از بس نوشته اند جمالت منور است × نجوای ابوالفضلی

از بس نوشته اند جمالت منور است
رویت سزای گفتن الله اکبر است
ای حمزه ی رسول گرامی کربلا
محو تو سید الشهدای پیمبر است
ای نافذ البصیره کجا سیر می کنی
چشمت شبیه هیبت چشمان حیدر است
از آن زمان که تو پسر فاطمه شدی
دستت شفیع امت زهرای اطهر است
سرو قدت اگر چه به ام البنین بَرد
کی هیبتت به هیبت زینب برابر است
آنانکه نام ماه بنی هاشمت دهند
رخسارشان منور صد ماه و اختر است
فضل وکمال را به تو تفویض کرده اند
آنانکه فضلشان همه از فضل داور است
روز جزا به مرتبه ات غبطه می خورند
آنانکه از شهادتشان فیض محشر است
دل را شراب صحبت تو مست می کند
ما را خمار بوسه بر آن دست می کند
روز ازل که روز علمداری تو بود
آب حیات تشنه لب یاری تو بود
روزی که جام عشق عطشناک مرد بود
آن روز روز سید وسالاری تو بود
کافی نبود سر بکشد جام عشق را
تنها کسی که شاهد میخواری تو بود
روزی که هیچ صحبت دلداگی نبود
صحن الست صحنه ی دلداری تو بود
دل دادی وشد آتش دلبر به کام تو
لب تشنگی متاع خریداری تو بود
چشم و سر و دو دست تو دادُ الست داد
شرم شریعه از عرق جاری تو بود
وقتی تنت نشست ز مستی میان نور
عرشی عظیم گرم عزاداری تو بود
بر خلق نوری تو خدا افتخار کرد
فخر خدا برای گرفتاری تو بود
آن روز هم در عالم ذر مثل کربلا
زهرا کنار علقمه در یاری تو بود
آن ساقی آفرین که تو را آفریده است
مشک تو را و اشک تو یکجا خریده است

محمود ژولیده

آن دلبری که بندگی ات را روا نوشت / مدح امام عسکری (ع)


آن دلبری که بندگی ات را روا نوشت

مارا غلام حلقه به گوش شما نوشت

 

روز ازل مربی اشراق عاشقی

نام تو را به صفحه ی دل های ما نوشت

 

آن خالقی که مهر تو را مُهر سینه ساخت

با لوح دل حدیث تو را آشنا نوشت

 

با جوهر طلا به شبستان آسمان

وصف ترا به خط جلی کبریا نوشت

 

با جان و دل ولایت تو خو گرفته است

خلاق عشق بندگی ات را سزا نوشت

 

صدها طواف ، بی تو نیارزد به ارزنی

چون کعبه را به کوی شما مبتلا نوشت

 

بعد از خدا کریم ترینی امام من

از بس خدا به دست کریمت ثنا نوشت

 

آن خالقی که عادت احسان دهد تو را

دل را گدای سامره ی هل اتا نوشت

*

مارا غلام همت تو آفریده اند

ریزه خوران دولت تو آفریده اند

*

ای از کرشمه های تو روی بهار سبز

وز غمزه ی نگاه تو لیل و نهار سبز

 

تا زیر سایه ی تو کند عشق زندگی

باشد برای شیعه همه روزگار سبز

 

بی حسن تو بهشت صفایی نمی گرفت

جنات تجری است به آن نوبهار سبز

 

ای پرچمت به بام نظام جهان سه رنگ

لعل تو سرخ و چهره سپید ، اقتدار سبز

 

این دل ز شرب آب ولای تو زنده است

باشد همیشه دور و بر چشمه سار سبز

 

از رعد و برق غمزه ی مژگان عاشقت

ابر بهار و عاطفه ی بیقرار سبز

 

گل می دمد ز مقدم خورشیدی شما

پشت لب فلک ز تو ای گل عذار سبز

 

بازار سرد منتظران از تو گرم شد

دارد هلال شیعه عجب انتظار سبز

*

شیعه دگر بهانه به دشمن نمی دهد

با دیدن بقیع دگر تن نمی دهد

*

تو محور حدیث شریف زعامتی

چشم و چراغ دین و اساس امامتی

 

احکام اهل بیت به تو می شود درست

در خاندان وحی چه والا اقامتی

 

روشن ترین چراغ هدایت به دست توست

تو قله ی امامت و دین را علامتی

 

ای زاده ی خلیل خلیلان بت شکن

در آتش فراق چه برد و سلامتی

 

هرچند در حصاری و تبعید جای توست

تو مظهر مقاومت و استقامتی

 

ای در برابر همه ی کفر یک تنه

الحق که مثل فاطمه کوه شهامتی

 

محراب از نماز تو بالا بلند شد

ای مقتدای سرو چه خوش قد و قامتی

 

شد خوشه ی طلایی گندم ز گونه ات

ای سفره دار عشق عجب با کرامتی

*

ای نور تو هماره نگهدار شیعیان

دلسوزی ات امان من النار شیعیان

*

دست قلم به پای ثنایت نمی رسد

مهر فلک به گرد عبایت نمی رسد

 

مهر و مه از افاضه ی ذرات نور تست

دست ستاره بر کف پایت نمی رسد

 

باید سپرد دسن عنان را بدست تو

بی تو کسی به مرز هدایت نمی رسد

 

آن مدعی که از تو اطاعت نمی کند

دستش تهی است چون به عطایت نمی رسد

 

حتی اگر امارت عالم شود نصیب

بی حکم تو کسی به کفایت نمی رسد

 

آب حیات چشمه ی مهر ومحبتت

به تشنگان بدون عنایت نمی رسد

 

تردید در امامت تو هرکه می کند

دستش به ریسمان ولایت نمی رسد

 

هرکس که بر ولی شما اعتنا نکرد

عهدش به روز عهد و وفایت نمی رسد

 

مهدی اگر دعا نکند وای بر دلم

دل را اگر صدا نکند وای بر دلم

محمود ژولیده


يا رب به ما تو قدرت ترك خطا بده //مناجات

يا رب به ما تو قدرت ترك خطا بده

توفيق بندگى بدون ريا بده

از بحر بى كرانه الطاف خويشتن

بر آنچه لايقيم به ما اى خدا بده

از ما بگير كينه و كبر و حسد ولى

بر ما صفاى باطن و صدق و صفا بده

ما مجرم و تو مجرى ديوان كيفرى

حكم برائت گنه ما به ما بده

ما بنده ايم ذات تو بخشنده و رحيم

از خوان نعمتت نعمتى بر گدا بده

خون شد زهجر كربُ و بلا قلب شيعيان

بر دست ما تو تذكره كربلا بده

گويد به طعنه خصم كه مهديتان كجاست

 لطفى نما و مهدى ما را به ما بده

«ژوليده» عاشق است ولى عاشق حسين

يا رب مريض عشق و صفا را شفا بده

محمودژوليده 

وقتی خدا قدم به دل و جان ما گذاشت // نجوای ابوالفضلی

 

وقتی خدا قدم به دل و جان ما گذاشت
عباس را به جان و دل شیعه جا گذاشت


عطر ادب ز خیمه ی عشاق شد بلند
وقتی حسین پرچم عباس را گذاشت


ای همت بلند تو خلوتگه امان
بیچاره آنکه حق تو را زیر پا گذاشت


نور تو را مقام تو را عصمت تو را
جز در وجود پاک تو خالق کجا گذاشت؟

فانی فی الحسین شدن از مرام توست
در مکتبی که دست تو آن را بنا گذاشت


سلطان عشق گفت:فدای تو جان من
بعد از خودش امام تو سنت بجا گذاشت


با انتقال رتبه باب الحوائجی
ارباب ما نهایت منت به ما گذاشت


انگار علاقه به تو ارث فاطمی است
در دل عزیز فاطمه عشق تو را گذاشت


تقوا و زهد علم وعمل غیرت و وقار
اینها مظاهری است که در تو خدا گذاشت

*
روزی که از وجاهت تو پرده بر کشند
پیغمبران ز وجه خدا جرعه سر کشند

*
آنکه تو را ز زمره ی جانانه ها نوشت
نام ترا به سر در میخانه ها نوشت


ساقی شدی که ساغر ایمان دهی به ما
قدر تو را قدیر به پیمانه ها نوشت


قصه نویس مبتکر قصه های عشق
قد تو را رشید چو افسانه ها نوشت


ای سایه ات پناه امام زمان، خدا
کهف تو را امن ترین خانه ها نوشت


خشم خدا به ابروی پیوسته ات سزاست
چشم تو را مراقب بیگانه ها نوشت


جانت فدای طاعت و جسمت فنای یار
وصف تو را شبیه به پروانه ها نوشت


گلبوسه ها به دست تو دارد پیام ها
دست تو را محافظ گلخانه ها نوشت


رزمت عجیب شبیه به جنگیدن علی است
شمشیر تو خطوط سر شانه ها نوشت


حیدر،حسن،حسین اساتید جنگی ات
درس تو را زمکتب شاهانه ها نوشت


وقتی سخن ز ساقی و ساغر شود رواست
نام تو را به سر در خمخانه ها نوشت

*
عشقت جلال ماست، تبارکت یا هلال
رویت جمال هوست، تعالیت یا جلال
*

از بس نوشته اند جمالت منور است
رویت سزای گفتن الله اکبر است


ای حمزه ی رسول گرامی کربلا
محو تو سید الشهدای پیمبر است


ای نافذ البصیره کجا سیر می کنی
چشمت شبیه هیبت چشمان حیدر است


از آن زمان که تو پسر فاطمه شدی
دستت شفیع امت زهرای اطهر است

سرو قدت اگر چه به ام البنین بَرد
کی هیبتت به هیبت زینب برابر است


آنانکه نام ماه بنی هاشمت دهند
رخسارشان منور صد ماه و اختر است

فضل وکمال را به تو تفویض کرده اند
آنانکه فضلشان همه از فضل داور است


روز جزا به مرتبه ات غبطه می خورند
آنانکه از شهادتشان فیض محشر است
*

دل را شراب صحبت تو مست می کند
ما را خمار بوسه بر آن دست می کند

*
روز ازل که روز علمداری تو بود
آب حیات تشنه لب یاری تو بود


روزی که جام عشق عطشناک مرد بود
آن روز روز سید وسالاری تو بود


کافی نبود سر بکشد جام عشق را
تنها کسی که شاهد میخواری تو بود


روزی که هیچ صحبت دلداگی نبود
صحن الست صحنه ی دلداری تو بود


دل دادی وشد آتش دلبر به کام تو
لب تشنگی متاع خریداری تو بود

چشم و سر و دو دست تو دادُ الست داد
شرم شریعه از عرق جاری تو بود


وقتی تنت نشست ز مستی میان نور
عرشی عظیم گرم عزاداری تو بود


بر خلق نوری تو خدا افتخار کرد
فخر خدا برای گرفتاری تو بود


آن روز هم در عالم ذر مثل کربلا
زهرا کنار علقمه در یاری تو بود


آن ساقی آفرین که تو را آفریده است
مشک تو را و اشک تو یکجا خریده است

محمود ژولیده

 

ده مژده كه از عالم بالا خبر آمد // مولودی امام زمان (عج)

 

ده مژده كه از عالم بالا خبر آمد 

كز جیب افق كوكب اقبال برآمد 

شب بار سفر بست و همایون سحر آمد 

نازل ز سماء آیه فتح و ظفر آمد 

بر منتظرین مژده بده منتظر آمد
از مهد بقا مهدى ثانى عشر آمد 



امشب ز كَرَم حق گُهرى داد به نرجس
وز برج ولایت قمرى داد به نرجس 

در قدر و شرف تاج سرى داد به نرجس 
از صلب حسن برگ و بَرى داد به نرجس 

خوش باش كه حق بال و پرى داد به نرجس
 
برخیز كه زیبا پسرى داد به نرجس 

تا جلوه نما دلبر جانانه ما شد
آكنده دل از نعره مستانه ما شد 

تا نور رخش رونق كاشانه ما شد 
دیوانه مهدى دل دیوانه ما شد 

او آمده از پادشهان تاج بگیرد 
تاج از سر كیخسرو و لیلاج بگیرد 

با تیر دل خصم خود آماج بگیرد
 
با عدل و عدالت ره تاراج بگیرد 


قنداقه او جاى به معراج بگیرد 

دست من دلخسته محتاج بگیرد 

در پانزده ماه گرانمایه ی شعبان 
آمد به جهان جان جهان خسرو خوبان 

شاهى كه خدا حجت خود خوانده به قرآن 
از دامن نرجس شده چون ماه نمایان 

خشنود دل فاطمه در خلد برین است 

چون خلد برین از قدمش روى زمین است 

او آمده از بهر نجات بشریّت
 
از ورطه كبر و حسد و بخل و منیّت 

یكسان بكند مشربه شاه و رعیّت
 
نابود كند منكر حكم احدیّت

پاینده كند پرچم سرخ علوییّت
 
جاوید شود دین خدا تا ابدیّت 


عالم ز قیامش به خدا قائمه گیرد
با آمدنش ظلم و ستم خاتمه گیرد 

از راه كَرَم آید و دست همه گیرد
وز نهضت او رحمت حق واسعه گیرد 

اَكناف جهان ز آمدنش همهمه گیرد
 
او آمده تا داد دل فاطمه گیرد 

اى یوسف زهرا پسر شاه ولایت 
اى آن كه ز موى تو كند شام حكایت 

بر ما نظرى كن ز ره لطف و عنایت
 
تو شاه شهانى و شهانند گدایت 

ژولیده نیشابوری

اي دلنواز قاري قرآن خوش آمدي // مولودي حضرت سيد الشهدا (ع)

 

اي دلنواز قاري قرآن خوش آمدي

در بيت وحي با لب خندان خوش آمدي

 

اي العطش ترانه ي قبل از ولادتت

مادر فدات با لب عطشان خوش آمدي

 

اي تشنه! شير مادرت از غصه خشك شد

از بس كه بود صوت تو سوزان خوش آمدي

 

گريه مكن كه كشته اشك خدا شدي

خون خدا ! به جمع شهيدان خوش آمدي

 

اشك تو از تلاطم درياست بيشتر

اي آشناي ابر بهاران خوش آمدي

 

ميلت لبن زدست پيمبر مكيدن است ؟

اي جرعه نوش ختم رسولان خوش آمدي

 

اينجا مدينه است سر آغاز كربلا

شش ماهه ! آمدي ؟ چه شتابان ؟ خوش آمدي

**

اينگونه كه تو سر زده از ره رسيده اي

گويا حديث غربت مادر شنيده اي

**

درياي رحمتي كه به آيات گفته اند

چشمان تست جان روايات گفته اند

 

طوفان ترنُمي ز نفسهاي گرم تست

اين را يكي زخيل كرامات گفته اند

 

چشم طمع به دست كريم تو بسته اند

آنانكه از بضاعت مزجات گفته اند

 

صدها هزار حور و ملك مدحت ترا

با صد هزار فخر و مباهات گفته اند

 

آئينه را مقابل بابا گذاشتي

وقتي سخن زمومن و مرآت گفته اند

 

پيش از فَياسُيوف خُذيني به محضرت

شمشيرها سلام ملاقات گفته اند

 

آنانكه با نواي تو پيمان گذاشتند

لبيك تو به نغمه ي هيهات گفته اند

**

اي عالمي فداي تو لبيك يا حسين

گويد به تو خداي تو لبيك يا حسين

**

تو كوه نور را به تماشا كشيده اي

موسي و طور را به تماشا كشيده اي

 

بايد حديث عشق تو فهميد و جان سپرد

درك و شعور را به تماشا كشيده اي

 

از بس نبي به غبغب تو بوسه بوسه زد

جشن و سرور را به تماشا كشيده اي

 

استادگي كوه ز اوج وقارتت

مجد و غرور را به تماشا كشيده اي

 

با استقامتي كه تو داري به راه عشق

قلب صبور را به تماشا كشيده اي

 

هر كس تو را شناخت خدا را شناخته

درک و حضور را به تماشا کشیده ای

 

بعد از پدر وجود امامان ز نسل تست

صبح ظهور را به تماشا كشيده اي

 

تو با شفاي فطرس بشكسته بال وپر

غلمان و حور را به تماشا كشيده اي

 

با قطره هاي آب ز دست مباركت

چشمان كور را به تماشا كشيده اي

 

نجوايت از حبيب مسيحي دوباره ساخت

تا نفخ و صور را به تماشا كشيده اي

 

بي خود نبود محرم اسرار شد زهير

رمز عبور را به تماشا كشيده اي

 

با روضه ات قيامت كبرا بپا مكن

شور و نشور را به تماشا كشيده اي

**

اي هم اراده ي تو خدا يابن بوتراب

توحيد نيست از تو جدا يابن بوتراب

**

اي آبشار چشم غزل يا اباالعطش

وي اعتبار صبح ازل يا اباالعطش

 

نو شانده اي به لشكر خود روز تشنگي

شيرين تر از شراب عسل يا اباالعطش

 

حبَ تو هم پياله ي حبَ خدا حسين

اي تشنه ات تمام ملل يا اباالعطش

 

شش ماهه ي تو ساقي آب حيات شد

وقتي چشيد طعم بغل يا اباالعطش

 

طفل رضيع سخت تر از ذوالفقار شد

وقتي رسيد روز عمل يا ابا العطش

 

 سقَاي تو به تيغ امان نامه كشته شد

 

 اين شرم داشت هُرم اجل يا ابالعطش

آخر به روي ماه امان نامه مي زنند؟

ماه حرم کجا و دغل یا ابالعطش

 

اي اكبرت پيمبر اعظم به كربلا

احمد نداشت اين همه يل يا اباالعطش

 

گر زينب تو آينه ي فاطمي نبود

بودي تو بي شبيه و بدل يا اباالعطش

 

بي پنج تن مباهله ات با صفا نبود

آورده اي مثل به مثل يا اباالعطش

 

اين كوفيان همان سپه نهرواني اند

دارند بغض روز جمل يا اباالعطش

**

ای دجله و فرات عطشناک حنجرت

آب حيات مانده ز امساك حنجرت

**

زيبا ترين ترانه دم نينواي تو

قالوا بلي همان شرف كربلاي تو

 

نجواي استغاثه ات آهنگ نوحه داشت

وقتي رسيد سينه زن خيمه هاي تو

 

تو يك تنه تمام طنين ولايتي

قرآن نشسته با همه عترت به پاي تو

 

بي عشق تو بهشت خدا فلسفه نداشت

احيا گر ولاي علي شد ولاي تو

 

دين خدا بدون تو بي سرنوشت بود

اي تا بهشت دين خدا مبتلاي تو

 

دين خدا كه تكيه گهش نيزه ي تو بود

احيا شد از غريب ترين روضه هاي تو

 

از ساربان ناقه ي بي ساربان مپرس

شد تازيانه قاتل نام و صداي تو

 

بي خود نبود بر همه اعضات بوسه رفت

تكثير شد به كرب و بلا  دست و پاي تو

 

تيغ ستم گلوي تو را شرحه مي كند

جاري است در گلوي تو خون خداي تو

 

در خون خويش غسل شهادت كني حسين

اي بي كفن  فداي تو و بورياي تو

 **

روز ولادتت به تن تو حرير بود

روز شهادتت كفن تو حصير بود

  محمود ژولیده

 

ای اتصال نوری ما تا خدا حسین  //  مدح حضرت سیدالشهدا (ع)

 

ای اتصال نوری ما تا خدا حسین

بی تو نبود خلقت ما كیمیا حسین

 

ای نور تو امانت اصلاب شامخه

گشتی شهود خلق و عیان شد خدا حسین

 

دنیا و آخرت به جمالت جلا گرفت

عالم حجاب محض و تو بدر الدجا حسین

 

روشن‌تر از درخشش خورشید مشرقین

در جان ماست نور جمال شما حسین

 

تسلیم عشق هول قیامت نمی‌چشد

ای سایه ی ولای تو تایید ما حسین

 

بی تو بشر قابل ذكر و ثنا نبود

تو آمدی و شد گل ما بر ملا حسین

 

خیل ملك به طینت ما سجده كرد و گفت

مسجود ماست آیه‌ای از هل اتا حسین

 

هر جا كه هست نور خدا سجده واجب است

آری به پیشگاه خدا سجده واجب است

 

بی تو اله نور پرستش نمی شود

رب جلی بدون تو كرنش نمی شود

 

ای باطن حقایق واسرار لو كشف

در ذات دین بجز تو سفارش نمی شود

 

دستی نمی رسد به تو الا المطهرون

بی دست تو تكامل و جوشش نمی شود

 

عشق حقیقی دل مومن ولای تست

با تو خیال عشق مشوش نمی شود

 

ای صورت گذشته و آینده دست تو

بی پا سخت ز نزد تو پرسش نمی شود

 

هرگز پیمبری به مقام پیمبری

بی اشك روضه ی تو پذیرش نمی شود

 

ای ساقی سبوی شهادت اراده كن

جان را اراده كن كه به كوشش نمی شود

 

آن ساغری كه پرده ی پندار می‌درد

ما را ز خویش تا به سر دار می برد

 

دل را شعاع جلوه ی جانان عوض كند

غم را نگاه مست طبیبان عوض كند

 

مستی كجا و باده ی هجده عیار عشق

جان را پی امام شهیدان عوض كند

 

عشقت چو پیش دوزخیان عرضه می شود

صدها زهیر خیمه به رضوان عوض كند

 

ای از  نسیم یكدم تو نو بهارها

نامت مسیر گردش طوفان عوض كند

 

ما از ره تراجمه الوحی می رویم

دل را صدای ناطق قرآن عوض كند

 

آن را كه از مسیر تو بیرون نهد قدم

هر روز رنگ چهره ی ایمان عوض كند

 

باور نمی كنیم به جز بِر والدین

نیكی به تو مسیر گناهان عوض كند

 

رفتار تو معلم رفتار انبیاست

گفتار تو ملین دل های اولیاست

 

ای گاهواره ی تو همان كشتی نجات

ما را رسان به ساحل سرخابی فرات

 

جبریل در ترنم لالایی تو دید

مادر گرفته بود به نجوای كربلات

 

قامت بلند از چه به كوته‌ترین زمان

طاقت نداشتی به رحم مادرت فدات

 

از بس نوای العطش تو بلند بود

خشكیده شیر مادر مظلومه ات برات

 

گفتا مرا به تشنه جگر حاجتی نبود

گفتند این گلوست همان چشمه ی حیات

 

گفتا مگر كه گریه كنی دارد این پسر

گفتند تا قیام قیامت چو امهات

 

گویا ز راز سینه ی مادر شنیده ای

سازم نثار، كودك شش ماهه ای به پات

 

مهدی بیاید و تو خطاب از حرم كنی

 رجعت بیاید و تو علی را علم كنی

 

ای خوی تو به نرمی احساس فاطمه

وی لهجه‌ات ز گرمی انفاس فاطمه

 

ای وارث شجاعت وجود پیمبری

دست كرامتت گل احساس فاطمه

 

آن صورتت كه صورت تمثیلی خداست

یك جلوه است از دل حساس فاطمه

 

ای سرو ناز باغ علی زودتر ببال

شاید كمك شوی تو به دستاس فاطمه

 

چندان مجال نیست به این روز های خوش

وای از هجوم دشمن خناس فاطمه

 

بعد از عروج فاطمه نیلی شوند باز

باغ شكوفه‌های گل یاس فاطمه

 

روزی كه خون زاده ی ام البنین چكد

عباس اوست حضرت عباس فاطمه

 

با عاشقان سخن ز جدایی ملال نیست

تا عصر كوفه فاصله بیش از هلال نیست

 محمود ژولیده

 

 

اولین مظلوم عالم آه را گم کرده است // اختیار ناله // شهادت حضرت صديقه ي طاهره(س)

 

اولین مظلوم عالم آه را گم کرده است

رهبر راه خدا همراه را گم کرده است

 

یک توقف پشت در صد بغض مانده در گلو

تا کنار قبر مخفی چاه را گم کرده است

 

هیچ فانوسی دگر در کوچه ها روشن نبود

نیمه شب خورشید یثرب ماه را گم کرده است

 

انتهای شب صدای زخمی اش آید بگوش

اختیار از ناله ی شبگاه را گم کرده است

 

تا اذان صبح از بس ناله زد خوابش گرفت

خواب دید آن شب حسینش راه را گم کرده است

 

ابرهای بی صدا از دیده اش دریا گرفت

رعد و برق نعره اش ناگاه را گم کرده است

 

یاد آن روزی که گفتا مجتبی نجوا کنان

گامهای مادرم درگاه را گم کرده است

 

درد تنهایی خود را با که گوید مرتضی

با که گوید شیعه ای آگاه را گم کرده است

 

شهر اشباه الرجال اینجاست ای زهرائیان

امت بی درد اردوگاه را گم کرده است

 

کاش از این بیشتر پنهان نماند منتقم

عصر عاشورائیان خونخواه را گم کرده است

محمود ژولیده

 

گول زرق و برق زر را مى خورى اى دل چرا؟ // پندیات

 

گول زرق و برق زر را مى خورى اى دل چرا؟

زندگى را مى كنى بر خويشتن مشكل چرا

 

غنچه گل شد، گل خزان گرديد و بلبل شد خموش

مانده اى اى باغبان، حيران و پا در گِل چرا

 

عمر طى شد، نوجوانى رفت و پيرى سررسيد

 حبّ دنيا را نمى سازى برون از دل چرا

 

چهره پرچين گشت و قامت دال و موى سر سپيد

از مكافات عمل بنشسته اى غافل چرا

 

كاخ ها گرديد كوخ و كوخ ها گرديد كاخ

 زاد راهى برنمى دارى از اين منزل چرا

 

نوح رفت و كشتى اش بشكست و طوفان شد تمام

 غافلى اى بى خبر زانديشه ساحل چرا

 

كاروان مرگ هر دم مى زند كوس رحيل

 برنمى خيزى براى بستن محمل چرا

 

عمر چون رفت از كفت ديگر نمى آيد به كف

اين سخن حقّ است، حق را مى كنى باطل چرا

 

مزرع كشت است دنيا از براى آخرت

 برنمى دارى از آنچه كشته اى حاصل چرا

 

مرگ مأمور است و معذور از براى بردنت

راحت و آسوده خوابيدى در اين منزل چرا

 

از من «ژوليده» بشنو اى به دنيا بسته دل

 حب دنيا را نمى سازى برون از دل چرا

ژوليده نيشابورى

 

لحظه اى در خود فنا شو تا بقا پيدا كنى // پندیات

 

لحظه اى در خود فنا شو تا بقا پيدا كنى

از منيّت ها جدا شو تا منا پيدا كنى

 

حاصلى ما و تو را از ارتباط خلق نيست

 سعى كن تا ارتباطى با خدا پيدا كنى

 

تا توانى در رفاقت با خدا يكرنگ باش

 صاف شو در زندگانى تا صفا پيدا كنى

 

بگذر از قدر و بها و خاكسارى پيشه كن

تا مقامى برتر از شيخ بها پيدا كنى

 

همچو زرگر روز و شب دنبال سيم و زر مگرد

 بگذر از زر تا به عالم كيميا پيدا كنى

 

ديدن ناديده را چشم خدابين لازم است

 از خودى بيگانه شو تا آشنا پيدا كنى

 

تا نگردى لا ز الاّالله، اللّهى بجو

جستجو كن تا كه الله را ز لا پيدا كنى

ژوليده نيشابورى

 

عرش را منتظر خویش دگر نگذارم // شهادت امام رضا(ع)

 

عرش را منتظر خویش دگر نگذارم

فرش را خسته و پیوسته قدم بردارم

 

آنچنان قوت زانوی مرا زهر گرفت

که شده روز، چنان شام، به چشم تارم

 

عرق سرد به پیشانی گرمم بنشست

یاد سجاد کنم با بدن تب دارم

 

زهر از تشنه لبی حال مرا کرد عوض

یا حسین! از جگر سوخته ، آتش بارم

 

تازه لرزیدن زانوی تو را دانستم

یا حسین! درد غریبی تو شد افطارم

 

 شهر انگار که اطراف سرم می چرخد

مادرا درد و غم کوچه دهد آزارم

 

یا علی! وای که عمامه ام از سر افتاد

قوتی نیست که آن را به سرم بگذارم

 

مثل پیغمبر اعظم زبیانم جان رفت

قلم و لوح بیارید که بی گفتارم

 

بس در این حجره ی در بسته به خود می پیچم

خسته شد جانم و پیچید به هم طومارم

 

باقی عمر مرا از نفسم بشمارید

عمر کوتاه من و درد سر بسیارم

 

نعل تازه به سم مرکب مامون بزنید

که من از پیکر صد چاک ، خجالت دارم

 

تازیانه بزنید از همه سو بر بدنم

زائر زینب کبراست دل خونبارم

 

من از این حجره ی در بسته رها می گردم

که تمام است در این لحظه تمام کارم

 

ای مقیم حرم پاک پیمبر پسرم

زائر روی پدر باش که جان بسپارم

محمود ژولیده

 

لحظه اى خود را بيا از خويشتن بيگانه كن // پندیات

 

لحظه اى خود را بيا از خويشتن بيگانه كن

ديدنى ها را فداى ديدن جانانه كن


تا به كى مِى از سبوى غير مى نوشى بيا

از سبوى رحمت حق باده در پيمانه كن


گنج در ويرانه پنهان ست بايد رنج كرد

گنج بى رنج ار كه خواهى خويش را ويرانه كن


تا نگردد از پريشانى پريشان خاطرت

هر كجا ديدى پريشان گيسوانى شانه كن


هر كجا ديدى كه عقل تو حريف نفس نيست

عقل را بگذار و خود را در جهان ديوانه كن


همچو شمعى فيض بخش ديگران باش و بسوز

در مقام جانفشانى خويش را پروانه كن


بهر تاريكى گورِ خويش شمعى برفروز

فكر فردا و حساب خالق جانانه كن


در مقام خاكسارى همچنان خورشيد باش

خدمت خلق خدا با همّتى مردانه كن


پند عبرت مى دهد «ژوليده» با پندش تو را

تا نگرديدى اسير دام ترك دانه كن

 ژوليده نيشابورى

 

گذشت عمر و بيا غفلت از اِله مكن // پندیات

 

گذشت عمر و بيا غفلت از اِله مكن

بس است خيره سرى ديگر اشتباه مكن


هر آنچه نامه نوشتى تو از گناه بس است

بيا و توبه كن و نامه اى سياه مكن


به ميهمانى خود خوانده ات خدا اينك

بيا و وقت گرانمايه را تباه مكن


به درك اين زمانه اگر نكوشيدى

بيا و غفلت از اين مابقىِ ماه مكن


اگر كه چشم شفاعت به مرتضى دارى

به چشم بد به كسى در جهان نگاه مكن


براى آن كه به مقصد رسى بدون خطر

بيا و نفس دنى را رفيق راه مكن


كليد گنج سعادت بُوَد به دست عمل

بكوش در عمل و ترك پايگاه مكن


شعار شاعر «ژوليده» روز و شب اين است

گذشت عمر و بيا غفلت از گناه مكن

 

محمود ژوليده

 

اي امام عاشقان عشقت اسيرم كرده است // اربعين

 

اي امام عاشقان عشقت اسيرم كرده است

وي امير عارفان داغ تو پيرم كرده است



من اسير داغ عشقم ني اسير دست خصم

شعله هاي داغ هاي تو اسيرم كرده است



آرزوهاي محال دشمنان بر باد رفت

قدرت خون تو بر دشمن دليرم كرده است



ظهر عاشورا در آن ميدان شور انگيز عشق

دست جان بخش ولايت غم پذيرم كرده است



گر چه محنت ديده هفتاد و چند آلاله ام

داغ پيري سه ساله سخت پيرم كرده است



كربلا تا شام صدها كربلا كردم به پا

 خصم حيرت از سپاه بي نظيرم  كرده است



كوه مي لرزيد از فرياد هاي زخمي ام

كوفه تمكين از پيام  ناگزيرم كرده است



انقلاب سرخ تو با خطبه هاي ناب من

پاسدار خطبه ظهر غديرم كرده است



دشمن مكار من رسوا تر از ابليس شد

رو برو هر جا كه با مهر منيرم كرده است



قاري قران تو  و ايينه تفسير،من

مادرم تعليم اين خير كثيرم كرده است



خيزران چوبي كه زخمي كرد چشمان مرا

بس جسارت بر سر و روي اميرم كرده است



با وجودي كه قدم خم گشت و مويم شد سپيد

من نگويم داغها خرد و خميرم كرده است



«لا ارالموت» رسايت حكم «جاء الحق» گرفت

تا پيام غربت خونت سفيرم كرده است



با علي همره شدم از كربلا تا كربلا

او مرا ياري در اين  راه خطيرم كرده است

محمود ژوليده

 

آقا بیا که ما ز غمت گریه می کنیم // محرم

 

آقا بیا که ما ز غمت گریه می کنیم

ماه عزاست بر حرمت گریه می کنیم

 

شکر خدا که دل به عزا خانه بار یافت

ماه بکاست ما به غمت گریه می کنیم

 

دل ها برای روزتو آماده می شوند

ما بهر دیدن علمت گریه می کنیم

 

ای خون ما حلال قدومت در این عزا

خون جای اشک بر قدمت گریه می کنیم

 

تا کی غلاف صبر، کند منع ذوالفقار

هر دم به حسرت دو دمت گریه می کنیم

 

می آیی وبدون ملاقات می روی

آقا به این عبور کمت گریه می کنیم

 

خوردی قسم به مادر پهلو شکسته ات

تا حشر هم به این قسمت گریه می کنیم

 

ای راز دار فاطمه برگرد چاره کن

ما از غم غدیر خمت گریه می کنیم

 

دشمن  به آل تو چه ستمها روا نمود

با تو به آل محترمت گریه می کنیم

 

از ما حضور عمه ی مظلومه ات بگو

عمری برای قد خمت گریه می کنیم

 محمود ژولیده

 

ای نظر گاه نگاهت همه ی آمالم // محرم

 

ای نظر گاه نگاهت همه ی آمالم

زیرو رو می کند این گفت و شنود احوالم

 

با تو داریم سخن قصد سخنرانی نیست

نیت این است که چون حال تو گردد حالم

 

از کرامات تو از بس که به جانم خواندند

دل حسینی شد و تا حشر به این منوالم

 

من عزادار تو این چند محرم نشدم

از ازل یار توام هست هست هزاران سالم

 

تا زمانی که قتیل العبراتت خواندند

با همه گریه کنان گریه کنِ هر سالم

 

خوب دانی که همه دلخوشی ام چیست حسین

این که مرغ حرم عشق و شکسته بالم

 

تا که هستی نکنم نذر تو راحت نشوم

ای فدای تو همه جان و تن و اموالم

 

من به عمامه ی غارت شده ات می گویم

با نگاه غضبم حافظ بیت المالم

 

دارم امید که چون تو سرم از تن برود

برزخ و رجعت و محشر ، به همین خوشحالم

 

نوکر حضرت ارباب متاعی دارد

چون که منا بشوم یار حسین و آلم

 

گفت و گو با دل ارباب صفایی دارد

آنچه گفتیم و شنیدیم به آن می بالم

محمود ژولیده

 

کو آن محرمی که بپیچد صدای آن // محرم

 

کو آن محرمی که بپیچد صدای آن

خیمه گرفت شعله زسوز نوای آن

 

این پرچم حسین درختی است پر ثمر

باید که خون شیعه بریزد به پای آن

 

دانی دوای درد محرم چه مرحمی است

اشک زلال شیعه ی زهرا شفای آن

 

آن نوحه ای که شور ده عرش اعظم است

ذکر حسین هست و خدا آشنای آن

 

دستی به سینه دست دگر حائل سر است

دستی دگر کجاست که گیرد دعای آن

 

بام فراز خیمه ی حزن حسین چیست

ان روضه ای که فاطمه گِرید به پای آن

 

این آه زینب است که آید زنینوا

وای از دل حزین شه کربلای آن

 

از مکه حاجیان همه برگشته اند، لیک

حاجی ما ببین، شده مقتل صفای آن

 

حاجی ما مناسک حج را تمام کرد

شد خیمه گاه مروه و مقتل ، منای آن

 

آن روضه ای که گریه ی خون مرهمش بود

تا وقت مرگ روضه بگیرم برای آن

محمود ژولیده