شاعر شدم برای تو، یا ثامن الحجج // مرثيه حضرت انيس النفوس(ع)

شاعر شدم برای تو، یا ثامن الحجج

دارم به سر هوای تو، یا ثامن الحجج

 

هستم فقط گدای تو، یا ثامن الحجج

دست من وعطای تو، یا ثامن الحجج

*

آقا فدای تو  پدرم مادرم خودم

آقا فدای تو پسرم همسرم خودم

*

آقا دلیل شعر و غزلواره ها شما...

شور میان این همه چارپاره ها شما...

 

تنها انیس و مونس بیچاره ها شما...

تنها امید بخشش بدکاره ها شما...

 *

بی سود و منفعت همه جا ورشکسته من

آن که به شوق دیدنت این جانشسته من

 *

جانم تصدق سرتان دست من بگیر

بودم همیشه نوکرتان، دست من بگیر

 

آقا قسم به خواهرتان دست من بگیر

مولابه حق مادرتان دست من بگیر

 *

"دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت

بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت "

 *

با اینکه ای رئوف خدا، نوکری بدم

اما مجاورت شده ام، اهل مشهدم

 

با روسیاهی ام به حریم تو رو زدم

آقا! تورا به جان جوادت مکن ردم

 *

از من دو ماه سینه زنی را قبول کن

آقا! تو را به ام ابیها قبول کن

 *

من آخر صفر همه ساله خدایی ام

من با نگاه لطف شما مجتبایی ام

 

شکی ندارم از کرمت کربلایی ام

مابین روضه های شما نینوایی ام

 *

بال و پرم بده و مرا تا خدا ببر

منت سرم نهاده مرا کربلا ببر

 *

آقا! اجازه می دهی از خادمان شوم

یا لاقل میان حرم پاسبان شوم

 

چیزی نمانده از غمتان چون خزان شوم

میخواهم از برای شما روضه خوان شوم

 *

حالم گرفته از غم تو گریه می کنم

دارم به حال دَرهم تو گریه می کنم

 *

آقا نوشته مقتل تان، خورده ای زمین

در راه خانه، جان جهان، خورده ای زمین

 

پنجاه بار امام زمان خورده ای زمین

خیلی شبیه مادرمان خورده ای زمین

 *

سرگیجه داشتی وسرت درد میگرفت

ای ناتوان ترین کمرت درد می گرفت

 *

آقا نوشته مقتل تان دست و پا زدی

تا دست و پا زدی پسرت را صدا زدی

 

آتش به قلب حضرت خیرالنساء زدی

با گریه گریه ناله ی وا کربلا زدی

*

از ره رسید جواد وسرت را بغل گرفت

اذن ورود حضرت پیک اجل گرفت

 

آقا خودت بیا و بگو کربلا چه شد ...

فرجام کار زاده خیرالنسا چه شد...

روز ده محرم خون خدا چه شد ...

ریحانه ی رسول خدا - مصطفی - چه شد

 

یابن شبیب در همه جا غرق شور و شین

ان کنت باکیا لشیء فابک للحسین (ع)

 

یابن الشبیب قامت او دال کرده اند

جد مرا راهی گودال کرده اند

حتی تنش لگد زده پامال کرده اند

با سم مرکبی بدنش چال کرده اند

 

یابن الشبیب جد مرا سر بریده اند

با نعل تازه بر تن پاکش دویده اند

 *

یابن شبیب عمه ی ما بود و اشک و آه

یابن الشبیب عمه ی مابود و خیمه گاه

 

یابن الشبیب عمه ی ما بود و قتلگاه

یابن الشبیب عمه ی ما بود وصد نگاه

 *

تا قبل از این عمه ی ما هم حجای داشت

هم روسری و چادر و هم یک نقاب داشت

*

علیرضا خاکساری

بیا دلم که همینک به مشهدت ببرم // مرثيه حضرت انيس النفوس(ع)

 

بیا دلم که همینک به مشهدت ببرم

به شهر حضرت نور و به مقصدت ببرم

 

دلت هوای حرم دارد و پریشان است

و قول می دهمت تا به مرقدت ببرم

 

میان صحن مبادا که بی قرار شوی

کبوترم تو بیا تا به گنبدت ببرم

 

به روضه هم نرسیده کمی نماز بخوان

که خوب نیست تو را با دل بدت ببرم

 

به چشم تیره و تارت نگاه جایز نیست

به چشم سرمه بکش تا به سرمدت ببرم

 

شبیه تر به خود مصطفی همین آقاست

تو کفش کن که تو را من به احمدت ببرم

 

شب شهادت مولا، رضا شده معبود

تو عبد شو دل من تا به معبدت ببرم

مریم توفیقی

 

آمدم تا که ز دل ناله ی مستانه کنم // شهادت امام رضا(ع)

 

آمدم تا که ز دل ناله ی مستانه کنم

گرد شمعِ غمِ تو صحبت پروانه کنم

 

 

خانه ات پاک تر از عرش خداوند بوَد

من آلوده کجا، جای در این خانه کنم

 

 

گر نگاه تو به ویرانه نشینان اُفتد

می روم خانه به یک گوشه ی ویرانه کنم

 

 

آهویی زار و ضعیفم، به پناه آمده ام

تاکه در سایه ی دست کرمت لانه کنم

 

 

نفس توست که تأثیر به من بخشیده

عالمی را ز غم جدّ تو دیوانه کنم

 

 

تا بگیرم سند حکم رضا از زهرا

گریه و ناله ز داغ تو غریبانه کنم

 

 

قبر من گر به قدوم تو مصفّا بشود

شافعم روز جزا، حضرت زهرا بشود

احسان محسنی فر

 

شب هم به قدر دیده ی تو، پر ستاره نیست //  شهادت امام رضا(ع)

 

شب هم به قدر دیده ی تو، پر ستاره نیست

دریای غصه های دلت را، کناره نیست

 

گفتی به خادمت که درِ حجره را ببند

یعنی برای تشنگیت، راه چاره نیست

 

آقا شبیه مار گزیده، به خود مپیچ

آهسته تر، مگر جگرت، پاره پاره نیست

 

بهتر که خواهرت دم آخر نیامده

این صحنه ها که قابل درک و نظاره نیست

 

داری به یاد جدّ ِخودت گریه می کنی

روضه بخوان که جای گریز و اشاره نیست

 

تو روی خاکِ حجره ای و خاک، بر سرم

اما تنت اسیر هجوم سواره نیست

محمد امین سبکبار

 

عرش را منتظر خویش دگر نگذارم // شهادت امام رضا(ع)

 

عرش را منتظر خویش دگر نگذارم

فرش را خسته و پیوسته قدم بردارم

 

آنچنان قوت زانوی مرا زهر گرفت

که شده روز، چنان شام، به چشم تارم

 

عرق سرد به پیشانی گرمم بنشست

یاد سجاد کنم با بدن تب دارم

 

زهر از تشنه لبی حال مرا کرد عوض

یا حسین! از جگر سوخته ، آتش بارم

 

تازه لرزیدن زانوی تو را دانستم

یا حسین! درد غریبی تو شد افطارم

 

 شهر انگار که اطراف سرم می چرخد

مادرا درد و غم کوچه دهد آزارم

 

یا علی! وای که عمامه ام از سر افتاد

قوتی نیست که آن را به سرم بگذارم

 

مثل پیغمبر اعظم زبیانم جان رفت

قلم و لوح بیارید که بی گفتارم

 

بس در این حجره ی در بسته به خود می پیچم

خسته شد جانم و پیچید به هم طومارم

 

باقی عمر مرا از نفسم بشمارید

عمر کوتاه من و درد سر بسیارم

 

نعل تازه به سم مرکب مامون بزنید

که من از پیکر صد چاک ، خجالت دارم

 

تازیانه بزنید از همه سو بر بدنم

زائر زینب کبراست دل خونبارم

 

من از این حجره ی در بسته رها می گردم

که تمام است در این لحظه تمام کارم

 

ای مقیم حرم پاک پیمبر پسرم

زائر روی پدر باش که جان بسپارم

محمود ژولیده