وقتی که خدا چشم خمار تو بیاراست // نجواي مهدوي
وقتی که خدا چشم خمار تو بیاراست
یک نرگس مجنون ز نگاه تو به پا خاست
افتاد دلم در طلب نرگس چشمت
عاشق شدن خوار به خورشید چه زیباست!
هر جا که اثر از گل و از باغچه دیدم
دل گفت "بیا نرگس مجنون تو اینجاست
این سمت کویر است و کویر است و کویر است
آن سو همه دریاست و دریاست و دریاست"
رفتم سوی دریا تو نبودی که ببینی
چشمم به طلب ناله کنان غرق تمناست
یعقوبترین چشم جهان قسمت من باد
چون یوسف گمگشته من یوسف زهراست.
الته یک بیت خصوصی هم داشت آخر این شعر:
حالی اگر از دختر شرمنده بپرسی
دلتنگ و پر از خواهش دیدار تو باباست...
سیده فاطمه نوری
+ نوشته شده در ساعت توسط دلتنگ نجف
|
باشد که شمیم یار باشد