در مقام زن ولی مردانگی قانون توست // حضرت خدیجه(س)

 

در مقام زن ولی مردانگی قانون توست
تا قیامت هر کجا مؤمن بوَد، ممنون توست

بردباری، صبر، دینداری همه مرهون توست
هر که از اسلام دارد بهره‌ای، مدیون توست


مصطفی ز آغاز، یاری جز تو و حیدر نداشت
در مقام و منزلت مانند تو همسر نداشت


این سه اصل آمد از اول باعث ترویج دین
هست تو، خُلق نبی، تیغ امیرالمؤمنین


از تمام هست خود یکسر فشاندی آستین
راستی این است در اسلام، دین راستین

با علی همگام در احیای قرآن بوده‌ای
پیشتر از بعثت احمد مسلمان بوده‌ای


مؤمنین از چون تو مادر تا قیامت سرفراز
مسلمین آرند بر خاک درت روی نیاز

 
بر تو می‌بالد محمّد، بر تو می‌نازد حجاز
با محمّد خوانده‌ای پیش از شب بعثت، نماز


مـادر زهرا سلام الله بر جان و تنت
یازده خورشید سر زد از سپهر دامنت


کرد در ماه خدا روح تو پرواز از بدن
گشت مهمان در جوار قرب حی ذوالمنن


بود سال رحلتت سال غم و رنج و محن
جامۀ ختم رسالت شد بر اندامت کفن

گشت عام الحزن بر ختم رسل، سال غمت
شد روان از دیده‌اش بر چهره اشک ماتمت


ای در امواج بلاها با محمّد رهسپر
در هجوم سنگ‌ها جان محمّد را سپر


بر محمّد از همه زن‌های عالم خوب‌تر
مصطفی را سوز داغت ماند عمری بر جگر

بارها زین غصه چشم سید بطحا گریست
بلکه در شـام زفاف حیدر و زهرا گریست



ما به تو گریان، تو را لب در جنان پر خنده باد
همچو جان در قلب یاران خاطراتت زنده باد


شوکت و جاه و جلال و عزتت پاینده باد
منطقت تا حشر بر بوجهل‌ها کوبنده باد

 

غلامرضا سازگار

امشب زمین و آسمان را غم گرفته //حضرت خدیجه(س)/////////////////////

 

امشب زمین و آسمان را غم گرفته

مهدی برای مادرش ماتم گرفته

 

ای آسمان خون گریه کن در ماتم او

 زیرا که امشب گریه کرده همدم او

 

امشب شب هجران دو دلداده باشد

شام وداع همسری آزاده باشد

 

گرد یتیمی بر رخ زهرا نشیند

از بعد مادر رنگ شادی را نبیند

 

آیینه ی عشق و وفا و مهر بشکست

امشب علی گویا که مادر داده از دست

 

امشب خدیجه می رود از خانه ی وحی

تاریک شد در ماتمش کاشانه ی وحی

 

چشم از خدیجه بر نمی دارد پیمبر

خون جگر از دیده می بارد پیمبر

 

یا رب خدیجه عاشق و همراز من بود

در راه قرآن چون علی جانباز من بود

 

ای در غریبی آشنایم، ای خدیجه!

ای جان نثار با وفایم، ای خدیجه!

 

در موج طوفان ها فداکاری نمودی

بامال و جان خود مرا یاری نمودی

 

در راه من زخم زبان ها را شنیدی

هر درد و محنت را به جان و دل خریدی

 

ای هر نگاهت در خزان غم بهاران

در حفظ جانم پیکرت شد سنگباران

 

لرزانده اشک دخترت عرش خدا را

سوزانده تنهایی او دل های ما را

پیغمبر را نکو همسر، خدیجه//حضرت خدیجه(س)

 

پیغمبر را نکو همسر، خدیجه

عزیز قلب پیغمبر، خدیجه!

 

یقین باشد پس از زهرا و زینب

بود از هر زنی برتر، خدیجه!

 

پناه امتی بود و نبی را

به روز بی کسی یاور، خدیجه!

 

گهی غمخموار او هنگام سختی

صفا بخش دل شوهر، خدیجه!

 

گهی با خنده ی نوش آفرینش

سُرور قلب آن سرور، خدیجه!

 

میان دلبران همتای او کیست؟

دل لولاک را دلبر، خدیجه!

 

زنی چون حوریان مجذوب شوهر

همه آسایش همسر، خدیجه!

 

گرفته با ادب چون هاله ی نور

چراغ وحی را در بر، خدیجه!

 

به طوفان بلا چون کوه محکم

به کشتی امان لنگر، خدیجه!

 

مبارز محرمی همراز و نستوه

شکوه غم ز پا تا سر، خدیجه!

 

توان بخش صفوف مؤمنان بود

به تنهایی چو یک لشکر خدیجه!

 

چو می شد سنگباران خانه ی او

به پیش مصطفی سنگر، خدیجه!

 

به شام تار خورشید نبوت

بود مهتاب روشنگر، خدیجه!

 

چه خوش الله اکبر گفت و بگذشت

ز جان و مال و سیم و زر، خدیجه!

 

همین وارستگی شایسته ی اوست

چو زهرا را بود مادر، خدیجه!

 

کشد بار عطای آسمانی

چو باشد مادر کوثر، خدیجه!

 

چه کوثر آن که یکتا همچو طاهاست

صدف شد بر چنین گوهر، خدیجه!

 

ز نامش مادران بر خود ببالند

که دارد یک چنین دختر، خدیجه!

 

پیروی

سلام ما به تو باد اى خديجه كبرى//حضرت خدیجه(س)

 

سلام ما به تو باد اى خديجه كبرى                  

نخست همسر خوش طينت رسول خدا

 

هزار رحمت حق بر روان پاك تو باد                    

درود ما به تو باد، به جنت الماوى

 

توئى كه ثروت خود بى دريغ بخشيدى                        

به همسرى كه مقامش به حق بود والا

 

چو گشت معتكف كوه نور، همسر تو                     

توئى كه بوده اى چشم انتظار راه حرا

 

توئى نخست مسلمان كه گفته اى از صدق                  

كلام طيبه را با نواى آمنّا

 

توئى كه كرده اى تعظيم از سر اخلاص                       

به پيشگاه خداوند ربى الا على

 

چو ديد ذات خداوند، حسن نيت تو                        

 بداد از كرم خويشتن تو را زهرا

 

مقام فاطمه بالاترين مقامات است                       

خوشا به حال تو و دخترى كه داده تو را

 

ببال پيروى بر خويشتن كه در مكه                       

شدى تو زائر قبر خديجه الكبرى

 

پیروی

به تن زخمی من روح مداوا دادی//حضرت خدیجه(س)/////////

 

به تن زخمی من روح مداوا دادی                      

 قوت قلب نبی جان مرا نا دادی

 

تلخی سنگ به لبخند تو شیرین می شد               

غم دلواپسی ام را به دلت جا دادی

 

سال ها عمر تو با زخم زبان ها طی شد                    

پای من وقف شدی هست خودت را دادی

 

هیچ کس مثل تو ای خوب به من لطف نکرد     

تو مرا زیر پر و بال خودت جا دادی

 

می روی قلب من از درد به خود می پیچد                  

بی کسی های مرا باز به غم ها دادی

 

فکر تنهایی من بوده ای ای گل زیرا                   

همه عاطفه ات را تو به زهرا دادی

ای سلام آورده جبریل از خداوندت، سلام //حضرت خدیجه(س)//////////////////

 

ای سلام آورده جبریل از خداوندت، سلام
وی محمّد برده نامت را به لب با احترام


همسر و همسنگر و همگام با خیرالانام
سایه‌ات تا صبح محشر بر سر دین مستدام

ای شده وقف خداوند تعالی هست تو
وی تمام هستی خالق به روی دست تو


پاک‌تر از پرده ي بیت الهی دامنت
خلعت زیبای اُم‌المؤمنینی بر تنت

 
بوی عطر عصمت مریم دهد پیراهنت
نقش لبخند نبی در «یا محمّد» گفتنت

کیست تا مثل تو بانو کُفو طاهایش کنند؟
کفـو طاهـا، مـادر ام ابیهـاش کنند؟


این بوَد شأنت که حق روح مطهر خوانَدت
می‌سزد پیغمبر اسلام، همسر خواندت


نی عجب گر حیدر کرار، مادر خواندت
یا که جبریل امین زهرای دیگر خواندت

 

 

بین امت با وجود آن همه نعت و سپاس
ناشناسی ناشناسی ناشناسی ناشناس

ذات حق، داننده ي اسرار داند کیستی
هر که هستی احمد مختار داند کیستی

بعد احمد، حیدر کرار داند کیستی
فاطمه، آن عصمت دادار داند کیستی

ای درود آفرینش بر تو و بر شوهرت
وی سلام الله بر دامان زهرا پرورت

صلوات خدا به اولادت //حضرت خدیجه(س)///////////////////

 

صلوات خدا به اولادت
جان عالم فداي دامادت

تو صدف، فاطمه است گوهر تو
گوهر تو نه بلكه كوثر تو

بود بر ياري رسول خدا
كوه و صحرا و خانه سنگر تو

هستي ات را به مصطفي دادي
هست خود بر تو داد داور تو

خالق لم يزل سلام تو را
مي فرستاد بهر شوهر تو

پيشتر از شب ولادت خود
هم كلام تو بود دختر تو

يار احمد شدي چه بهتر از اين
كه خدا گشت يار و ياور تو

به محمد زدند سنگ ولي
بود دردش درون پيكر تو

گشت دُر يتيم عبدالله
از دو عالم يگانه گوهر تو


تك و تنها شدي، زنان قريش
ايستادند در برابر تو

غم مخور گر زنان مكه دگر
ننهادند رو به محضر تو

تو به اسلام مادري كردي //حضرت خدیجه(س)////////////////

 

تو به اسلام مادري كردي
تو به توحيد ياوري كردي

عصمت از دامنت چنان جوشيد
كه به مريم برابري كردي

بين طوفان و موج حادثه ها
فلك دين را تو لنگري كردي

تويي آن شير زن كه مردانه
ايستادي و حيدري كردي

تا كني دلبري ز پيغمبر
اول از خلق دل، بري كردي

با محمد ز هست و بود جهان
دست شستي و همسري كردي

دخت طاها ام ابيها را
اين تو بودي كه مادري كردي

مشرق يازده ستاره شدي
بلكه خورشيد پروري كردي

 

تو به اسلام مادري كردي //حضرت خدیجه(س)

 

تو به اسلام مادري كردي
تو به توحيد ياوري كردي

عصمت از دامنت چنان جوشيد
كه به مريم برابري كردي

بين طوفان و موج حادثه ها
فلك دين را تو لنگري كردي

تويي آن شير زن كه مردانه
ايستادي و حيدري كردي

تا كني دلبري ز پيغمبر
اول از خلق دل، بري كردي

با محمد ز هست و بود جهان
دست شستي و همسري كردي

دخت طاها ام ابيها را
اين تو بودي كه مادري كردي

مشرق يازده ستاره شدي
بلكه خورشيد پروري كردي

 

اي ز صد هاجرت درود و سلام  // حضرت خدیجه(س)

 

اي ز صد هاجرت درود و سلام                           

كرده مريم به محضر تو قيام

 

همسر مصطفي درود درود

مادر فاطمه ،‌سلام سلام

 

همتت وقف مكتب توحيد

ثروتت پشتوانه ي اسلام

 

هم سلام تو را رسانده خدا

هم به تو فخر كرده خيرالانام

 

پا نهادي فراتر از مريم

در جلال و كمال و قدر و مقام

 

از سر عالمي كشيدي دست

با رسول خدا شدي همگام

 

دخترت كوثر رسول خدا
پسرانت به جن و انس امام

 

با ادب بايد از تو گفتن مدح

با وضو بايد از تو بردن نام

 

چشم دين بر جمال تو روشن
دل احمد به وصل تو آرام

 

مؤمنين را يگانه مامي تو

مادر يازده امامي تو

 

غلامرضا سازگار

من آن کنیز خدایم که یار طاهایم//حضرت خدیجه(س)///////////////////////

 

من آن کنیز خدایم که یار طاهایم

منم که مادر امّ الائمه زهرایم

 

به افتخار کنیزی مصطفی این بس

که من شریک نبی در نشاط و غم هایم

 

خداست شاهد حالم که من چه‏ها دیدم

اگر چه شاد ز یک عمر امتحان هایم

 

گهی به شِعب ابی طالبم گواه بلا

گهی ستم کِش اهل حجاز و بطحایم

 

اگر بهشت برین جایگاه شأن من است                        برای اینکه به دنیا مطیع مولایم

 ز نیش طعنه ي نمام‏های آل قریش                           هنوز وارث درد و بلاست زهرایم

تمام هستی خود را به عشق بخشیدم

به عشق اینکه به بیت نبی است مأوایم

 

ولی چه زود شنیدم پس از من و احمد

حریم عشق بسوزد به دست اعدایم

 

ستم به فاطمه‏ام از قدیم عادت داشت

از آن زمان که به دل بود انیس غم هایم

 

همیشه فاطمه می‏گفت از درون با من

که من یگانه معین تو در بلاهایم

 

خدا گواه بسوزم از این که در غم و درد

نبود سایه ي من بر سر تو، ای وایم

 

مرا کفن ز بهشت آید ای خدای حسین

اگر چه مادر آن بی کفن به صحرایم

از ماتم تو فاطمه جان گريه مي کنم // نجوای حضرت خدیجه(س) با حضرت زهرا(س)

 

از ماتم تو فاطمه جان گريه مي کنم

بي صبر مي شوم و چنان گريه مي کنم

 

  يا اينکه در مصيبتت از دست مي روم

  يا اينکه با تمام توان گريه مي کنم

 

  زهرا ! به ياد غربت تو زار مي زنم

  با قلب خسته و نگران گريه مي کنم

 

  در التهاب نالة تو آب مي شوم

  مانند شمع از دل و جان گريه مي کنم

 

  در پشت در به رنگ گل لاله مي شوي

  پهلو شکسته ! ناله زنان گريه مي کنم

 

  با روضه هاي پهلو و بازو و چهره ات

  با روضة بلال و اذان گريه مي کنم

 

  اصلاً ببين که با همة روضه هاي تو

  اندازة زمين و زمان گريه مي کنم

 

  بانوي بي حرم به خدا من به ياد آن

  قبر بدون نام و نشان گريه مي کنم

***

  آه اي خديجه مادر غم ! نه فقط شما

  من هم به ياد مادرمان گريه مي کنم

 

 کي مي شود شبي بدهم جان برايتان

عالم فداي غربت بي انتهايتان
يوسف رحيمي

 

مادر مرو که فاطمه ات زار و مضطر است//حضرت خدیجه(س)

 

مادر مرو که فاطمه ات زار و مضطر است

هجر تو قاتل من غمدیده دختر است

غصه مخور به حال پدر چونکه بعد تو

زهرای کوچک توبرایش چو مادر است

در سرزمین شعب ابی طالب از محن

اکنون ز اوج داغ و عزای تو محشر است

گویا که سال حزن برای پدر بود

این سال غم که با غم دنیا برابر است

بار سفر تو بستی و رفتی ولی بدان

کوتاه عمر دختر مثل کوثر است

وای از دمی که فاطمه ات را تو از بهشت

بینی میان شعله و در پشت یک در است

جرم تو هست یاری پیغمبر خدا

جرم من حزین به خدا عشق حیدر است

آنکه فکنده لرزه به جانم نظاره بر

چندین کفن بود که به دست پیمبر است

بعد از شمارش کفن این روضه ام شده

یک کودک بدون کفن داغ مادر است

  مجتبی صمدی

 

به تن زخمی من روح مداوا دادی //حضرت خدیجه(س)

 

به تن زخمی من روح مداوا دادی

قوت قلب نبی جان مرا نا دادی

تلخی سنگ به لبخند تو شیرین می شد

غم دلواپسی ام را به دلت جا دادی

سالها عمر تو با زخم زبانها طی شد

پای من وقف شدی هست خودت را دادی

هیچ کس مثل تو ای خوب به من لطف نکرد

تو مرا زیر پر و بال خودت جا دادی

می روی قلب من از درد به خود می پیچد

بی کسی های مرا باز به غمها دادی

فکر تنهایی من بوده ای ای گل زیرا

همه عاطفه ات را تو به زهرا دادی

...

من آن كنيز خدايم كه يار طاهايم // حضرت خديجه(س)

 

من آن كنيز خدايم كه يار طاهايم 

منم كه مادر امّ الائمه زهرايم 

 

به افتخار كنيزي مصطفي اين بس 

كه من شريك نبي در نشاط و غمهايم 

 

خداست شاهد حالم كه من چه ها ديدم 

اگر چه شاد ز يك عمر امتحانهايم 

 

گهي به شعب ابي طالبم گواه بلا 

گهي ستم كش اهل حجاز و بطحايم 

 

اگر بهشت برين جايگاه شأن من است 

براي اينكه به دنيا مطيع مولايم 

 

ز نيش طعنه نمامهاي آل قريش 

هنوز وارث درد و بلاست زهرايم 

 

تمام هستي خود را به عشق بخشيدم 

به عشق اينكه به بيت نبي است مأوايم 

 

ولي چه زود شنيدم پس از من و احمد 

حريم عشق بسوزد به دست اعدايم 

 

ستم به فاطمه ام از قديم عادت داشت 

از آن زمان كه به دل بود انيس غمهايم

 

هميشه فاطمه ميگفت از درون با من

كه من يگانه معين تو در بلاهايم

 

خدا گواه بسوزم از اين كه در غم و درد 

نبود سايه من بر سر تو، اي وايم 

 

مرا كفن ز بهشت آيد اي خداي حسين 

اگر چه مادر آن بي كفن به صحرايم

 

شاعر؟؟؟؟؟