از تو گفتم با : « ولی » ، « اما » ، « اگر » ... ، یعنی که هیچ * مدح امام مجتبي(ع)

از تو گفتم با : « ولی » ، « اما » ، « اگر » ... ، یعنی که هیچ

چون نفهمیدم ز نورت بیش تر ، یعنی که هیچ

 

دفترم خالی ست از گل واژه های نور تو

واژه ها از فصل حُسنت بی خبر ، یعنی که هیچ

 

نازنین ! چشم زمین روشن به نور حُسن توست

آفتاب حُسنی و من کور و کر ، یعنی که هیچ

 

از تو اسمت را فقط می دانم و رسمت ... ؟ دریغ !

از تو ای جان جهان ! این مختصر ، یعنی که هیچ

 

ادعای عاشقی دارم ، ولی کو داغ دل ؟

درد بی دردی گرفتی ، ای پسر ! یعنی که هیچ

 

آرزو دارم برقصم  آسمانت را شبی

در حصار این قفس ! بی بال و پر ؟ یعنی که هیچ

 

دلخوشم که شاعر حُسن توام ، اما چه سود ؟!

تا نگشتم با نگاهت همسفر ، یعنی که هیچ

 

از تو کم گفتم ، خجالت می کشم از روی تو

یک غزل ؟ ها ... کرده ام  شق القمر ! یعنی که هیچ

 

مانده ام در فهم تو ، ای حُسن عالمتاب عشق !

من کجا و وصف تو ؟ خوردم شکر ! یعنی که هیچ

رضا اسماعیلی

مولای عشق ! حال زمین و زمان بد است * نجواي مهدوي

مولای عشق! حال زمین و زمان بد است

آلوده ست آب و هوا ، آسمان بد است


از حال وروزمان ، تو چه می پرسی ای عزیز ؟!

پنهان نمی کنم ، به خدا حالمان بد است


آدم ؟  قسم به نور تو ! « آدم » نمی شویم

همسفره ایم با هوس و نانمان بد است


ما همچنان به حال هبوطیم و در سقوط

آری ، قبول ، پله ی این نردبان بد است  !!


از شش جهت امام زمان می کند ظهور  !

دارم یقین که آخر این داستان بد است


در ذات خویش ، حضرت اسلام کامل ست

باور کنیم ، ذات مسلمانمان بد است


از چشم مهربان تو افتاده ایم ما

افتادن از نگاه شما ، بی گمان بد است


پشت سر شما و خدا بد ... چقدر بد  !

ما را ببخش ، حضرت جان ! کارمان بد است


کوچک ترم از آن که بگویم بیا و یا ...؟

خط و نشان برای امام زمان بد است


جان کلام : این که شما حی و حاضری

ما غایبان منتظریم و« همین» ! بد است

رضا اسماعیلی

نشسته ام  به  گذرگاه  ناگهانی سرخ * نجواي مهدوي

 نشسته ام  به  گذرگاه  ناگهانی سرخ

در انتظار خطر ، زیر آسمانی سرخ

نشسته ام كه بچینم عبور توفان را

ز جاده های اساطیری زمانی سرخ

بر آن سرم كه بخوانم نمازی از آتش

اگر كه شعله بگوید ، شبی اذانی سرخ

تمام هستی من ، دفتری غزل – آتش

و سهم من ز تمام جهان ، زبانی سرخ

خدا كند دل من در صف خطر باشی

شبی كه واقعه می گیرد ، امتحانی سرخ

در انتهای حماسی ترین شب تاریخ

ظهور می كند آن مرد آسمانی ، سرخ

به قاف خوف و خطر ، تا ظهور آن موعود

خدا كند دل من، منتظر بمانی سرخ

رضا اسماعیلی

تو آمده ای و حاضری ، ما اما ... ؟! * نجواي مهدوي ------------

1


تو آمده ای و حاضری ، ما اما ... ؟!

بر کار زمانه ناظری ، ما اما ... ؟!

در دست تو ذوالفقار و چشمت بر راه

والعصر ! که تو منتظری ، ما اما ... ؟!


2

تو هستی و در میان ِ ما می گردی

در کوچه و شهر و خانه ها می گردی

از ما اثری نیست ، در این شب ، ای خوب !

دنبال ظهور نور ما می گردی ...

۳


تقصیر تو چیست ، این که شب ظلمانی ست ؟

سیمای خجسته ی سحر پیدا نیست ؟

تو آمده ای و صحنه خالی از ماست

تو حاضری و غیبت ما طولانی ست !


۴


گر منتظریم ، پس چرا ... ؟ شرمنده !

همواره نشسته ایم تا ... ؟ شرمنده !

در جمعه عزیز ! عاشقی تعطیل ست

یک روز دگر قرار ما ، شرمنده !


۵


غرقیم در اختلاس ، می آیی تو ؟!

با این همه لیس و لاس ، می آیی تو ؟!

ابلیس و دوباره فصل خرما چینی ...

ای مرد خدا شناس ! می آیی تو ؟!

۶

وقتی که تمام کارمان خمیازه ست

در روی زمین ، شعارمان خمیازه ست

امید ظهور روشنی بیهوده ه ست

تا معنی انتظارمان خمیازه ست !


۷


ما منتظران رخوت و تردیدیم

در پیله ی تن ، به عافیت پیچیدیم

بی معرفتی از این عیان تر مولا ؟

گفتیم « بیا » و  جمعه ها خوابیدیم !


۸


در آینه شکل ظلمت قابیلیم

چون تشنه ی خون حضرت هابیلیم

یک روز دگر ظهور کن آقا جان

چون جمعه عزیز ، کلهم تعطیلیم !


۹


احوال زمین بد است ، ما را دریاب

این خاک پر از دد است ، ما را دریاب

تقدیر زمین دوباره در دستان ِ

اهریمن مرتد است ، ما را دریاب

۱۰

پیشانی خاک ، از ستم ، ُپر چین ست

از بارش فتنه ، روح او چرکین ست

احوال زمین َبد ست ، می دانی تو

ای حضرت آسمان ! زمین غمگین ست


۱۱


این عصر دغل ، که رو به پستی دارد


چون کهنه عرب ، هوای مستی دارد


در حسرت صبح صادق فردا نیست


پیداست خیال شب پرستی دارد !


۱۲


یک قطعه ز آسمان ندارم ، افسوس !

از نور شما نشان ندارم ، افسوس !

اصرار نمی کنم بیایی ، زیرا

جز غصه ی آب و نان ندارم ، افسوس !


۱۳


باید که در عاشقی مصمم باشیم

تا لایق فهم اسم اعظم باشیم

وقتی تو ظهور می کنی ، وقتی که ...

بی پرده بگو عزیز : « آدم باشیم »

۱۴

اوضاع زمانه را ببین ، آقا جان !

خناق گرفته این زمین ، آقا جان !

احوال زمین بد ست ، بدتر از بد

عرض دگری نیست ، همین ، آقا جان !


رضا اسماعیلی


تا آسمان ز ظهر ظهور تو مژده داد * عید مبعث

تا آسمان ز ظهر ظهور تو مژده داد

چشم زمان ز بارش نور تو مژده داد

جان زمين ز لمس حضور تو زنده شد

وقتي كه كاروان ز عبور تو مژده داد

ظلمت پريد از لب بام جهان، عجول

آيينه تا ز صبح صبور تو مژده داد

پشت تمام كنگره‌هاي ستم شكست

وقتي زمان ز تيغ جسور تو مژده داد

باران نوشت نام تو را بر دل زمين

وقتي كه آسمان ز سطور تو مژده داد

آمد فرود بر دلِ ما جبرييل عشق

از سورة ی فصيح حضور تو مژده داد

مي‌ مردم از فرود فراقت، قسم به عشق!

شكر خدا، خدا ز ظهور تو مژده داد

رضا اسماعیلی

اين روزها،‌ماييم و اندوهي اهورايي * مرثيه حضرت موسی ابن جعفر(ع)


                            اين روزها،‌ماييم و اندوهي اهورايي

                                     زنداني دهليزهاي سرد تنهايي

                                  اين روزها، ماييم و لبخند شهيد تو

                                 چون لاله مشغوليم با مشق شكيبايي

                             اين روزها، افسوس! از وصل تو محروميم

                                  ماييم و كابوس فراق و طعم تنهايي

                               اين روزها، ما تشنه ی نوشيدن عشقيم

                              اي كاش مي‌دادي به ما يك جرعه شيدايي

                             دور از تو يا مولا !  خزاني زرد و دلگيريم

                               ما را بهاري كن، تو اي روح شكوفايي

                               ما شيعه ی عشقيم، اهل بيت خورشيديم

                              ما را تو پير و ُمرشدي، ما را تو مولايي

                               ما را اجابت كن، ‌تو اي آيينه ی هفتم

                                 تا سهم روح ما شود آيينه پيمايي

                             كردي غروبي سرخ ، اما خوب مي‌دانم

                             فردا به عرش عشق، مهر عالم آرايي

                            گفتم‌ «غزل ـ اشكي» براي نور مظلومت

                              امشب عزادارم تو را، نور اهورايي

                                             رضا اسماعیلی

ماه محرم است و دلم باغ پرپر است // محرم// نجوای حسینی

ماه محرم است و دلم باغ پرپر است

در چشم من،دوباره غمی سایه گستر است

ماه محرم است و دو چشم غریب من

با داغ بی بدیل تو ای سرخ! همسر است

در قلب من،قیامتی از کربلای توست

در چشم من، قیامتی از تیغ و خنجر است

فریاد سربریده ی قرآن سرخ عشق!

شایسته ی قیام تو "الله اکبر" است

تو زنده ای ،حقیقت مظلوم تا ابد !

این مرگ سرخ، زندگی سبز دیگر است

جان ها فدای نهضت سرخ تو "یا حسین" !

"هیهات منا الذله" تو را حرف آخر است

این قصه نیست،معجزه ی سرخ عاشقی ست

"کز هر زبان که می شنوم نا مکرر است"

از رستخیز خون تو ،بیدار شد زمین

ظلمت شکست، آینه بازار شد زمین

دریا تو، رودها به لبان تو می رسند

آیینه ها،به نام و نشان تو می رسند

طعم لبان ترد تو را تشنه است آب

دریاچه ها به فصل لبان تو می رسند

رندان تشنه لب که تویی خضر راهشان

پشت عطش،به آب روان تو می رسند

در کربلای خون و خطر ، ای پناه عشق!

آزادگان،به خط امان تو می رسند

"هو" می چکد ز حنجره ات، ای اذان سرخ !

خون جامگان، به بوی اذان تو می رسند

گفتی "فیا سیوف خذینی" به بزم عشق

شش ماهه مرد! دل شدگان تو می رسند

آمد ز راه حرمله و آسمان شکافت

خیل فرشتگان، نگران تو می رسند

با خنجر نشسته به خون، گفته ای اذان

دل برده ای - قسم به خدا - از فرشتگان

ظهر است و عشق،مانده به کرب و بلا غریب

قرآن غریب و قبله غریب و خدا غریب

ظهر است و عشق،در وسط صحنه،بی پناه

در فتنه خیز "حرمله" و "شمر"ها،غریب

ظهر است و داغ و فصل یزید و سپاه تیغ

صبرا علی بلائک و یا ربنا... غریب

" آیا کسی...؟! " ، نمی شنود گوش کوفیان

در گوش باد، مانده صدای خدا غریب

توفان نیزه می وزد و داغ تشنگی

درخیمه ها، اسیر عطش، غنچه ها غریب

تیری هدف گرفته گلوی سپیده را

این غنچه " اصغر " است و خدایا، چرا غریب ؟!

آمد ز راه "شمر" و گلو را برید تیغ

افتاده زیر سم ستوران، خدا غریب!

خورشید سر بریده سر  نیزه می برند

باید بخوانمت به لب نیزه،بند بند

اینک دوباره کرب و بلا، زینب است این

توفان نگار خون خدا،زینب است این

استاده بر چکاد حماسه،چکاد زخم

قامت کشیده تا به خدا،زینب است این

می آید از اسارت شب،سربلند و سبز

بانوی نور و آینه ها،زینب است این

سازش نمی کند به خدا با سکوت شب

فریاد زخم خورده ی " لا "، زینب است این

بانوی صبر،خواهرغم،مادر امید

آیینه دار خوف و رجا، زینب است این

صبرا علی بلائک و یا ربک العظیم !

گلبو لبش ز یاس دعا، زینب است این

چشمش ندیده منظره ای غیر نقش دوست

در قاب سرخ کرب و بلا، زینب است این

کرب و بلا،تجسم زیبایی خداست

زینب هنوز گرم تماشای کربلاست

باید شکوه نام تو را زندگی کنیم

ای سبز سرخ! مثل شما زندگی کنیم

یک قبله اقتدا به خلوص شما کنیم

فارغ ز"من" ، برای خدا زندگی کنیم

تا مثل کوفه سجده به شیطان نیاوریم

باید کنار قبله نما، زندگی کنیم

چون"حر" به راه عشق تو ثابت قدم شویم

فارغ ز بوی چون و چرا، زندگی کنیم

هرگز مباد بهر تمنای ملک "ری"

همرنگ "شمر" و "حرمله " ها، زندگی کنیم

باید چو لاله همسر داغ شما شویم

استاده بر چکاد بلا، زندگی کنیم

بی منت تبسم مرهم، به قاف تیغ

باید قیام سرخ تو را، زندگی کنیم

کرب و بلا، بهشت هنوز و همیشه است

باید به بوی کرب و بلا ، زندگی کنیم

ماه محرم است و جهان غرق شور و شین

ماییم  و باز محشر داغ تو "یا حسین" !

رضا اسماعیلی

در کرب و بلا، اسیر بودن زیباست * کربلا

در کرب و بلا، اسیر بودن زیباست
همبستر تیغ و تیر بودن، زیباست

مانند شغال زنده ماندن، زشت است
در محضر مرگ، شیر بودن زیباست

***

در غربت کربلا، اسیری عشق است
در مسلخ عشق، سر به زیری، عشق است

در حضرت مرگ، سرخ رو رقصیدن
وقتی که زمرگ ناگریزی، عشق است

***

ای مرثیه‌خوان! شبیه زینب، آری
یک خطبه بخوان، به لهجه بیداری

آتش تو بزن به خرمن خون‌خواران
گر همچو حسین، از ستم بیزاری

***

ای مرثیه‌خوان! چرا دگرگون گفتن؟
از کرب‌وبلا، حدیث وارون گفتن؟

از زینب قهرمان بیاموز ای مرد
از کرب‌وبلا، چگونه و چون گفتن

***

با کرب و بلا، سراب می‌بافی تو
یک پرسش بی‌جواب می‌بافی تو

مفهوم حسین را نمی‌فهمی، حیف
با خون حسین، آب می‌بافتی تو!

***

ای مرثیه‌‌خوان! کدام عباس است این؟!
زیباترین و دلربا‌تر از هر شیرین!

پیداست نشانه‌ای نداری، افسوس!
از آن یل با وفای حیدر آئین

***

ای مرثیه‌خوان! بگو که عباس کجاست؟
فرمانده عشق، روح احساس کجاست؟

این مرد درون روضه یک بیگانه‌ست
عباس کجاست؟ ایها‌الناس کجاست؟!

***

ای مرثیه‌خوان! دوباره مستی؟ توبه
مشغول به کار بت‌پرستی؟ توبه

مولاست، و «لا اله الا الهش»
اما تو حسین می‌پرستی! توبه

***

ای دلشدگان! حسین «عبدالله» است
گوینده «لا اله الا الله» است

هر کس که حدیث دیگری می‌گوید
سوگند به نور، مشرک و گمراه است

***

ای شاعر اهل بیت (ع)! سلمان باشیم
مانند حسین، ما مسلمان باشیم

مولا سگ آستان نمی‌خواهد مرد
او کرده قیام، تا که انسان باشیم

***

ای مرثیه‌خوان! بیا مکرم باشیم
در بندگی خدا، مصمم باشیم

اسلام، غلام و سگ نمی‌خواهد مرد!
دین آمده است، تا که «آدم» باشیم

***

ای مرثیه‌خوان! بگو تو از عاشورا
از خون خدا، خلاصه خوبی‌ها

این واقعه را به چشم زینب بنگر
تفسیر کن این حماسه زیبا

***

ظلم‌ست، مگو تشنه آب است این مرد
از فرط عطش، به پیچ و تاب است این مرد

این غیرت سرخ، وارث دریاهاست
پیغمبر آب و آفتاب‌ست این مرد

***

با خولی نفس، تا که پیمان داریم
همواره چو شمر، میل طغیان داریم

لعنت به یزید می‌فرستیم، اما
صد کوفه یزید، زیر فرمان داریم!

***

تا شیعه جهل و مصلحت اندیشیم
در سجده، به سیب و سکه می‌اندیشیم

گر نفس یزید «ری» ببخشد ما را

از خولی و شمر و ابن‌ملجم پیشیم

رضا اسماعیلی

 شد غدير خم، هلا، اي عاشقان!  * عید غدیر

  شد غدير خم، هلا، اي عاشقان! 
مي‌وزد عطر علي از آسمان

چيست تفسير غدير خم؟ علي
عشق را، مولا، عدالت را، ولي

چيست تفسير غدير خم؟ ولا 
رستخيز عشق، بيعت با خدا

چيست تفسير غدير خم؟ حريم 
رو به روي ما، صراط مستقيم

چيست تفسير غدير خم؟ اميد
مژده رحمت به امت، بوي عيد

چيست آيا... ؟ خنده فتح المبين
روز اكمال رسالت، عيد دين

چيست آيا...؟ سيب سرخي ناگهان
سهم ما از عشق، آري عاشقان

در غدير خم خدا شد منجلي
در دل خورشيدي مولا علي

چيره شد فرمانرواي آفتاب
گشت سهم آفرينش، نور ناب

عشق باريد و زمين آيينه شد
مهرباني وارد هر سينه شد

خاك را بوي نجيب گل گرفت
عالم هستي، تب بلبل گرفت

آسمان شد با زمين همسايه باز 
شد زمين مهمانسراي اهل راز

گفت پيغمبر: ‌علي نور خداست
بعد من، او پيشوا و مقتداست

حرف حق اين است و در آن شبهه نيست
هم علي حق است و هم حق با علي‌ست

عشق را در قلب خود دعوت كنيد 
با علي،‌نور خدا، بيعت كنيد

اين حقيقت از كسي مستور نيست
جانشين نور، غير از نور نيست

در غدير خم ولايت شد قبول
برد بالا دست مولا را رسول

رفت بالا دست خورشيد غدير
شد امام و مقتداي ما، امير

عشق، بيعت كرد با نور خدا
شد عدالت، سرور و مولاي ما

نور احمد، برگرفت از رخ نقاب 
 «آفتاب آمد، دليل آفتاب»

بخشی از ابیات رضا اسماعیلی

خیلی بد است این که خدا را ندیده ای × پندیات

خیلی بد است این که خدا را ندیده ای

او را فقط شنیده ای ، اما ندیده ای

" اللهُ نور " ترجمه ی این حقیقت است :

نورست و نور حضرت یکتا ، ندیده ای ؟

خیلی بد است ، این که نشستی کنار شب

صبح ظهور آینه ها را ندیده ای

دائم سوال می کنی از خود : خدا کجاست ؟

چون و چراست کار تو ، زیرا ندیده ای

وقتی ندیده ای تو خدا را ، چه سجده ای ؟

سر خم مکن به پیش کسی ، تا ندیده ای

در کوزه است آب و لبی تر نکرده ای

در خانه است یار و تو او را ندیده ای !

جان کلام : این که جهان محضر خداست

او را در این خداکده آیا ندیده ای ؟

رضا اسماعیلی

تبت یدا ابی لهب ...//جهان اسلام///

 
تبت یدا ابی لهب ...
آیا درست می شنوم ؟
این صدای "بلال"  نیست که  دیگر بار
از ماذنه های ایمان به اوج می نشیند ؟
من در کجای تاریخم ؟
من در کجای تاریخم ؟
 
 
در قاب چشمانم
تکدرختی سرخ به خون نشسته
که بر شاخه های آن
پرنده ای سپید ، سرودی سبز می خواند
و محمد (ص)  را می بینم
که از فراز تاریخ
با درفشی از "ایمان" بر دوش
و ردایی از داغ بر تن
راه غار حرا را در یش می گیرد.
 
 
تبت یدا ابی لهب ...
آری ، تاریخ تکرار می شود
من این اشباح مومیایی را
که بر تخت هایی از آتش تکیه زده اند
                                                  خوب می شناسم .
این بوزینه بازهای شکلک ساز
همان "عقبه بن ابی معیط" ها
"ابوسفیان" ها
"ابوجهل" ها
و " ابن مرجانه " های تاریخ اند
و این موش نفت خوار
دلقک دربار شیطان
همان " آل سعود بن ابوجهل " است
که دوشادوش " آل خلیفه "
برای دجال قرن
                      دم می جنباند !
 
 
تبت یدا ابی لهب ...
مرگ و نفرت باد
بر این آیینه ی عبرت تاریخ
و چه زجر جانکاهی ست  برای پیر تاریخ
که نا گزیر است تا به رستاخیز
نام این مومیاییان پوسیده را
در بایگانی ذهن خویش بسپارد !
چرا که اینان
لکه ی ننگ درشتی بر پیشانی تاریخند
و تحمل چنین ننگ چرکینی
به راستی
              شکنجه ای جانکاه است.
 
 
 
تبت یدا ابی لهب ...
و آل زیاد ... و آل مروان ...
و  "آل سعود "
                     و " آل خلیفه " .
این فریادهای خشماگین
" آیات قرمز " انتقام
و شعله های خشم الهی ست.
صلای بیداری " آیات القرمزی "
که شعور شعر را تلاوت می کند
صدای مظلومیت " بهیه العرادی "
تکبیر به خون نشسته ی " علی المومن "
و خروش آسمانکوب " بحرین " به پا خاسته
که چونان خدنگی آتشین
چادر سیاه شب را می شکافد و
روشنی را بشارت می دهد.
 
 
تبت یدا ابی لهب ...
این صدای قرآن ،
صدای "  توفان " است
که از حنجره ی شعله ور " بحرین " زبانه می کشد
این صدای استقامت است :
" لا تفارض لاحوار ، استفاله او فرار "
آری ،
ناقوس مرگ دیکتاتور به صدا در آمده است :
یا مرگ ، یا فرار ...
و صبح نزدیک است :
                              " نصر من الله و فتح قریب "
رضا اسماعیلی

زمین بیا ز بهاران دوباره دعوت کن//جهان اسلام

زمین بیا ز بهاران دوباره دعوت کن

دعای چلچله را جان گل اجابت کن

کنون که سبزه لگدمال خشم پاییز است

بیا برای خدا ، سبزه را حمایت کن

عطش دوباره به دنبال آب می گردد

بیا به گوش عطش ، چشمه را تلاوت کن

شکسته بال و پر مهربان پروانه

بیا به باغ و به پروانه ها محبت کن

به چشم پنجره ها روزن امیدی نیست

بیا به سوی دل آسمان اشارت کن

در ازدحام شب بی ستاره می پوسی

بیا به شهر سحر ، با سپیده خلوت کن

چهار فصل جهان گرچه فتنه باران است

به زیر بارش این فتنه استقامت کن

حدیث عاشقی ما نمی شود کهنه

بیا حکایت این شرح بی نهایت کن

رضا اسماعیلی

بانوی نور، مادر آیینــــه ها ! سلام//مرثيه حضرت صديقه ي طاهره(س)//نجوای فاطمی

بانوی نور، مادر آیینــــه ها ! سلام

روشن ترین تبسـم نور خدا ! ســـــلام 

ای کوثر کبود خــدا، با سه آیــــه آه !

از ما به زخم های کبود شـــما، سلام

حزن غریب پنجره ها در غروب نـــــور

ای خواهش همیشه ی آیینه ها ســلام

ای ماه سرخ گمشده در ناکجای خاک !

 بر رد پای نـور تو در ناکجـا ، ســـــــلام

غمگیــن ترین پرنده ی ســیاره ی بقیـــــــع !

بال و پر شکستــه ی روح تو را ســلام

ای باغبان دل شده ی لاله های ســرخ

ای وارث حماســه ی کرب وبــلا ! ســـلام

ای برتر از فرشته ، شبـیه خود خـــدا !

از ما به روح سبز شما ، تاخــدا، ســـلام

 دست عنایتی به سـر حاجتم بکـــــش

چشمم هنوز مانده به دست شما...سلام !

رضا اسماعیلی

بانو سلام ! حال شما ؟ صبح تان به خیر // نجوای زینبی ///


بانو سلام ! حال شما ؟ صبح تان به خیر

در آسمان اگر که شما ... ، آسمان به خیر


ای اتفاق روشن و زیبا و دیدنـــــــی !

افتاده ای کجای زمان ناگهان ...؟ به خیر


بانو ! کجای فصل زمین و زمان هنوز ... ؟

یاد شما به ذهن زمین و زمان ، به خیر


آری ، بگو کجای زمان در شکفتنی ؟

تا گل کنم بهار تو را - بوی جان - به خیر


یاد شما به ذهن زمان ، ای شکوه عشق !

ای ناگهان ترین غزل ناگهان ! به خیر


خدمت رسیده ام که دهم شرح عاشقی

این عاشقی ، به سلسله ی عاشقان به خیر


آمد به حرف واژه ، سکوت دلم شکست

وا شد لبم به ذکر شما ، ذکرتان به خیر


دیدم تو را به وقت سحر ، در نماز عشق

خاتون عشق ! صبح و نماز و اذان ، به خیر


لب تشنه ی دعای تو هستم ، به من بگو :

" در کار عشق ، عاقبتت ای جوان ! به خیر "


فـــــــــــرخنده باد صبح شکـوفایی شما

میلاد  سبز نور شما  بر جهــــــــــان به خیر

رضا اسماعیلی

تو زنده ای ، برای خودم گریه می کنم//نجوای حسینی //پندیات

تو زنده ای ، برای خودم گریه می کنم

در مجلس عزای خودم گریه می کنم

پیچیده بانگ سرخ و رسای تو در زمین

بر مرگ بی صدای خودم گریه می کنم

گوشم شنید "هل من..." سبز تو را، ولی 

بر پاسخ قضای خودم گریه می کنم

هفتاد و سومین نفر آری... ولی نشد!

بر جان بی بهای خودم گریه می کنم

تو سربلند و سرخ و رها ایستاده ای

بر قامت دو تای خودم گریه می کنم

سر، داده ای به نیزه و جان داده ای به دوست

من مانده ام به پای خودم گریه می کنم

خیلی بد است حال دلم در غیاب عشق

بر قلب بی نوای خودم گریه می کنم

در کربلا نشسته ام اما،چرا دروغ؟!

بر گور دردهای خودم گریه می کنم


نفرین به" شمر" و "ابن زیاد"  درون من

شرمنده! از بلای خودم گریه می کنم

آتش پرست افعی روح خودم شدم

از نیش اژدهای خودم گریه می کنم


روح حماسه،خون خدا،گریه بر شما ؟!

هرگز! به ماجرای خودم گریه می کنم

 

" از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست "

انسان؟!....و با دعای خودم گریه می کنم

رضا اسماعیلی

تا آسمان ز ظهر ظهور تو مژده داد//مولودي پيمبراکرم(ص)

تا آسمان ز ظهر ظهور تو مژده داد

چشم زمان ز بارش نور تو مژده داد

جان زمين ز لمس حضور تو زنده شد

وقتي كه كاروان ز عبور تو مژده داد

ظلمت پريد از لب بام جهان، عجول

آيينه تا ز صبح صبور تو مژده داد

پشت تمام كنگره‌هاي ستم شكست

وقتي زمان ز تيغ جسور تو مژده داد

باران نوشت نام تو را بر دل زمين

وقتي كه آسمان ز سطور تو مژده داد

آمد فرود بر دلِ ما جبرييل عشق

از سورة ی فصيح حضور تو مژده داد

مي‌مردم از فرود فراقت، قسم به عشق!

شكر خدا، خدا ز ظهور تو مژده داد
 
رضا اسماعیلی

برای زندگی سرخ،کربلا کافی ست // کربلا // پندیات

برای زندگی سرخ،کربلا کافی ست

برای لاله شدن،فهم لاله ها کافی ست

ندای "هل من..." سالار کربلا آمد

برای گفتن لبیک، این ندا کافی ست

میان ماندن و رفتن، دچار تردیدی

مکن به غفلت و تردید اقتدا، کافی ست

نه با حسین و نه با لشکر یزیدی تو !

زلال و آینه گون شو ، دگر ریا کافی ست

قسم مخور که تو بیعت نموده ای با عشق

بیا به کرب و بلا ،حرف و ادعا کافی ست

بیا به مسلخ عشق و به خون وضو کن سرخ

همین برای محک خوردن شما، کافی ست

مکن تو چون و چرا در طریق جانبازی

سر بریده بیاور ، مگو چرا ، کافی ست

به قول کرب و بلا :" خون همیشه پیروز است "

به روز واقعه ،شمشیر خون تو را کافی ست

مگو که پای تو لنگ ست و کربلا دور است !

مگو برای خدا، این بهانه ها، کافی ست

برای لاله شدن، شرط عقل لازم نیست

برای لاله شدن، عاشقی، تو را کافی ست

شهید راه خدا را چه حاجتی جز دوست ؟

خدا برای شهیدان، فقط خدا کافی ست

حسین و کرب و بلا، زرد و سرخ و دیگر هیچ

حسین و کرب و بلا... شرح ماجرا کافی ست

برای آن که شهیدی شوی تو هم یک روز

بخوان نماز شهادت،بگو "بلی"، کافی ست

رضا اسماعیلی

ای دل چه غافلی تو زحال شکستگان //انتظار ظهور

 

ای دل چه غافلی تو زحال شکستگان!
از روزگار تنگ به توفان نشستگان

غافل ز سفره‌های تهیدست و منتظر
غافل ز وصله‌های دل دلشکستگان

 

غافل ز ناله های شب زائران فقر

غافل ز حال سو ته دلان، حال خستگان

ای‌ دل کریم باش و به دست صفا بپاش
عطر اجابتی به تمنای بستگان

بر پا ستاده‌ای، تو بچین غنچه‌ای سپاس
بنشان سخاوتی تو به باغ شکستگان

آمد بهار زنده‌دلان خوش به حال عشق
هم خوش به حال جمله از خویش رستگان

رضا اسماعیلی

یک جرعه غزل سهم من از هر دو جهان بس // رمضان

یک جرعه غزل سهم من از هر دو جهان بس

از هر دو جهان عشق مرا نام و نشان بس

یک   قطعه   ترنم   ز   لب   باد    مسافر

یک   چشمه  تبسم  ز  لب  آب  روان  بس

همسایگی    باغ     گلی   شاعر  و  شیدا

همصحبتی  باغچه ای   غنچه   دهان   بس

یک کوزه ی  سیراب و معطر ز طراوت

یک سفره پر از خاطره های خوش نان بس 

یک رکعت مقبول  ارادت به  گل  سرخ

یک  باغچه  ادراک  ز  گلبانگ  اذان  بس 

یک  قبله  دعا  در شب  عرفانی  تقدیر

یک   جرعه  اجابت ز سبوی رمضان بس 

لب  تشنه ام  آبم  بدهید  از غزل  عشق

یک جرعه غزل سهم من از هر دو جهان بس

 

رضا اسماعیلی

ای دل چه غافلی تو زحال شکستگان! //  پندیات

 

ای دل چه غافلی تو زحال شکستگان!
از روزگار تنگ به توفان نشستگان
غافل ز سفره‌های تهیدست و منتظر
غافل ز وصله‌های دل دلشکستگان

غافل ز ناله های شب زائران فقر

غافل ز حال سو ته دلان، حال خستگان
ای‌ دل کریم باش و به دست صفا بپاش
عطر اجابتی به تمنای بستگان
بر پا ستاده‌ای، تو بچین غنچه‌ای سپاس
بنشان سخاوتی تو به باغ شکستگان
آمد بهار زنده‌دلان خوش به حال عشق
هم خوش به حال جمله از خویش رستگان

 

رضا اسماعیلی 

چه گویم در مقام تو، تو ای روح اهورایی // مدح حضرت صديقه ي طاهره (س)

چه گویم در مقام تو، تو ای روح اهورایی

تو نور چشم خورشیدی، تو زهرایی، تو زهرایی

 

بهار سبز توحیدی، شمیم یاس امیدی

شب ما را تو خورشیدی، بشیر صبح فردایی

 

بتاب ای زهره زهرا (س)، چراغان کن شب ما را

تو ماه عالم افروزی، تو مهر عالم آرایی

 

تو عطر ناب مهتابی، تو روح روشن آبی

تو مانند غزل، نابی، تو رؤیایی، تو رؤیایی

 

پر از ایهام و ایجازی، پر از رمزی، پر از رازی

سؤال بی جوابی تو، معمایی، معمایی

 

بهشتی سیرتی ای گل، محمد صورتی، ای گل

تو جمع عصمت و عشقی، تو سیب باغ مولایی

 

نبوت را تویی دختر، ولایت را تویی همسر

امامت را تویی مادر، تو زهرایی، تو زهرایی

 

تو بوی غربتستانی، نسیمی از نیستانی

فدک گویاترین شاهد، تو مظلومی، تو تنهایی

 

به وصفت ای گل پرپر، ندارم واژه ای دیگر

چه توصیفی از این بهتر: تو زهرایی، تو زهرایی

رضا اسماعیلی  

آسمانی هستی اما؟، جسمت از جنس زمین است // مرثيه حضرت صديقه ي طاهره(س)

 

آسمانی هستی اما؟، جسمت از جنس زمین است

گر چه روح مهربانت، با ملائک همنشین است

 

مثل آدمهای خاکی، درد را می فهمی، آری

در جهان همزاد روحت، دردهای سهمگین است

 

بس که جانسوزست فصل دردهای بی بدیلت

رو به روی دردهایت، آه بانو، نقطه چین است

 

درد تو درد فدک نیست، شکوه از نان و نمک نیست

ای شهید تهمت و کین، درد تو، قرآن و دین است

 

چیست سهمت از جهان؟ غم، بیت الاحزانی فراهم

ای عزاتر از محرم، سهمت از دنیا همین است

 

باز طوفان مصیب، برتو می تازد ز هر سو

از برای چیدن تو، باز ظلمت در کمین است

 

خشم در، دیوار، آتش، میخ، قنفذ، تازیانه

روز عاشوراست گویی، ذوالجناح درد زین است

 

بالهایت سوخت بانو، در میان خشم آتش

بین دیوار و دری تو، لحظه های واپسین است

 

زخم های سینه سرخت، می کند رسوا ستم را

بر زبان زخمهایت، خطبه های آتشین است

 

سوختی پرپر شدی تو، خاک و خاکستر شدی تو

سوختن تقدیر شمع و مذهب پروانه این است

 

رفتی و مثل معما، مانده ای در ذهن دنیا

ردپای داغ سرخت، پشت ابهام زمین است

 

کوثری، خیر کثیری، وارث بوی بهشتی

نام سبز و روشن تو، فاطمه(س)، بانوی دین است

 

رضا اسماعیلی 

با این شتاب، می روی از خود کجا عزیز؟! //  پندیات

با این شتاب، می روی از خود کجا عزیز؟!

غافل ز خویش از سفر لحظه ها، عزیز!

 

افتاده باز هم تب دنیا به جان تو

آری شدی به بوی بلا، مبتلا عزیز!

 

می بینمت که بار دگر پرسه می زنی

در کوچه های غفلت دنیا! چرا عزیز؟

 

تقویم روزهای دلت پر ز خالی است

خط می کشی به زندگی لحظه ها، عزیز!

 

روز و شبت مرور دو حرف است: آب و نان!

کی می شوی ز غصه ی بودن رها، عزیز!

 

دنیا تمام وقت دلت را گرفته است

دنیا گرفته از تو تمام تو را، عزیز!

 

آبی نمی دهی به دلت از زلال عشق

قلبت ترک ترک شده و بینوا، عزیز!

 

خیلی بد است حال دلت در غیاب عشق

عاشق نمی شوی که بگیری شفا، عزیز!

 

ای بی خیال! حال دلت را بیا بپرس

دستی بکش تو بر سر قلبت، بیا عزیز!

 

یک شب تو دل شکسته بیا در حضور دوست

یک شب تو دلشکسته بگو «ربنا»، عزیز!

 

اُدعُونی اَستَجِب لکُم، آری، بگو «بَلی»

امشب بیا به خلوت سبز خدا، عزیز!

 

بوی تب «اِذا وَقَعَت...» می وزد به خاک

آماده شو  برای شب ابتلا، عزیز!

 

«مَاالقارِعه...»، نوای «اِذا زُلزِلَت...» شنو

عبرت بچین ز زلزله ی این صدا، عزیز!

 

مویت سپید گشت و دلت از گنه، سیاه

از سیب سرخ توبه نخوردی چرا، عزیز؟!

 

روزی بلند می شوی از خواب و ناگهان

زُل می زند کسی به نگاه شما، عزیز!

 

لطفا شما...؟! منم، ملک الموت، پیک مرگ

دنیا تمام گشته قسم بر خدا، عزیز!

 

پرونده ی تو بسته شد و فرصتت تمام

لطفا بدون عذر و بهانه، بیا عزیز!

 

اما... ولی... به روی زمین مانده کار من

دیگر نمانده فرصت چون و چرا، عزیز!

 

فردا که می رود همه ی پرده ها کنار

شیطان و یا فرشته...کدامی شما، عزیز؟!

  رضا اسماعیلی 

بغض دارم در گلو از داغ زهرا(س)، یا حسین(ع) // شهادت حضرت صديقه ي طاهره(س)

بغض دارم در گلو از داغ زهرا(س)، یا حسین(ع)

کاش می شد اشکهای من شکوفا، یا حسین

 

یک جهان اندوه دارد، طبع شعرم در بغل

از کبود داغ آن بانوی غمها، یا حسین

 

اشک می ریزد دو بیتی های غربت در دلم

در شبی مظلوم، با چشمان مولا، یا حسین

 

باغ زهرا از هجوم درد پرپر شد، دریغ

می شود امشب علی(ع)، تنهای تنها، یا حسین

 

کاش می دادی نشانی از مزار سرخ عشق

می دهی ما را جوابی سبز آیا، یا حسین؟

 

خوب می دانم که تا هنگام رستاخیز عشق

حسرت تلخی است، حل این معما یا حسین!

 

رضا اسماعیلی 

در جهان، مهر حقیقت، زینب(س) است // شرح بي نهايت // نجوای زینبی

 

 

در جهان، مهر حقیقت، زینب(س) است

مشعل صبح هدایت، زینب است

 

دختر بانوی آب و آفتاب

محرم اسرار عصمت، زینب است

 

کهکشان عشق و ایثار و کمال

تابش مهر فضیلت زینب، است

 

آسمان سروری را او رسول

لایق عقد نبوت، زینب است

 

خطبه خوان خون، زبان مرتضی(ع)

ذوالفقار عشق و غیرت، زینب است

 

پرچم داغ محرم، قاف غم

وارث رنج اسارت، زینب است

 

بر مشام کوفه ی رنگ و فریب

بوی توفان قیامت، زینب است

 

خواهر توفان سرخ کربلا

مادر صبر و مصیبت، زینب است

 

بحر درد و کوه داغ و عرش زخم

ارتفاع استقامت، زینب است

 

وصف زینب، وصف یک ناممکن است

عاشقان! تفسیر حیرت، زینب است

 

من کجا و وصف این خاتون، غزل!

فصل شرح بی نهایت، زینب است

 

رضا اسماعیلی

 

امروز برای شهداء وقت نداریم // دفاع مقدس

 

امروز برای شهداء وقت نداریم

ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم


با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است

ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم


چون فرد مهمی شده نفس دغل ما

اندازه یک قبله دعا وقت نداریم


در کوفه تن ، غیرت ما خانه‌نشین است

بهر سفر کرب و بلا وقت نداریم


تقویم گرفتاری ما پر شده از زرد

ای سرخ ، گل لاله ، تو را وقت نداریم


هرچند که خوب است شهیدانه بمیریم

خوب است ، ولی حیف که ما وقت نداریم

رضااسماعیلی

 

ای بهترین دلیل تبسّم، ظهور کن // عدالت روشن // نجواي مهدوي

 

ای بهترین دلیل تبسّم، ظهور کن

فصل کبود خنده ما را مرور کن

 

چرخی بزن به سمت نگاه غریب ما

از کوچه‏های بی‏کسی ما عبور کن

 

ما زائر تبسم بارانی توییم

ما را به حق آینه‏ها، خیس نور کن

 

ای راز سر به مهر اهورایی و شگفت

از ذهن ما، سؤال درخشان، خطور کن

 

ما را به التهاب معمای خود ببر

در ناگهانِ جلوه خود، غرق، شور کن

 

ما را ببر به خلوت کشف و شهود خویش

ما را به راه سیر و سلوکت عبور کن

 

ما بی‏شکیب نور تو را آه می‏کشیم

یا جلوه کن و یا دل ما را صبور کن

 

روح زمین کبود شب و دشنه است و ظلم

ما را برای چیدن ظلمت جسور کن

 

ای آخرین تبسم نور محمّدی(ص)

جان جهان، عدالت روشن، ظهور کن

رضا اسماعيلي