روضه‌خوان گفت که لیلا پسری داشت که رویش // شهادت حضرت علی اکبر(ع)

روضه‌خوان گفت که لیلا پسری داشت که رویش

به درخشندگی ماه که عباس عمویش

 

روضه‌خوان گفت که لیلا پسری داشت که مجنون

پسری داشت که می‌رفت و نگاه تو به سویش

 

پسری خوش قد و قامت، پسری صبح قیامت

روضه‌خوان گفت که در باد پریشان شده مویش

 

آسمان بار امانت نتوانست کشیدن

که بریدند خدایا که شکستند سبویش

 

روضه‌خوان تاب نیاورد، عمو آب نیاورد

روضه‌خوان آمد و زانو زد و بوسید گلویش

مهدی جهاندار

یوسف، ای گمشده در بی سر وسامانی ها! // محرم

 

یوسف، ای گمشده در بی سر وسامانی ها!

این غــزل خوانـی ها، معرکـــه گردانی ها

 

سر بازار شلوغ است،‌ تـــو تنهــــا ماندی

همه جمع اند، چه شهری، چه بیابانی ها

 

چیزی از سوره یوسف به عزیزی نرسید

بس کـــه در حق تـــو کردند مسلمانی ها

 

همه در دست، ترنجی و از این می رنجی

کـــه بـه نام تــــو گرفتند چـــه مهمانی ها

 

خواب دیدم که زلیخایم و عاشق شده ام

ای کــــه تعبیر تــــو پایان پریشانــی ها

 

عشق را عاقبت کار  پشیمانـــــی نیست

این چه عشقی است که آورده پشیمانی ها؟

 

"این چه شمعی است که عالم همه پروانه اوست؟"

این چـــه پروانه کـــه کرده است پــــر افشانـــی ها؟

 

یوسف گمشده! دنباله ی این قصه کجاست؟

بشنو از نــــی که غریب اند نیستانی ها

 

بــوی پیراهن خونین کسی می آید

این خبر را برسانید به کنعانی ها

مهدی جهانداری

 

ای تو معنای تمام نام های با شکوه // ناخدای عقل یا خدای عشق // مدح حضرت امير(ع)

 

ای تو معنای تمام نام های با شکوه

جنگل و صحرا و باران ساحل و دریا و کوه

 

روزهای خوب یعنی روز أکملتُ لکم

یومَ تَبیضّ ُ وُجوهٌ یومَ تسودّ ُ وجوه

 

عقل گوید تو خدایم نیستی ای ناخدا

عشق گوید یاری ام فرما در این طوفان نوح

 

لا فتی الا علی، مَن عنده علمُ الکتاب

جاءَ نصرُ الله ِ قرآن، فاتح فتح الفتوح

 

صبح یعنی روشنی با نور رخسار شما

عشق یعنی ایستادن زیر باران صبوح

مهدي جهاندار

 

ای تو معنای تمام نام های با شکوه // ناخدای عقل یا خدای عشق // مدح حضرت امير(ع)

 

ای تو معنای تمام نام های با شکوه

جنگل و صحرا و باران ساحل و دریا و کوه

 

روزهای خوب یعنی روز أکملتُ لکم

یومَ تَبیضّ ُ وُجوهٌ یومَ تسودّ ُ وجوه

 

عقل گوید تو خدایم نیستی ای ناخدا

عشق گوید یاری ام فرما در این طوفان نوح

 

لا فتی الا علی، مَن عنده علمُ الکتاب

جاءَ نصرُ الله ِ قرآن، فاتح فتح الفتوح

 

صبح یعنی روشنی با نور رخسار شما

عشق یعنی ایستادن زیر باران صبوح

مهدي جهاندار

 

دریای نوری و به تلاطم نشسته ای // مدح حضرت صديقه ي طاهره (س)با یاد غدیر خم

 

دریای نوری و به تلاطم نشسته ای

صحرای طوری و به ترنّم نشسته ای

 

با مژده ی "فصلِّ لربِّك" رسیده ای

در خانه ی "لیُذهب عنكُم" نشسته ای

 

با چادر گُلی سر سجاده سالهاست

با آسمانیان به تكلُّم نشسته ای

 

"اَلیوم..." روز شادی دلهای خسته است

آن روز را غدیر تر از خُم نشسته ای

 

با گردش نگاه تو می گردد آسمان

امّا به آرد كردن گندم نشسته ای

 

بی عشق بی علی چه بر این قوم رفته است

پهلو گرفته در غم مردم نشسته ای

 

با نور چشم های تو می خندد آفتاب

شاید حسین را به تبسّم نشسته ای

مهدي جهاندار

 

می رسد از دور اسبی با نگاه غرق خونی // ذوالجناح

 

می رسد از دور اسبی با نگاه غرق خونی

می رسد از دور با زین و یراق واژگونی

 

مشک های با وضویی اشک های بی عمویی

دست های با شکوهی خیمه های بی ستونی

 

ساروان آهسته ران آرام جانم رفت آری

وه چه لیلایی چه مجنونی چه جانی چه جنونی

 

تو امام کاف و نونی، کاف ها یا عین صادی

آتشی در خیمه افتاده است؛ قل یا نارُ کونی…

 

ای گلوی یار، حرفی… ای گلوی یار، آهی…

 ای گلوی یار،چیزی… ای گلوی یار چونی

 

شیعتی مَهما شَربتم عَذبَ ماءٍ فاذکرونی

أو سمعتُم بغریبٍ أو شهیدٍ فاندُبونی

 

می رسد این بار یاری، دستگیری، تک سواری

 رسد این بار مردی، ذوالفقار آبداری

مهدی جهاندار

 

عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم // راز پنهان // عرفانی

 

عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم
هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم


دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله النور
گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیم


نامه ای را هُد هُد آورده ست آغازش تویی
از سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیم


سوره ی والیل من برخیز و والفجری بخوان
دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم


قل هو الله احد قل عشق الله الصمد
راز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیم


گیسویت را بازکن انا فتحنایی بگو
دل پریشان است بسم الله الرحمن الرحیم


ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن
مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم


میزبان عشق است و وای از عشق ! غوغا می کند
هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحیم

مهدی جهاندار

 

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی // آدینه ی فراق

 

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی


خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی


برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی


تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، نه! غروب شد نیامدی

مهدی جهاندار