صبح سپید آینه ها شام ماتم است // مسيح اشك // محرم
صبح سپید آینه ها شام ماتم است
امشب دوباره آه، بساطم فراهم است
آری دوباره بزم شب گریه جور شد
بزمی که نوحه اش ....چه عزا و چه ماتم است
شکر خدا که محفل اشکی به پا شده است
تا این که یادمان نرود گریه مرهم است
شبهای ناب هشتم هر ماه قلبمان
یک جلوه از تجلی ویرانه غم است
اینجا نشسته است زنی پای روضه ها
سرو جوان قامت او اندکی خم است
در هیئتی که خون خدا موج می زند
فیض حضور سبز فرشته دمادم است
آب فرات موج مزن پای اشکمان
اینجا دخیل کوثرمان نیل و زمزم است
هر قلب مرده، زنده شود با مسیح اشک
سمت ضریح گریه ی ما چشم مریم است
خورشید و نیزه و عطش و داغ خیزران
هر روضه در خیال من و تو مجسم است
محفل تمام گشت، ولی موج اشکمان
تا ماه بعد غرق تماشای پرچم است
سید مسیح شاه چراغی
+ نوشته شده در ساعت توسط دلتنگ نجف
|
باشد که شمیم یار باشد