چشمها پرسش بيپاسخ حيرانيها // نجواي مهدوي
چشمها پرسش بيپاسخ حيرانيها
دستها تشنه ي تقسيم فراوانيها
با گل زخم، سر راه تو آذين بستيم
داغهاي دل ما، جاي چراغانيها
حاليا! دست كريم تو براي دل ما
سرپناهي است در اين بيسر و سامانيها
وقت آن شد كه به گل، حكم شكفتن بدهي!
اي سرانگشت تو آغاز گلافشانيها!
فصل تقسيم گل و گندم و لبخند رسيد
فصل تقسيم غزلها و غزلخوانيها
...
سايه ي امن كساي تو مرا بر سر، بس!
تا پناهم دهد از وحشت عريانيها
چشم تو لايحه ي روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پايان پريشانيها
قیصر امین پور
+ نوشته شده در ساعت توسط دلتنگ نجف
|
باشد که شمیم یار باشد