همرنگ پائيزى ولى فصل بهارى // شهادت امام مجتبي(ع)
همرنگ پائيزى ولى فصل بهارى
سبزينه پوش خطه زرين تبارى
جود و كرم بيرون منزل صف گرفتند
در كيسه آيا نان و خرمايى ندارى؟
جبريل پر وا كرده و با گردنى كج
شايد ميان كاسهاش چيزى گذارى
وقت عبور از كوچههاى سنگى شهر
آقا چرا بر دست خود آئينه دارى؟
در گرمدشت طعنهها دل را نياور
منكه نمىبينم در اينجا سايه سارى
از خاطرات سرد و يخبندان ديروز
امروز مانده جسم داغ و تب مدارى
بر زخمهايى كه درون سينه توست
هر شب سحر با اشك مرهم مىگذارى
يك كربلا روضه بروى شانه خود
توى گلوهم خيمهاى از بغض دارى
تشتى كه پاى منبر تو سينه زن بود
حالا چه راه انداخته داد و هوارى
دستم دخيل آن ضريح خاكى تو
شايد خبر از گمشده مرقد بيارى
وقت زيارت شد چرا باران گرفته
خيس است چشم آسمان انگار، آرى
من نذر كردم بعد از آنى كه بميرم
مخفى شود قبرم به رسم يادگارى
شاعر؟؟؟؟
+ نوشته شده در ساعت توسط دلتنگ نجف
|
باشد که شمیم یار باشد