا كه مهمان شدی

به عمر پدر راحت جان شدی

 تو از مادری آریایی نژاد

و از ما و فرزند ایران شدی

 عجم با تو شانی دگر یافت چون

تو فامیل با شهر سلمان شدی

پر از لحظه های ركوع و سجود

و تندیس خاكی ایمان شدی

تو هستی؛ قناعت چه معنا دهد

مگر نه كه لبریز احسان شدی

كریمانه ما را بخر حضرتا

تو كه آبروی كریمان شدی

 

نوشتم كه مهتاب من آمده

علی ابن ارباب من آمده


حسن کردی

سلام عطر خوش دلپذیر سجاده  *مولودي امام سجاد(ع)

 

سلام عطر خوش دلپذیر سجاده

سلام دلبر سجده ، امیر سجاده

 

سلام سفره پر نعمت دعا خوانی

سلام سفره مهمان پذیر سجاده

 

سلام تازه شعر و شعور و احساسم

سلام تازه مریدی به پیر سجاده

 

چقدر دست مرام من از تو خالی شد

شبی که دور شدم از مسیر سجاده

 

پیاده می شوم اینجا کنار اشکم تا

بیفتم از سر خجلت به زیر سجاده

 

و یطعمون علی حبه شما هستید

منم یتیم و فقیر و اسیر سجاده

 

منم فقیر شما یک عطا به من بدهید

مرا اسیر کنید و خدا به من بدهید

 

شبي كه مثل هميشه خدا تو را می دید

و داشت عرش نمازت ستاره می بارید

 

چقدر حجم حضورت وسیع و ناپیدا

که لحظه لحظه در آن جز خدا نمی گنجید

 

همان شب از نفس سجده های پرنورت

که داشت قامت ابلیس روح می لرزید

 

به شکل افعی خشمی در آمد و آمد

به گرد پای حضور تو داشت می چرخید

 

و نیش هم زد و تا از حضور درآیی

ولی چگونه شود نور منفک از خورشید

 

تو هم علی خدایی و محو محو خدا

که تیر و نیش ندارد به عشق تو تردید

 

و ناگهان پس از آن اتفاق رویایی

عبای سبز خودش را خدا به تو بخشید

 

چنان به رحمت خود موج زد به خاطر تو

که بر سواحل پیشانیت صدف پاشید

 

 و بعد روی صدفها به رنگ آب نوشت

از این به بعد شما زین العابدین هستید

 

از این به بعد نه ، از قبل عالم ذر بود

که سجده های تو در ساق عرش محشر بود

 

بهشت قطعه ای از تربت زمینت بود

و عرش آینه ای از دل یقینت بود

 

فرات کوفی ، ابوحمزه ثمالی ها

زیاد از این صلحا توی آستینت بود

 

صدای آیه ترتیل تو که می آمد

خدا هم عاشق اصوات دلنشین ات بود

 

هزار رکعت هر شب نماز می خواندی

نماز یکسره مهمان شب نشینت بود

 

  انبیاء به پیشانی تو بوسه زدند

چرا که نقش علی نقش بر جبینت بود

 

هزار دسته ملک در صف عبادت تو

گدای روز و شب زین العابدینت بود

 

همیشه خاطره عمه در دلت می سوخت

و عکس قافله در چشم نازنینت بود

 

در آن غروب که عمه اسیر اعدا شد

دل تو خون شد و سجاده تو دریا شد

 

چقدر آیه بریزد خدا به نام شما

چقدر معرفت آرد همین سلام شما

 

مرورتان بخدا از همیشه تازه تر است

برای هر که بخواند به احترام شما

 

کنار جاده دنیا پیاده گردیدم

فقط برای عبودیت مقام شما

 

به احترام شما از خدا طلب کردم

مرا برد به بهشت پر از کلام شما 

 

کنار مادرتان هم غذا نمی خوردید

چقدر درس ادب دارد این مرام شما

 

اگر کرامت عالم به دستهای شماست

منم گدای شما و منم غلام شما

 

منم گدای شما و گدای مادرتان

منم فدای شما و فدای مادرتان

 

رسیده اید از آن سوی باور ایمان

به روی دوش گرفتید سوره انسان

 

منم که سوره افتاده از نگاه توام

منم که دور شدم از نگاه الرحمان

 

چه می شود که نگاهی به ما کنید آقا

که اسم ما بخورد بر کتیبه باران

 

که یک نفس بزنی تا دلم بهشت شود

که یک نفس بزنی تا دلم بگیرد جان

 

 صحیفه های دعا را به من بیاموزان

که از دل کلماتت در آورم قرآن

 

خداکه اسم تو را یاد دادبر آدم

منم صدات زدم ، صدا زدم با آن –

 

دو اسم ناز و قشنگت یکی به نام علی

یکی به نام حسین ، یا بن سید العطشان

 

علی ترین پسر کربلا نگاهم کن

مرا ستاره ستاره اسیر ماهم کن

 

در آن غروب که مقتل پر از کبوتر بود

پر از تهاجم تیر و سنان و خنجر بود

 

در آن غروب که چادر زخیمه ها افتاد

و دشت پر شده از ناله های معجر بود

 

در آن غروب که عمه کبود و نیلی شد

و دست و بازویش از تازیانه پرپر شد 

 

در آن غروب که مشکی به آسمان می رفت

و روی نیزه در آن سو نگاه اصغر بود

 

در آن غروب که عمه تو را تسلی داد

و آتش دل او از تو نیز بدتر بود

 

در آن غروب که هر نیزه ای به سویی رفت

و روی نیزه که دعوا برای یک سر بود

 

در آن غروب تو در کربلا شهید شدی

کنار عمه به شام بلا شهید شدی

 

رحمان نوازنی

ماه عشق است ماه عشاق است * شعبانیه -مولودي حضرت سيد الشهدا (ع) - مولودي امام سجاد(ع)- میلاد قمربنی ه

ماه عشق است ماه عشاق است

ماه دل هاي مست و مشتاق است

 

در ميخانه‌ي کرم شد باز

الدخيل اين حریم ِ رزاق است

 

ريزه خوارش فقط نه اهل زمين

جرعه نوشش تمام آفاق است

 

بي حساب است فضل این ساقی

شب جود و سخا و انفاق است

 

بين دلهاي بيدلان امشب

با سر زلف يار ميثاق است

 

شب زلف مجعدش «والّيل»

صبح چشمش به عالم اشراق است

 

«قبره في قلوب من والاه»

حرمش قبله گاه عشاق است

 

ماه شعبان رسيد! ماه سه ماه

کربلا مي رويم! بسم الله

 

السلام اي پناه مُلک و مکان

در يد قدرتت عنان جهان

 

رفته قنداقه ات به عرش خدا

تشنة پاي بوسي‌ات همگان

 

در طوافت قيامتي شده است

مي ‌رسد هر فرشته با هيجان

 

پر قنداقة تو مي‌ بخشد

پر و بالي به فطرس نگران

 

از سر زلف عنبر افشانت

سدرة المنتهي گرفته ضمان

 

عطر و بوي مليح پيرهنت

مانده در خاطر نسيم جنان

 

بوسيده مي چيند از لب تو رسول

رحمت واسعه گشوده دهان

 

از سر انگشت پاک مصطفوي

جرعه جرعه بنوش شيرة جان

 

خواند جدت «حسينُ منّي» را

«وَ أنا مِن حسين» را تو بخوان

 

با تو جود و شجاعت نبوي‌ست

اي شکوه حماسه هاي عيان

 

در نمازت شبيه فاطمه اي

بين ميدان علي ست جلوه کنان

 

چشم‌هاي تو مرز خوف و رجاست

قَهر و مِهر تو آتش است و امان

 

رحمت محض! يا ابا الأيتام!

پدري کن براي عالميان

 

اي که آقائي تو بي حد است

باز ما را به کربلا برسان

 

شب جمعه شميم سيب حرم

منتشر مي شود کران به کران

 

روضه هايت بهشت اهل ولاست

چشم ما چشمه هاي کوثر آن

 

«وَ مِنَ الماءِ کُلُّ شَيءٍ حَيّ»

اشک ها از غمت هميشه روان

 

السلام اي شهيد روز دهم

السلام اي امام تشنه لبان

 

تا ابد در فراز پرچم توست

خون سرخت هميشه در جَرَيان

 

کربلاي تو از ازل بوده‌

مبدأ حرکت زمين و زمان

 

شب سوم رسيده‌اي، اي ماه

السلام عليک ثارالله

 

السلام اي نگين عرش برين

ماه بالا بلند ام بنين

 

گره از گيسوان خود مگشا

هر سر موي توست حبل متين

 

جذبه هاي نگاه هاشمي ات

ماه را مي کشد به سوي زمين

 

عبد صالح! مواسي لله!

پدر فضل! روح حق و يقين!

 

به حضورت گشوده دست، فلک

به قدوم تو سوده عرش، جبين

 

وقت هوهوي ذوالفقار علي ست

به روي مرکب حماسه نشين

 

مي شود با اشارة‌ تو دو نيم

هر کسي آيد از يسار و يمين

 

زينبت «إن يکاد» مي خواند

آسمان محو هيبت تو! ببين

 

کاشف الکرب اهل بيت نبي!

بازوان تواند حصن حصين

 

ماه من بازوي رشيد تو را

که برافراشته است بيرق دين

 

زده بوسه علي به گريه چنان

بوسه ها چيد از آن حسين چنين

 

نقش باب الحوائجي داري

به روي بازويت شبيه نگين

 

سائلان تو بي شمارند و ...

گوشه چشمي به ما! بس است همين

 

شب جود و کرامت و بذل است

شب چارم شب اباالفضل است

 

السلام اي حقيقت جاري

روح تقوا و زهد بيداري

 

سيد السّاجدين شهر رسول

عبد مسکين حضرت باري

 

روزهايت مجاهدت ، ايثار

نيمه شب هات بخشش و ياري

 

در مناجاتت ای صحيفة نور

آيه آيه زبور مي باري

 

همه مجذوب ربنای تواند

محو این سیر و این سبکباری

 

گوش کن اين صداي داوود است

که به شوق تو مي شود قاري

 

پا برهنه به حجّ که مي آيي

کعبه را هم به وجد مي آري

 

در شکوه و حماسه بی مثلی

خطبه هایت زبانزدند آری

 

واژه های تو تیغ برّانند

ثانی حیدری و کراری

 

شام و کوفه به لرزه افتادند

سرنگون پایة ستمکاری

 

در مصاف تو سهم دشمن دون

چیست غیر از مذلت و خواری

 

وارث عزت و سخای حسین

ای که بعد از عمو، علمداری

 

به محبان خود نظر فرما

بیشتر موقع گرفتاری

 

رو سياهي من گذشت از حدّ

تو برايم مگر کني کاري

 

در نماز شبت دعايم کن

تو عزيزي تو آبروداري

 

دلم از بند هر غم آزاد است

شافع من امام سجاد است

 

شد روا حاجت همه، ما ! نه

کربلا شد نصيب ما يا نه؟

 

رزق شش‌گوشه مي‌ دهند امشب

کي شنيده گدا ز آقا: نه

 

کربلارفته در شب جمعه

مي شناسد مگر سر از پا؟ نه

 

کربلا مي روي بخوان روضه

روضه هاي جوان ليلا، نه

 

زخم ها التيام پيدا کرد

زخم فرق دوتاي سقا، نه

 

التيام دمادم سيلي

مي دهد فرصت تماشا؟ نه

 

از شب خيزران مگر مانده

لب و دندان براي بابا؟ نه

 

زينب است و نوای جانکاهش

ذکر أين بقية اللهش

یوسف رحیمی

چو خورشید جمالش مشرق از برج كمال آمد // مولودي امام سجاد(ع)

چو خورشید جمالش مشرق از برج كمال آمد

خدا را شد جلوه‌گر بر خلق اشراق جمال آمد

شد از برج عبودیت عیان شمس ربوبیّت

تجلّى جمال آن جا تجلّى جلال آمد

ز مشرق تافت بدرى مشرق اندر لیلة القدرى

كه شمس طلعتش، تمثال وجه بى مثال آمد

عیان بر ممكنات از نور واجب شد یكى ممكن

كه چون او ممكنى در بینش ممكن محال آمد

ز بستان امامت خاست سروى معتدل قامت

كه ظلّش عقول انبیا را اعتدال آمد

به سیماى حُسن دهر از حسین آورد فرزندى

كه احسن احسن از جان آفرینش بر خصال آمد

توان در صبر و حلمش یافت علمش را كه در عالم

كمال علم آن دارد كه حِلمش را كمال آمد

روا باشد گرش در رتبه شمس الاولیا خوانم

كه در چرخ عبودیت جمالش بى همال آمد

نبى را رفرف آمد توسن معراج و این شر را

به سیر ناقه تا معراج احمد انتقال آمد

چو معراج محمّد نیستى بود از تعیین‌ها

به معراج این على را با محمد اتصال آمد

چنان در نیستى معراج كرد آن شاه لاهوتى

كه این خرگاه هستى همچو گردش از پغال آمد

از آن روز سید آمد ساجدین را نزد مشتاقان

كه در لیل و نهارش سجده كردن اشتغال آمد

اگر خواهى ز حالش بو برى بنگر در آثارش

كه اهل حال را بویى ز حالش از مقال آمد

بنوش از جام توحید كلامش گر عطش دارى

كه جان تشنه كامان زنده زین آب زلال آمد

هر آن كو عبد حق گشت مرآت جمال حق

خدا را اندر او بنگر كه مرآت جمال آمد

مرا دیدار یزدان تا ابد دیدار او باشد

كه این چهره از ازل مرآت حسن لایزال آمد

«فواد» اندر دو عالم از تو دیدار تو مى‌خواهد

كه از فضل توانش هم این لسان و این سؤال آمد

فواد کرمانی

جشن میلاد امام چارمین آمد پدید //  مولودي امام سجاد(ع) // /

جشن میلاد امام چارمین آمد پدید

روز وجد مؤمنات و مؤمنین آمد پدید

درّة التّاج فضیلت جوهر علم لدن

حضرت سجّاد زین العابدین آمد پدید

یك فلك مجد و كرامت یك جهان اجلال و فرّ

در رخ انسان به چهرى دلنشین آمد پدید

یك جهان تسلیم یك عالم رضا یك دهر فضل

آسمانى آفتابى بر زمین آمد پدید

فُلك دریاى ولایت موج اقیانوس فضل

خازن علم الهى، قطب دین آمد پدید

نور چشم خامس آل عبا زین العباد

شافع عصیان به روز واپسین آمد پدید

عرشیان، انگشت عبرت بر دهان دارند از آن

كاین چنین گوهر چه سان از ماء و طین آمد پدید

عابدین را گاه رنج آرام جان آمد زره

ساجدین را روز غم یار و معین آمد پدید

آنچه را مى‌جست دل در آسمان‌ها قرن‌ها

در زمین آن مقتداى آن و این آمد پدید

چرخ هستى را چنان شمس الضّحى آمد عیان

بحر ایمان را چنین درّ ثمین آمد پدید

مجمع البحرین دانش، مخزن الاسرار حقّ

فیض سرمد، متن قرآن مبین آمد پدید

كاخ ایمان را از او ركنى ركین شد آشكار

ملك هستى را از او حصنى حصین آمد پدید

وارث تخت «سلونى» تاجدار «هل اتى»

حضرت طاها جناب یا و سین آمد پدید

از پى آوردن تبریك میلادش ز عرش

باز گویا در زمین روح الامین آمد پدید

بازگو «طایى» براى میمنت بر شیعیان

روز میلاد امام چارمین آمد پدید

 طایی