باز هم اين دل ديوانه تو را مي خواهد

دل بشكسته ز دست تو عطا مي خاوهد

 

رفته از زندگي ام روشني و مهر و صفا

گرم كن زندگيم را كه صفا مي خواهد

 

بهترين دوست همان يار قديمي باشد

اي رفيق ازلي شيعه تو را مي خواهد

 

شكر حق مي كنم از خلقت زيباي دلم

اينكه هستم سگ اين خانه خدا مي خواهد

 

نفس من فكر جدايي من و تو باشد

كمكي كن كه مرا از تو جدا مي خواهد

 

خسته ام از همه دنيا و گرفتارانش

كرمي كن كه دلم كرب و بلا مي خواهد

جواد حیدری