شباي اشک و مناجات اومده

دوباره دلم به ميقات اومده

 

اين شبا با اميد عنايت و

کرم مادر سادات اومده

*

اومده دلم با اشک و التماس

ميون اين دلاي خدا شناس

 

اگه اينجا خدايي نشه دلم

پس پناهگاه گنه کارا کجاس؟

*

اومدم با کوله باري از گناه

با دلي آلوده و رويي سياه

 

اومدم تا ميون خوبات يه شب

بنده ی بي پناهو بدي پناه

*

اومدم بهت بگم خيلي بدم

به تموم دنيا جز تو رو زدم

 

اما اين دفعه به عشق بندگيت

در خونه ی تو مولا اومدم

*

اونقده رئوفي و بنده نواز

رد نمي شه پيش تو دست نياز

 

اومدم تا بچشوني به دلم

لذت عبادت و ذکر و نماز

*

چشم من گواهِ احوال منه

رو سياهيم، مال اعمال منه

 

اما پر زدم اگه تا مهمونيت

عشق فاطمه پر و بال منه

*

بدون معطّلي يادم دادي

آره من بدم ولي يادم دادي

 

وقتي که سرشتي آب و گلمو

يادته علي علي يادم دادي

*

گفتي مي خوام هميشه با من باشي

به دور از درد و غم و محن باشي

 

به کارت گره نمي افته اگه

هميشه تو سايه ی حسن باشي

*

اگه حرف عشقت اومده وسط

من مي خوام براي تو باشم فقط

 

دستمو بذار تو دستاي حسين

شبيه شهيدا تا آخر خط

*

يه نگاش حلال مشکلاتمه

اشک روضه هاش آب حياتمه

 

دنيا و آخرتم غم ندارم

تا حسين سفينه النجاتمه

*

منم اون کبوتر امام رضا

که ميام از سفر امام رضا

 

ايشالا روزي اين شبام بشه

آخرش يک نظر امام رضا

*

کاش مي شد جامون تو آسمون باشه

گوشه ی محراب جمکرون باشه

 

کاش مي شد دلاي ما هر نيمه شب

همسفر با صاحب الزمون باشه

*

يه سحر بريم پيش امام رضا

يه سحر بريم به سمت کربلا

 

بشه روزيمون بازم سر بذاريم

روي شش گوشه ی ارباب باوفا

*

يه سحر بريم با اشک و شور و شين

بشينيم ميون بين الحرمين

 

دور صحن با صفاش طواف کنيم

تا نفس داريم بگيم حسين حسين

*

راهي شيم با اشک و آه و زمزمه

سمت مرقد امير علقمه

 

اونجا که شباي جمعه مي پيچه

پاي سرداب بوي ياس فاطمه

*

اونجا نوکريمونو نشون بديم

دلمونو دست روضه خون بديم

 

اگه افتاد نگامون به قتلگاه

روي تل زينبيه جون بديم

*

گوش کن اين همون صداي هلهله س

يا صداي ناله هاي سلسله س

 

يا صداي قاري از تو قتلگاه

يا صداي بي کسي قافله ست

*

خوب نيگا کن اينجا خاک کربلاست

سه روزه تني به خاک و خون رهاست

 

دستاي بسته ی زينبو ببين

هنوزم سر حسين رو نيزه هاست

*

نمي گم پرستويي آتيش گرفت

خيمه هاي بانويي آتيش گرفت

 

ديگه از تنور خولي نمي گم

نمي گم که گيسويي آتيش گرفت

*

داره مي لرزه زمين و آسمون

ديگه طاقت نداره مادرمون

 

نمي گم از لب غرق خون عشق

نمي گم از بوسه هاي خيزرون

یوسف رحیمی