از ماتم تو فاطمه جان گريه مي کنم

بي صبر مي شوم و چنان گريه مي کنم

 

  يا اينکه در مصيبتت از دست مي روم

  يا اينکه با تمام توان گريه مي کنم

 

  زهرا ! به ياد غربت تو زار مي زنم

  با قلب خسته و نگران گريه مي کنم

 

  در التهاب نالة تو آب مي شوم

  مانند شمع از دل و جان گريه مي کنم

 

  در پشت در به رنگ گل لاله مي شوي

  پهلو شکسته ! ناله زنان گريه مي کنم

 

  با روضه هاي پهلو و بازو و چهره ات

  با روضة بلال و اذان گريه مي کنم

 

  اصلاً ببين که با همة روضه هاي تو

  اندازة زمين و زمان گريه مي کنم

 

  بانوي بي حرم به خدا من به ياد آن

  قبر بدون نام و نشان گريه مي کنم

***

  آه اي خديجه مادر غم ! نه فقط شما

  من هم به ياد مادرمان گريه مي کنم

 

 کي مي شود شبي بدهم جان برايتان

عالم فداي غربت بي انتهايتان
يوسف رحيمي